Wordpress Themes

زاویه دار بودن نگاه جریانها و رسانه های اصولگرا با دیدگاه رهبری

بعد از بیانات روشنگرانه مقام معظم رهبری در چند سخنرانی اخیرشان، و برخورد رسانه های اصولگرا و اتفاقات اخیر مجلس و عتاب تند رهبری به رئیس و نمایندگان مجلس، می خواستم مطلبی در همین موضوعات بنویسم، اما مشغله های این روزها اجازه چنین کاری را نداد، تا اینکه چند دقیقه پیش به مدد لینک یکی از دوستان، نوشته وبلاگ “دهه چهارم” را خواندم و دیدم دقیقا همان مسائلی که در ذهنم بود در این نوشته آمده و این برادر عزیز زحمت آن را متقبل شده است! برای همین هم عینا همان نوشته را در وبلاگ میگذارم:


گاهی اوقات وقتی موضوعی در فضای تبلیغاتی و سخنوری کشور بایکوت می شود، به خودم شک می کنم که شاید اشکال از گیرنده های بنده باشد، اما وقتی مطمئن می شوم به آنچه می فهمم، چاره ای جز گفتن و نوشتن نیست.

- تعجب می کنی از اینکه الف و جهان و تابناک، مطلبی تحلیلی بر سخنان رهبری در ۴/۱۳/ ۱۳۹۰ منتشر نمی کنند، کیهان از بین آن همه سخنان مهم، تیتری خنثی را انتخاب می کند و در همه ۳ روز بعد از این سخنان در هفته گذشته، هیچ نکته و یادداشتی نمی نویسد. و البته رجانیوز به طائب و ذوالنور هشدار دلسوزانه می دهد، اما بر اصل سخنان رهبری تحلیلی منتشر نمی کند که بالاخره منظور رهبری از کسانی که حرف غلط می زنند اما مقابل نظام نایستاده اند، چه کسانی است؟ و رهبری کدام برخورد غلط را دارند نقد می کنند؟

- چرا تقریباً همه(از جمله امامان جمعه قم و تهران در خطبه های امروز) از عنوان کلی پرهیز از اختلافات سخن می گویند، اما به این فراز سخنان رهبری مبنی بر « لزوم تفکیک میان اختلاف نظر با ایستادگی یک جریان در مقابل نظام» هیچ اشاره ای نمی شود؟

مواضع مقام معظم رهبری در ۱۳ تیر در دیدار با فرماندهان سپاه و قبل تر از آن در ۱۴ خرداد و ۶ تیر، واجد نکاتی دقیق، مهم و روشنگر و فصل الخطاب گونه درباره بعضی مباحث جاری کشور در زمینه جریان انحرافی است. اگر تا دیروز شخصیت حقوقی یا حقیقی افراد مختلف دینی و سیاسی مانع از آن می شد که با قاطعیت قضاوتی کرد، اما بیانات رهبری تکلیف را روشن کرده است و این بار مصادیقی دیگر در میدانی از جنس دیگر برای آزمون میزان ولایتمداری به وجود آمده است تا روشن گردد که آزمون ولایتمداری تنها برای عده ای خاص نیست.

موضوع بحث تبرّی احمدی نژاد و مشایی و دیگران از ضعف و نقص و انتقاد و فکر و شیوه غلط نیست، بلکه سخن این است که چندین ماه است که بر موضوعی به نام «جریان انحرافی» مانور داده می شود که این جریان با انحرافی عمیق در مقابل نظام و انقلاب و اسلام و رهبری ایستاده است. اما دقت در بیانات اخیر مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان سپاه در ۴/۱۳/ ۱۳۹۰، نشان می دهد که تشخیص و نگاه ایشان بسیار متفاوت با نگاه غالب در فضای تبلیغاتی و رسانه ای و سخنوری و منبری جامعه است.

بیانات ایشان به صراحت نشان می دهد که آنچه را یک عده ای «جریان»، و «انحراف»، و «ایستادگی» این جریان انحرافی در مقابل نظام و انقلاب و رهبری تعبیر می کنند و آن را همسنگ و همراه و چه بسا خطرناک تر از فتنه ۸۸ می دانند و به تبع آن باید همه جا این انحراف و این ایستادگی را بازگو و روشنگری کرد، و همه باید موضع بگیرند و … ، اما ایشان معتقدند که نه جریان است و نه ایستادگی و براندازی، بلکه « اختلاف نظر یا سلیقه، یا عقیده»ای است که یک طرف این اختلاف ممکن است «حرف غلط»ی داشته باشد:

« یک وقت هست که یک جریانى در مقابل انقلاب مى‌آید قد علم میکند به قصد کوبیدن انقلاب، خب، وظیفه‌ى هر کسى است که دفاع کند. انقلاب از خودش دفاع میکند، مثل هر موجود زنده‌ى دیگرى. این انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع میکند، غالب هم میشود، پیروز هم میشود، برو برگرد هم ندارد؛ کمااینکه در سال ۸۸ دیدید این کار اتفاق افتاد.

یک وقت نه، قضیه، قضیه‌ى ایستادگى در مقابل یک حرکت براندازانه و اینچنین نیست؛ اختلاف نظر، اختلاف سلیقه، اختلاف عقیده احیاناً است. اینها را بایستى هرچه ممکن است فرو کاست. اینجور چیزها را هرچه ممکن است باید کم کرد. مشتعل کردن این اختلاف نظرها مضر است.» (دیدار با فرماندهان سپاه-۴/۱۳/ ۱۳۹۰)

و بحث انحراف عمیق هم مطرح نیست، بلکه اگر «حرف غلط»ی هم در بین این اختلاف عقیده ها وجود دارد، باید در مورد آن تبیین و روشنگری کرد، اما از راه و شیوه خودش:

