یک سپیده دم تا شهادت

تاسوعا
1398/6/17
642200

تنها یک روز تا هنگامه ی آزمون الهی؛ عاشورا باقی مانده بود. بسیاری از آنانی که شکی در دل داشته و حب و دوستی دنیا را در دل می پروراندند از قافله امام حسین علیه السلام جدا شده بودند و امام را تنها گذاشتند و راه تجارت دنیا را به تجارت آخرت فروختند که چه بد معامله ای کردند. به خدا که ایمان داشته باشی و وعده ی او را حق بدانی میروی و در میان آتش وارد می شوی بدون آنکه هراسی به دل راه دهی. آری آتش برای ابراهیم که اهل یقین است بدل به گلستان می شود. موسی را مادرش به آب می اندازد و او را به خدا می سپارد زیرا می داند وعده ی خداوند تخلف ناپذیر است و اوست که حافظ فرزندش است در سختی ها و در میان قصر فرعونی که در برابر پروردگار طغیان کرده است.
آری اطمینان و یقین هنگامی در دلت سکنی می گزیند که ایمان داشته باشی و بدانی که وعده الهی صادق است و تخلف ناپذیر.

پروردگارا، ما را از آنچه به زبان رسولان خود وعده دادی نصیب فرما و ما را در روز قیامت محروم مگردان، که تو هرگز در وعده تخلّف نمی‌ورزی.

حسین علیه السلام هنگامی که عزوم خروج از مکه به سوی کربلا کرد می دانست که وعده الهی نصرت است و پیروزی و لو آنکه در ظاهر کشته شوی و مغلوب.

و آنان که در (راه) ما (به جان و مال) جهد و کوشش کردند محققا آنها را به راه‌های (معرفت و لطف) خویش هدایت می‌کنیم، و همیشه خدا یار نکوکاران است.


اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام نیز به امام خود و وعده الهی بر پیروزی و نصرت ایمان داشتند. ایمانی راسخ که هرگز دچار تزلزل نشد. آن هنگام که امام حسین علیه السلام در تاسوعا بیعت را از ایشان برداشت و اذن داد که خارج شود از سپاه نور هر کس در دلش غش و نشانی از تردید است جوابهایشان به امام بس شنیدنی بود.

حضرت عباس اول نفری بود که برخواست به امام خود اعلام وفاداری کرد و سپس حبیب بن مظاهر که در کربلا 90 ساله بود برخواست و بر بیعت و عهد و پیمانی که با امام بسته بود صحه گذاشت. پاسخ اصحاب ایشان به امام حسین علیه السلام نشان دهنده اوج ایمان و یقین شهداء کربلا به وعده الهی و عشق آنها به امام بود.

سعید بن عبدالله حنفی گفت والله اگر بدانم کشته می شوم سپس زنده گردیده [زنده] زنده سوزانده می شوم و سپس تکه تکه می گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می شود، از شما جدا نمی شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.[1]

زهیر بن قین چنین گفت والله دوست داشتم کشته می شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته می شدم، تا خداوند بدین وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می گردانید.[2]

آن گاه جمعی از یاران حضرت گفتند: به خدا قسم از شما جدا نمی شویم، جان هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی ها و دست هایمان شما را حفظ می کنیم، اگر کشته شویم [به عهدمان] وفا کرده ایم.[3] 

آنگاه امام حسین علیه السلام که وفای به عهد و ایمان یاران و همراهان خود را دیدند ایشان را اینگونه مورد خطاب قرار دادند.
من اصحابی باوفاتر و بهتر از یاران خودم و نه اهل بیتی نیکوتر و نزدیک‌تر از اهل‌بیت خودم نمی‌شناسم؛ خدا به شما از سوی من جزای خیر دهد.[4]
آری یاران حسین علیه السلام به عهدی که با مولایشان بسته بودند وفادار بودند و عشق شهادت در دل می پرواندند.

سلام بر شما و وفایتان که با ایمان و یقین به وعده الهی عاشقانه در کنار امام حسین باقی ماندید و او را تنها نگذاشته و یاریگرش بودید آنگاه که طلب یاری کرد.

مهدی احمدوند

بادصبا
همراز سحرخیزان، همراه برنامه ریزان
www.badesaba.ir

[1] محمدبن جریرطبری، تاریخ الامم و الملوک ،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی،ج5، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 92 و 93 
[2] محمدبن جریرطبری، تاریخ الامم و الملوک ،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی،ج5، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 92 و 93 
[3] محمدبن جریرطبری، تاریخ الامم و الملوک ،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی،ج5، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 92 و 93    
[4] طبری، همان، ج 5، ص 418 و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، تحقیق أحمد صفر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ط2، 1408 ق/ 1987م، ص 112 با کمی حذف