« یک مسئله این است که اگر یک کسى یک حرف غلطى زد، آیا کسى باید به او جواب بدهد یا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شیوه‌ى خودش را دارد، راه خودش را دارد، کار خاص خودش است. یک وقت هست که حالا که کسى یک حرف غلطى زد، ما بیائیم مثلاً صدجا این حرف غلط را تابلو کنیم، شعار کنیم که آقا، فلانى این حرف غلط را زد، تا همه بدانند. این است که اشتباه است، خطاست. من با حرکت روشنگرانه از سوى هر کسى، از سوى هر نهادى، هیچ مخالفتى ندارم، بلکه علاقه‌مندم و معتقدم به مسئله‌ى تبیین. اما این معنایش این نیست که ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنیم. مراقب باشید. این را همه باید مراقب باشند؛ در جریانهاى سیاسى، در جریانهاى گوناگون فکرى و سلیقه‌اى مطلقاً مشتعل کردن فضا مناسب نیست.» (دیدار با فرماندهان سپاه-۴/۱۳/ ۱۳۹۰)

سیاق جملات و کلمات به وضوح نشان می دهد که منظور ایشان از اختلافات، فقط اختلاف بین قوا در عرصه اجرا نیست، بلکه موضوع بحث دقیقاً ناظر به مباحث «نظر» و «عقیده» و «حرف غلط» است:

« حرکت، حرکت متین، مستدل و مستند باشد. اگر کسانى اختلاف‌نظرهائى دارند، با استدلال بیان کنند. عرض کردم، من معتقد به تبیین هستم. کار انقلاب از اساس با تبیین، روشنگرى، بیان منطقى، مستدل و دور از هو و جنجال بود. اگر هو و جنجال وارد شد، حرف منطقى را هم خراب خواهد کرد. ممکن است چهار نفر جذب شوند، اما چهار نفر آدم هوشمندتر دفع میشوند.»(دیدار با فرماندهان سپاه-۴/۱۳/ ۱۳۹۰)

و البته اگر بر رفتار و عمل و حرفی، عنوان مجرمانه ای صدق کند، دستگاههای مسوول باید آن را پیگیری کنند، نه هر کسی برای خودش بازپرس و دادستان و قاضی بشود:

« اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.

در کشور آراء و عقاید مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه یک عنوان مجرمانه‌اى بر یک حرکتى، بر یک حرفى منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاه‌هاى موظف باید تعقیب کنند و میکنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌اى نباشد، کسى است که نمیخواهد براندازى کند، نمیخواهد خیانت کند، نمیخواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه‌ى سیاسى ما، با مذاق سیاسى ما مخالف است، ما نمیتوانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم؛ «و لایجرمنّکم شنئان قوم على الّا تعدلوا».

قرآن به ما دستور میدهد و میگوید: مخالفت شما با یک قومى، موجب نشود که عدالت را فرو بگذارید و فراموش کنید. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوى»؛ (مائده / ۸ ) این عدالت، نزدیکتر به تقواست. مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است. همه هوشیار باشیم، همه بیدار باشیم.»(سالگرد ارتحال امام-۳/۱۴/ ۱۳۹۰)

و اضافه کنید به سخنان بالا، هشدارها و مواضع اخیر ایشان در باب نام بردن از متهمان و مجرمان:

« صرف متهم شدن که جرم نیست. به هر کسى ممکن است یک اتهامى وارد شود. تا وقتى که از طریق قانونى جرم ثابت نشده است، نه در خود قوه، نه در بیرون قوه، نه در تریبونها و منبرهاى رسمى، نه در وسائل ارتباط جمعى، کسى حق ندارد آبروى یک مسلمانى را ببرد؛ این بسیار مسئله‌ى مهمى است. تا وقتى جرمى ثابت نشده است، قطعاً نبایستى کسى را در معرض قرار داد؛ در معرض اتهام هم نباید قرار داد؛ چون وقتى گفتید متهم است، افکار عمومى تفکیک نمیکند بین متهمى که هیچ گناهى نکرده است، با آن کسى که شواهدى بر گناه او وجود دارد. حتّى بعد از اثبات جرم هم چه لزومى دارد؟ عرض کردم، مگر یک موارد خاص؛ «و لیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین».(نور: ۲) چند موردِ اینجورى داریم.

چه لزومى دارد ما اسم او را در روزنامه‌ها منتشر کنیم تا بچه‌ى این آدم که دارد مدرسه میرود، دیگر رویش نشود مدرسه برود؟ چه اشکال دارد که این مدتِ زندانش را بگذراند، بیاید بیرون، خودش و خانواده‌اش زندگى عادى‌شان را ادامه دهند؟ خب، جرمى کرد، مجازات شد، تمام شد دیگر. باید حتماً آبروریزى بشود؟»(دیدار با مسوولان قضایی-۴/۶/ ۱۳۹۰)

آنانی که معتقدند این نگاه به بیانات رهبری اشتباه است، پس:

- سخنان رهبری با این صراحت، ناظر به کدام بحث است که در آن باید «بخصوص سپاه مراقب باشد» که مانند دیگر «دستگاههای انقلاب»، «سرشان گرمِ کارهاى غیرمفید و احیاناً مضر در این حرکت پیشرونده نشود»؟

- رهبری «مشتعل کردن فضا» در کدام «جریانهای فکری و سلیقه ای» را نهی می کنند؟

- چرا رهبری «اختلاف نظر و سلیقه و عقیده» را با جریان فتنه ۸۸ که مقابل نظام ایستاد، مقایسه می کنند؟

- چرا بلافاصله درباره چگونگی «تبیین و روشنگری پیرامون یک حرف غلط» صحبت می کنند؟

- در کدام قضیه به جای «بیان منطقى و مستدل»، «هو و جنجال» وارد مباحث شده است؟

- منظور رهبری از کسانی که حرف غلط می زنند، اما مقابل نظام نایستاده اند، چه کسانی است؟

سخن در این است: آنجا که رهبری اعلام موضع می کنند، تشخیص ایشان بر تشخیص هر فرد دیگری اولویت دارد. هر شخصیت حقوقی یا حقیقی دیگری که باشند، منصوب و نماینده ایشان باشند یا خیر، رهبری از آنها تقدیر و تعریف کرده باشند یا خیر، مهم نیست، زیرا تنها تشخیص و نظر صریح رهبری است که حجیت دارد. و دلیل آن هم بحث مفصلی دارد که مجال دیگری می طلبد، اما همین بس که ایشان رهبر و ولی جامعه هستند، و به این دلیل بعنوان ولی فقیه انتخاب شده اند و باقی مانده اند که از دیگران کمتر اشتباه می کرده اند، بصیرت و مدیریت و تدبیر و احاطه و … ایشان از دیگران بیشتر بوده و هست. پس آنجا که اوضاع روشن نیست، اطلاعات کم است، فضا غبارآلود است، حرف او است که باید فصل الخطاب باشد.

البته این حرف، به این معنا نیست که هیچ کس نمی تواند اظهار نظر کند، بلکه همه می توانند در چارچوب اصول عقلی و شرعی، بحث و استدلال کنند و هر کسی می تواند نظری برای خودش داشته باشد، اما آنجا که نوبت به عرصه عمل می رسد و باید مبنایی برای یک موضع گیری عمومی و یک حرکت مشترک وجود داشته باشد، واضح است که یک نظر باید مبنا و معیار قرار گیرد.

یک عده ای هم بحث مصلحت اندیشی را مطرح نکنند. چرا که رهبری به صراحت اعلام کرده اند یا در موضوعی سکوت می کنند و یا اگر موضعی بگیرند، این موضع با آنچه در دل است و پشت پرده است، مغایرتی ندارد:

« میگویند آیا ما هم باید مثل رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یک تکلیفى دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم. ببینید، نبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً اعلام میشود؛»(دیدار با دانشجویان-۵/۳۱/ ۱۳۸۹)

و امروز عرصه ای دیگر برای آزمون ولایتمداری وجود دارد. گمان بعضی این است که این آزمونها برای کارگزاران نظام است و برای من وبلاگ نویس و سایت گردان و روزنامه نگار و سخنران و منبری و امام جمعه و نماینده مجلس و فعال سیاسی و دانشجو و استاد و طلبه و…، آزمونی وجود ندارد. و اگر امروز من تشخیص خودم را بر تشخیص رهبری ترجیح بدهم و نتوانم فلان خبر و شایعه و اتهام اثبات نشده را منتشر نکنم و نسبت ندهم و پیامک نفرستم، فردا که قدرت و اختیاری پیدا کنم چه می شوم؟

البته مصادیق این تفاوت های بزرگ و مهم میان جریان تبلیغاتی کشور با مواضع رهبری بسیار است که در یادداشتی دیگر به آن پرداخته می شود.

مطالب مرتبط:

* بارها گفتیم، چرا یک عده ای گوش نمی کنند؟

راهکار رهبری برای مواجهه با اختلافات سیاسی فعلی چیست؟

منبع نوشته: وبلاگ “دهه چهارم”

رودربایستی

(متن زیر نوشته دوست عزیزم اسحاق رهنماست)

* با یک ایرانی که تمام عمر در فرانسه بود، و اخیرا سفری به ایران داشت، صحبتی داشتم. از او خواستم که وضعیت فرانسه را ، باوجود مخالفت «اکثریت یا بخشی از مردم» با سارکوزی و همچنین اعتصابهای سراسری و تظاهرات ها و مشکلات اقتصادی و سیاسی به وجود آمده ،برایم روشن کند. توضیحاتی داد که کمی از تحلیل آنها عاجز بودم که در نهایت نکته جالبی اشاره کرد.

 گفت دلیل اینکه تو از درک تحولات فرانسه عاجزی برای من روشن است. تو درکشوری نفس میکشی،که هنوز برای مردم و مسولین آن، فرهنگ اختلاف داشتن وجود ندارد ! اختلاف بین مردم با مردم ، بین مردم و دولت ، بین اعضای یک دولت ، بین دولت و رهبری و بین مجلس ودولت … !

فرهنگ اینکه شما میتوانید این اختلاف و نارضایتی را نشان دهید. اعلام کنید. حتی تظاهرات و اعتصاب کنید. ولی لازمه آن به آتش کشیدن و ناسزا گفتن « به سر تا پای خلقت » ، حذف طرف مقابل و یا انکار اختلاف نیست. « تحمل و ابراز مخالفت و نارضایتی» و «تکیه بر مشترکات »، اینها رسوبات دموکراسی در فرانسه است.

درک اینکه لازم نیست رئیس جمهور کامل باشد. یا نظام و سیستم «کامل »نشان داده شوند، که بعد برای « توجیه هر ضعف طبیعی و یا غیر طبیعی » ، ناچار به انکار آن شوید.

* مدت یازده روز خبری از رئیس جمهور ایران نبود. نه ازتلویزیون ونه از هیچ سایت خبری و روزنامه ای ، نمیشد یک تحلیل کلی هم پیدا کرد. همین فضای خبری بایکوت شده ، بیشتر آدم را به شک می انداخت. (مثل این دوستان سبزی که میگفتند ، فضای خبری بعد از انتخابات مزید بر شک و تردید ما شده بود.)

بر عکس فضای رسمی و « پرخط قرمز کشور»، در کوچه بازار «دور افتاده ترین شهر های ایران » ، هزار تحلیل وخبر، دهن به دهن میگشت . جالب اینجاست که همه هم ، خبر خود را موثق و از یک منبع آگاه میدانستند .

یک شب با چند تلفن ساده ، به چند«آدم عادی» ، من این چند خبر را شنیدم :

« احمدی نژاد با لاریجانی دعواش شده ، فحش خواهر مادر … »

احمدی نژاد گفته من بیرون نمیام تا تکلیف رهبر وسپاه مشخص بشه …

احمدی نژاد با مصلحی و معاون مصحلی …..

احمدی نژاد گفته مشایی باید….

احمدی نزاد گفته جلیلی …

تمام این جملات رو عوض کنید با فاعل های زیر :

 رهبر گفته

فرمانده سپاه گفته

ننه قوری گفته …

 ———

این واقعیت فضای خبری کشور ماست . فضایی که نتیجه « رودربایستی و سانسور» است. درکوچکترین مسئله ای ، شایعات ، دهان به دهان میگردد و جالب اینجاست که بسیار باورپذیر و واقعیت نما هم هستند. همه هم از منابع آگاه. وقتی تلویزیون را روشن میکنیم وبه اخبار نظری ،ولو با خمیازه ، می افکنیم، دقیقا یاد واژه « رودربایستی » می افتیم. انگار اگر یک واژه مناسب تحلیل تمام مناسبات حکومت با مردم ، مردم با مردم ، و حکومتیان با یکدیگر باشد،همین شاه واژه « رودربایستی» است.

 شبیه رودربایستی که پدر مادر از فرزندان به بلوغ رسیده شان ، برای در میان گذاشتن مسائل زناشویی دارند. پدر مادری که سعی دارند فرزندانشان به شکل پاستوریزه رشد پیداکنند ؛ بنابراین تنها به «حفظ ظاهر» و «انکار واقعیات »میپردازند ، غافل از اینکه این فرزندان ، از هر کس و ناکسی در مدرسه و کوچه بازار ، با واقعیات تحریف شده و کنترل نشده تری ، روبرو میشوند.

* چند سوال : چرا باید خط قرمز های تعریف شده کشور به شکلی باشد ، که چنین اختلافات ساده ای ، اینقدر تابو به نظر آید ؟ اختلافاتی که ذاتی حیات است. چنانچه در سوره بقره میخوانیم ، « قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو » ، انگار که دشمنی و اختلاف ذاتی هبوط در دنیاست و تنها باید تحمل و مدارا را آموخت .

چرا باید اینقدر یک نظام و شخص را « کامل، بی عیب و مقدس » معرفی کنیم که لازم باشد  همیشه با یک « گاری پر ازخاک »، دنبال او بدویم برای پوشاندن «آثار ولوازم طبیعی حیات او» .

چرا باید اینقدر صدا و سیما از مردم « بیگانه » باشد ؟ اینقدر کودک وار با مردم رفتار کند؟ تا اینکه این مردم کودک نما ، همنشین هر لات و الواط «قهوه خانه های دنیای مجازی» شوند ؟

یکی از بزرگترین مسائل فرهنگ امروز کشور ، این است که بالاخره ، در این کشور چه کسانی حق تنفس دارند ؟ این خطوط قرمزی که دامن طیف وسیعی از شخصیت ها را گرفته و آنها را « مستحق لعن و نفرین امت حزب الله» کرده، تا کجا ادامه پیدا میکند ؟ فرهنگ «سفید وسیاه » در کشور ، یا «خوب خوب و یا بد بد » ! یا قدیس و یا « منحرف و مهدور الدم » ! یا « عاشق و فانی فی سبیل » و یا « فراماسون و جاسوس» از کجا آمده است و تا کی خواهد ماند؟!

نتیجه اینکه : * تفاوت ها و اختلاف ها را اگر به رسمیت نشناسیم ، و اگر این خطوط قرمز ، کمی دست و بال خودشان راجمع تر نکنند – خطوط قرمزی که از خصوصی ترین جوانب زندگی مردم تا عمومی ترین آنرا در بر گرفته – روزی می رسد که در پیله کوچک خود ، خفه خواهیم شد و البته خود « پیله » ، ابریشمی از عبرت برای آیندگان خواهد شد.

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما

 

کشف عورت، کرامت جدید سعید حدادیان!

این روزها، در گیر و دار مسائل ایجاد شده در کشور، یک فایل صوتی از یکی از مداحان معروف کشور پخش شد، که ظاهرا جدید هم نیست، که  در آن با لحنی بی ادبانه، رئیس جمهور را مسخره می کند. سخن از جایگاه مداحان و اشکالات برخی از مداحان مشهور بسیار است، اما من وقتی این فایل را گوش دادم، تردید کردم که این صحبتها از سر خیرخواهی گفته شده باشد، بیشتر به شاخ و شانه کشیدن لاتهای قمه کش شبیه است، به قول خود حدادیان : “اون رگ لاتیمونَم هَه!”

برای من عجیب است چرا در مجلس ذکری که قرار است “روضةٌ من ریاض الجنة” باشد، در حالی که تعدا کثیری دختر و پسر حزب اللهی و خانواده های متدین و انقلابی و شهید داده آنها، با عشق به معنویات آمده اند ذکر اهل بیت و مناجات با خدا را بشنوند، حاج سعید حدادیان بدون رعایت اخلاق و ادب، از عورت احمدی نژاد حرف میزند!!
در حیرتم که چرا کسی صدایش در نمی آید؟ ما به راحتی در فضای مجازی هم خبرش را می خوانیم و هم فیلمش را مشاهده می کنیم و با تعجب نگاه می کنیم که حدادیان در مجلس ذکر اهل بیت میگوید:” … حضرت آدم تا گندمه رو نخورده بود، عورتش معلوم نشد،آقای احمدی نژاد! گندم کجا رو خوردی این عورتت زده بیرون!(خنده بلند مستمعین!) لااقل دو تا برگ درخت انجیر بردار بپوشونش!حیف آیت الله های ماست خرج این بی شعور بشن… کیه مشایی سر و تهش!… این جاش ته مهای جهنمه… آقای احمدی نژاد! میبرّنش ها!(خنده بلند مستمعین) حزب الله اینجوریه!!… عورتت زده بیرون، گندم کجا رو خوردی؟! تا از بهشت حزب الله بیرونت نکردن، یالّا بابا! “
بینید ادبیات کسی را که خودش را سخنگوی حزب الله می داند! جناب سعید حدادیان، مدرک اخلاق و  ادبیاتت را از کدام حوزه و دانشگاه گرفته ای؟!

آی اهل عالم، در مرام ما با دشمنان هم اینگونه حرف نمی زنند، چه برسد با رئیس جمهوری که آرمانهای خمینی کبیر را زنده کرد و قطار انقلاب را به مسیر اصلی اش برگرداند. واقعا آدم حسرت می خورد  وقتی می بیند رهبری جریان حزب الله بخواهد در دست این غضنفرها باشد!
چرا در آن مجلس کسی اعتراضی نکرد؟ چرا رئیس قوه قضائیه در سخنان عمومی اش به حرفهای این مداح پرده در اعتراض نکرده و حکم شرعی اش را اعلام نکرد؟ فقط باید وقت سخنرانی عمومی اش را به نقد نامه به حسین قدیانی اختصاص دهد و حکم شرعی فحاشی به فائزه رفسنجانی را اعلام کند؟!
 بهت زده و حیران مانده ام! مگر حدادیان هم مثل توکلی و مطهری نماینده مجلس است که حتی مصونیت شرعی هم داشته باشد و نشود درباره اظهار نظرهایش از او سوالی پرسید؟ فقط مشایی اَخ است و هر چه گفت فورا باید متهم به جاسوسی و نیروی بیگانه بودنش بکنیم؟
جالبتر این است که آقای حدادیان با تحلیلهایش به این نتیجه رسیده است که مشایی قصد کاندیداتوری مجلس را دارد و این کار هم نباید اتفاق بیفتد، بعد هم راه درمانش را اعلام می کند و می گوید اگر مشایی کاندیدا شود، من هم کاندیدا می شوم و در مجلس هر جا نشست پشست سرش می نشینم! مبارک است انشاءلله، مشایی کاندیدا خواهد شد و در عوضش ما حزب اللهی ها هم به عنوان جایزه این همه بصیرت و ادب و سیاستمداری حاج سعید حدادیان، حتما به وی رأی خواهیم داد تا سر موافقت و مخالفت با هر طرح و لایحه ای، دیگر نمایندگان را تهدید به کشف عورت کرده و دل امام و شهدا را شاد کند!!
پیر و مراد و استاد حاج سعید، یعنی حاج منصور ارضی هم از این قاعده مستثنا نیست، نمیدانم چرا وقتی یک روضه خوان امام حسین(ع) معروف می شود، به خودش اجازه همه جور اظهار نظر در باره هر انسانی در هر پست و مقامی را  می دهد.
جناب حدادیان و حاج منصور ارضی، به کجا چنین شتابان! برادر حاج منصور ارضی! پیر غلام اما حسین (ع)! اگر همان روزی که در اعتراض به صحبتهای مرجع تقلید شیعیان، آیت الله مکارم شیرازی ، بی ادبانه او را “ناصر” خطاب کردی و با توصیه و سفارش رهبری معظم، مجبور شدی به قم رفته و بگویی “یا محسن و قد اتاک المسیء ” و این مرجع بزرگوار هم با کرامت از خطایت درگذشته و حتی برای تلطیف فضا  از تو خواست که روضه ای هم در محضرش بخوانی، اگر همان روز با تو اتمام حجت کرده بودیم، امروز اینقدر احساس فهم سیاسی نمی کردی و در مجلس اهل بیت، این همه تهمت و افتراء و تهدید و خط و نشان نمی کشیدی.

خودمان مقصریم حاج منصور! آن روزی که در حمایت از احمدی نژاد، قالیباف را به عمر سعد تشبیه کردی، خوشمان آمد و سکوت کردیم، امروز باید بمانیم و بنشنویم حرفهایت را و از آن روزی می ترسیم که در مسجد ارگ، حکم خلع لباس علما و مراجع فعلی صادر شود!
برادر حدادیان! اگر همان ایامی که هر وقت به قم می آمدی و با حسرت از اینکه نتوانسته ای طلبه شوی و گوشه حجره های فیضیه بزرگ شوی سخن می گفتی، تو را دعوت می کردیم که بیایی و کمی تاریخ اسلام بخوانی و به جای استنباط های بی مبنا و بیان زبان حالهای من درآوردی، روضه های صحیح  و مستند میخواندی، کارت به اینجا نمی رسید که در بحث دامادی حضرت قاسم به راحتی بگویی: هر چند شهید مطهری این قضیه را قبول ندارد، اما من هم تحقیق کرده ام و می گویم این جریان درست است!!
عجبا! البته حق دارید، خودمان این همه شما را بزرگ کردیم و به شما اجازه دادیم پایتان را از گلیمتان درازتر کنید، وقتی علما به شما اجازه دادند که سر پله اول منبر بنشینید، باید این روزها را هم می دیدیم که پا در کفش علما کنید و فتوا صادر کنید و جای افراد را در بهشت و جهنم مشخص کنید!

***
پی افزود:  والله و بالله، من نه از طرفداران مشائی ام و نه نانش را خورده ام و نه او را از نزدیک دیده ام و نه جزو باند انحرافی اش هستم و نه مخالف مداحان هستم و نه مخالف حزب الله هستم و نه مخالف نظریه ولایت مطلقه فقیه هستم، بلکه افتخارم این است که سرباز کوچک ولایت مطلقه فقیهم و با افتخار هر روز به خاطر دفاع از همه این ارزشها، فحش و ناسزا میخورم!( صرفا جهت اطلاع آن دسته از مریدان حاجی که احتمالا اینجا برای عرض ادب خواهند آمد!)

 

فیلتر شدن وبلاگ حسین قدیانی(قطعه ۲۶) و حواشی آن

یک خبر خیلی معمولی! یک نویسنده حزب اللهی به خاطر نوشتن نامه ای به رئیس قوه قضائیه، به دادستانی تهران احضار شده و وبلاگ خودش و چند سایت و وبلاگ دیگر که نوشته او را بازنشر کرده بودند، هم فیلتر شدند! از طرف دیگر، فرزند آقای استوانه، با این همه اتهام و جرم، که کوچکترینش نوشتن نامه های بی سر و ته و دادن نسبتهای خلاف واقع به رئیس دستگاه قضا می باشد، به گفته جناب پدر، خیالش از بابت اتهامات راحت است! از روزنامه ها و نیروهای حزب اللهی هم شکایت می کند و نیابتا انها را به دادگاه می کشاند، اما از این طرف فقط رجز خوانی میکنند که با مهدی هاشمی چنین می کنیم و چنان می کنیم، خودتان هم می دانید که با وجود آقای استوانه هیچ غلطی هم نمی کنید! به راستی حق با سید مرتضی آوینی بود؛ ” در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها”

 به اندازه کافی موضع گیریهای متضاد در این یکی دو روز صورت گرفته، خودتان متن نامه حسین قدیانی و عکس العملهای برخی از دوستان را بخوانید و قضاوت کنید

- سخنی بی پرده و صریح با ریاست قوه قضاییه … به قلم حسین قدیانی 

- نامه حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان به رئیس قوه قضائیه

- نوشته جدید حسین قدیانی بعد از فیلتر شدن وبلاگش

- چند کلمه خطاب به حسین قدیانی درباره یادداشت اخیرش

- دکتر مهدی کوچک زاده: عدالت با رفتار یک بام و دو هوا سازگار نیست!

 

***

سخنی بی پرده و صریح با ریاست قوه قضاییه … به قلم حسین قدیانی 

جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ۲۶″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از ۲۰ نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان ۵ هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به ۶۰ عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع ۱۱۰ هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه ۲۶ به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت ۹ دی و ملت ۲۲ بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
۱- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
۲- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
۳- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه ۸۸ بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
۴- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
۵- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
۶- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
۷- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز ۹ دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
۸- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
۹- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
۱۰- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت ۹ دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با ۲۰۰ کلاهک هسته ای با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک ۳ ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.

حسین قدیانی، قطعه ۲۶

***

نامه ی حجت الاسلام و المسلمین حسینیان به رییس دستگاه قضا، در حمایت از قدیانی

در پی انتشار اخباری مبنی بر صدور حکم بازداشت حسین قدیانی، روح الله حسینیان نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه نوشته است که متن آن در پی می آید:

فاین تذهبون؟
خبر احضار نویسنده ی توانا و حزب اللهی آقای حسین قدیانی را توسط دادسرای تهران شنیدیم. نویسنده ای که قلمش چون شمشیر مالک در دفاع از رهبر خویش سرها را پایین می اندازد و کمرها را خم می کند. نویسنده ای که وارث شهیدی از تبار مومنینی است که صدقوا ما عاهدوالله علیه. نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم. دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده. روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی.
نمی دانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد. این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب و تسامح در مقابل دشمنان انقلاب جز خودسوزی نیست. چه حکمت آمیز گفته اند که “آلة الریاسة سعة صدر”.
دستگاه قضایی همان گونه که با متهمین فتنه بردبارانه عمل میکند باید در مقابل مدافعین انقلاب نیز عادلانه عمل کند.
قوه قضاییه همانطوری که در مقابل انتقادات از قوه مجریه روا داری نشان می دهد در برابر انتقادات از رئیس قوه قضاییه و فامیل محترم نیز با تسامح و تساهل رفتار کند.
قوه قضاییه باید مطمئن باشد با احضار مدافعان انقلاب نه تنها خود را از انتقاد مخالفان حفظ نخواهد کرد بلکه طمع آنان را برای ایجاد اختلاف و درگیری بین وفاداران نظام بیشتر خواهد کرد.
حضرت آیت الله لاریجانی ترجیح دهید هزاران نقد و نیش از دوستان بشنوید و یک تمجید از دشمنان نشنوید که هزار بد آنانی که از سر درد  می گویند شیرین تز از یک لبخند فریب کارانه دشمن است.
حضرت آیت الله به خدا از سر دلسوزی می گویم، این اقدامات نه تنها بر عظمت قوه ی قضاییه نمی افزاید بلکه روز به روز آن را از چشم مومنان خواهد انداخت و زبان ها را گستاخ تر خواهد کرد و آنانی را که هزار انتقاد از این دستگاه دارند روزی بر خواهد انگیخت.
حضرت آیت الله، استاد بزرگوار! بر شما باد سعه‏ ی صدر، سعه‏ی صدر، سعه‏ی صدر

***

نوشته جدید حسین قدیانی بعد از فیلتر شدن وبلاگش:

کاش «حضرت ماه» این نوشته را نخواند
زندان رفتن ما هم حکومتی است!
حسین قدیانی

مرد خداجوی موسوی که سنگ پرتاب کرد، سر امام جماعت شکست. سر امام جماعت که شکست، قلب دخترکی که همین چند دقیقه پیش در تعزیه داشت‌ نقش رقیه را بازی می‌کرد، شکست. آشوبگر عاشورا که سوت کشید، قلب جانباز شیمیایی تیر کشید. آمده بود میدان جمهوری اسلامی تا نماز ظهر عاشورا بخواند، نشسته. از همان روی ویلچر. مقابل پایگاه مقداد که از همانجا عازم جبهه شده بود و امروز در سالگرد آشوب عاشورا، متهمان فرعی و اصلی پرونده فتنه ۸۸ دارند راست راست راه می‌روند و اینچنین است که آلوده‌تر از هوای تهران، حال و هوای عدالت است. مونوکسید کربن، یعنی عدم محاکمه فائزه هاشمی. دود یعنی مهدی هاشمی. دی اکسید ازت یعنی آقازاده‌ها و ذرات معلق یعنی همان که امروز ریه عدالت را اینچنین آلوده کرده است… می‌خواستم در سالگرد آشوب عاشورا دل نوشتی بنویسم از همان یک صفحه‌ای‌های «وطن امروز». آقایان قوه قضائیه اجازه ندادند. وقتی وبلاگم قطعه ۲۶ را که آنجا «بابایم خامنه‌ای بود» برمی دارند و فیلتر می‌کنند، یعنی که ننویس! یعنی که از نظر دستگاه قضا، تو مجرمی. من که نفهمیدم به خاطر نوشته‌هایم راست به حج فرستادندم یا کج به دادگاه؟ مرا باش که چقدر زور زدم تا ثابت کنم حاکمیت در این نظام دوگانه نیست، اما از قرار اشتباه می‌کردم. گویا اداره‌های جمهوری اسلامی، تاب همه چیز و همه کس را دارند الا اراده‌های پولادین انقلاب اسلامی. یک بار نوشتم؛ ظاهرا از نظر بعضی‌ها سران فتنه اسی سگ دست و علی قالپاق و ممد تپل بودند. گویا دستگاه قضا، تاب نامه‌های سرگشاده خواص بی‌بصیرت و بیانیه‌های هتاکانه سران فتنه را دارد اما تاب از گل نازک‌تر گفتن ما را ندارد. با ماه در روزگار پس از فتنه عکس انداختن زیباست اما از آن زیباتر لااقل این است که وقت فتنه پرسه در مه نزنی. حال قوه محترم قضائیه به کدام دلیل وبلاگ قطعه ۶۲ را می‌بندد و به خاطر توهین وبلاگ فلان به امام عزیز و سایت بهمان به رهبر حکیم، کاری با این رسانه‌ها ندارد.
لابد این را می‌رساند که از نظر دستگاه قضا، خواص بی‌بصیرت منزلت و شأنی بالاتر از همه حتی ولایت فقیه دارند. آیا جز این است؟ و اگر جز این نیست، این درد را به کجا باید برد؟ خداییش این همه در رسانه‌های خودی و غیر خودی علیه رئیس‌جمهور حرف زده می‌شود و توهین‌هایی روا می‌دارند که آدمی از بازگویی آن شرمش می‌شود اما ظاهرا نامه‌ای ولو صمیمی به بعضی‌ها در وبلاگی کوچک هم نمی‌توان نوشت. این برخورد ناعادلانه با وبلاگ قطعه ۲۶ تنها یکی از نمونه برخوردهای قوه قضائیه با جوانانی است که رهبر انقلاب، «افسران جنگ نرم» خطاب‌شان کرد. لابد در ۸ سال دفاع مقدس هم به همین شکل، بعضی‌ها از رزمندگان دفاع مقدس در نبرد با بعثی‌ها حمایت می‌کردند؟! و لابد متاثر از همین حمایت‌های خاص از خط مقدمی‌ها بود که امام جام زهر نوشید! عجبا! سایت بالاترین نتوانست قطعه ۲۶ را هک کند اما قوه قضائیه توانست قطعه ۲۶ را فیلتر کند! راستی! ما با چه کسی داریم می‌جنگیم؟ بعثی‌ها یا بعضی‌ها که از پشت خنجر می‌زنند؟ و راستی‌تر که چگونه است، جذب حداکثری شامل حال متهمی چون فائزه هاشمی می‌شود اما شامل حال وبلاگ افسران جنگ نرم نمی‌شود؟! آیا حداکثر وظیفه دستگاه قضا در قبال کسانی که در خط مقدم گوگل، از «خامنه‌ای دات‌آی آر» و با کمترین امکانات پاسداری کردند، بستن وبلاگ‌شان بی هیچ محکمه و دادگاهی است؟ آیا مهدی هاشمی و دیگر مجرمان هم در این دستگاه به همین شکل محاکمه می‌شوند؟ وا اسفاه! که بعد از فتنه، تیغ دستگاه قضا بیشتر گلوی بسیجیان را لمس کرده تا حرامیان را. وا اسفاه! که یک روز «کیهان» را می‌خواهند، دگر روز «وطن امروز» را، روز بعد «ایران» را و روز دیگر، «جوان» را و حالا هم سایت «مشرق» را می‌بندند و به راحتی آب خوردن فیلتر می‌کنند. و متاسفانه وقتی وبلاگ قطعه ۲۶ را فیلتر می‌کنند، آنقدر شهامت ندارند که در صفحه بالا آمده، یک کلام بردارند بنویسند «این وبلاگ با حکم قضایی فیلتر شده است». چطور نصف شب نزدیک به شب عاشورا زنگش را می‌زنید، حکمش را هم لطفا بگذارید تا عموم بفهمند و ببینند که حق با «آوینی» بود: «در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه‌حزب اللهی‌ها».
در قوه قضائیه‌ای که مهدی و فائزه هاشمی محاکمه نمی‌شوند، افتخار می‌کنم برای من به عنوان کوچک‌ترین بسیجی این نبرد ۸ ماهه حکم جلب صادر می‌شود. خوشا به حالم؛ قوه قضائیه‌ای که کاری با زبان هتاک موسوی ندارد و به این کاری ندارد که او، امام را خطاکار و نظام را حکومت فرعونی خوانده، به راحتی آب خوردن زبان مرا در فضای سایبر می‌برد!
القصه! می‌نویسم چه شد تا همگان بدانند که ما حکومتی‌ها را چگونه برخورد می‌کند دستگاه قضا. دیر وقت بود که شماره خصوصی افتاد روی موبایلم. از ۲ ‌نیمه شب، نیم ساعت کم. که می‌توانست باشد و چه کاری می‌توانست داشته باشد؟ جواب دادم. گفت: حسین قدیانی؟ گفتم: بفرمایید. گفت: بی زحمت نامه‌ای که در وبلاگ‌تان خطاب به آقای آملی لاریجانی نوشته‌اید، بردارید. گفتم: شما؟ گفت: از دادستانی زنگ می‌زنم. گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: حکم دارم. می‌خواهی برایت حکم را ایمیل کنم؟ گفتم: فعلا با این اوصاف، نامه را برنمی‌دارم تا فردا که با دوستانی امین مشورت کنم. گفت: من محترمانه به شما می‌گویم که به نفع‌تان است این نامه را بردارید و نمی‌خواهم چیزی بر دست شما (بخوانید دستبند) ببینم! گفتم: حالا تا فردا صبر کنید. گفت: اما شما فردا باید بیایی فلان جا. گفتم: حالا تا فردا. این مکالمه تمام شد و نیم ساعت بعد وبلاگ قطعه ۲۶ را فیلتر کردند و من چه خوش خیال‌ که فکر می‌کردم تا فردا مهلت دارم! نگو این مهدی هاشمی است که تا فردا و فرداها مهلت دارد، نه چون من یتیمی که بابایم خامنه‌ای است و مستاجر نیستم و خانه‌ام بیت رهبری است. و اما صبح آن روز، ۳ شماره خصوصی دیگر زنگ موبایلم را به صدا درآورد. بی هیچ احضاریه‌ای دادستان مرا خواسته بود. نرفتم و گفتم: احضاریه بدهید تا بیایم.
من هم حقوق شهروندی دارم مثل آشوبگران عاشورا و مثل سران فتنه. و بعد نه به آن سوی خط که به دوستانم و با زبان طنز گفتم: این احضاریه باید خالی از اشکال حقوقی باشد و فی‌المثل نام پدرم را درست باید قید کنند که دست بر قضا پدر من هم مثل بعضی‌ها «علی اکبر» نیست و البته «اکبر» خالی هم نیست؛ «شهید اکبر قدیانی» است. قوه قضائیه باید این کلمه «شهید» را حتما در برگه حکم جلب و احضاریه درج کند و اما من زندان جمهوری اسلامی را هم جای مقدسی می‌دانم. تا حاکم «علی» است این فقط راهپیمایی‌های ما نیست که حکومتی است. زندان رفتن ما هم حکومتی است. این جان من و این حکم دستگاه قضا که با من هر چه کند، فقط یک چیز می‌گویم؛ بابای ماست خامنه‌ای.

***

چند کلمه خطاب به حسین قدیانی درباره یادداشت اخیرش
نویسنده وبلاگ”زبرالحدید”

سلام حسین
ما هنوز یادمان نرفته است روزهای پس از انتخابات را، روزهایی که عده ای از نخبگان و خواص در بهت دروغ بزرگ سران فتنه فرو رفته بودند، عده ای سکوت کرده و منتظر بودند که چه می شود و عده ای به طور غیر مستقیم از سران فتنه حمایت می کردند و آن ها را زیر بال و پرشان گرفته بودند. یادمان نمی رود آن روزها را که تو یک تنه و در یک وبلاگ ساده در گوشه ای از دنیای بزرگ مجازی و در برابر هجمه ها، دروغ ها و تهمت های رسانه ای دشمن با پشتیبانی های مالی چند صد میلیاردی، در حمایت از ولی خود علم برافراشتی و قلم زدی. قلم زدی و تمام فحش ها، اهانت ها و بی شرمی های ضد انقلاب را به جان خریدی. آن روز که عده ای با شعار «حرکت پشت سر ولی» حسین زمان را سپر بلا، آبرو و محبوبیت خود کردند تو جلوی امامت ایستادی تا بلایی، حمله ای، هجمه ای، غم و قصه ای بر دل او نشیند. ولی هجمه دشمن تیربارانی بود که قلب مولا را نشانه گرفته بود و بلخره دل آقا را خون کرد. ما هرگز دلاوری های تو را فراموش نخواهیم کرد و شک ندارم که اگر ضد انقلاب یک نفر با قلم و روحیه تو را داشت، او را روی سرش می گذاشت و حلوا حلوا می کرد، چه تقدیر ها، چه جایزه ها و چه عنوان های الکی و دروغی ای که به او می دادند تا از او یک اسطوره و قهرمان دروغین بسازند.

حسین، شنیده ام این روزها احضارت کرده اند و وبلاگت را فیلتر کرده اند و این یکی از خنده دار ترین مرثیه های دستگاه قضاست. ما هم مثل تو درد کشیده ایم. ما هم کمی حس این روزهای تو را درک می کنیم. مگر نبود مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه ما(امیرکبیر) که به خاطر صدور بیانیه ای در اعتراض به آزاد کردن مرعشی احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت و با ۳۰ میلیون تومان وثیقه آزاد شد. ما آن روزهایی که خودمان درگیر این موضوع بودیم را فراموش نخواهیم کرد.
ولی حسین، مگر این جملاتی که در ادامه می آورم برای همین مولایی نیست که آرزو داریم جان های مان هزار بار فدایش شود. این جملات آقا در جواب گلایه نماینده یکی از تشکل ها نسبت به عدم دستگیری و مجازات سران فتنه را هیچ گاه فراموش ن می کنم:
«این را شما بدانید، هیچگونه اغماضى از جرم و جنایت وجود نخواهد داشت؛ منتها ما – یا من یا شما، فرق نمیکند؛ چه شما که دانشجو هستید و زبانتان باز است و راحت حرف میزنید، چه من که یک مجموعه‏اى از تجربه و سالهاى متمادى کارکرد در میدان را با خودم همراه دارم؛ در این جهت با هم فرقى نداریم – نمیتوانیم حکم کنیم که باید دستگاه قضا اینجور قضاوت کند…کارهائى که نظام در سطح کلان با جنبه‏ى شمولى که بعضى از مسائل دارد، انجام میدهد، بایستى با ملاحظه‏ى همه‏ى جوانب باشد؛ یک بعدى نمی شود به مسائل نگاه کرد. فکر می کنم اگر شما با این ملاحظات نگاه کنید، آنچه که تاکنون انجام گرفته و آنچه در آینده انجام خواهد گرفت، هر ذهن باانصافى را قانع خواهد کرد.»
بیانات حضرت آقا در دیدار با دانشجویان، ۴ شهریور ۸۸

حسین، مگر نمی دانیم که موضوع اعدام سران فتنه موضوعی است که تصمیم گیری در رابطه با آن از اختیار رییس قوه قضاییه خارج است و شخص رهبری باید در این باره تصمیم بگیرند و مگر این موضوع را خود آقای لاریجانی چندین بار مطرح نکرده اند.
اگر هدف ات از بیان این مسائل زمینه سازی برای فراهم شدن این حکم الهی است-که قطعا هم باید اجرا شود- که هدف بسیار مقدسی هم هست و هدف همه مان است، به نظر من این راهش نیست.
مگر این جمله معروف آقا را نشیده ایم که(نقل به مضمون): فعلا نیازی نیست کیفرخواست تهیه کنید، با روشنگری کاری کنید که مردم این ها را محاکمه کنند.
یعنی در درجه اول این افراد باید در ذهن ها و قلب مردم محاکمه شوند. باید این افراد به منفورترین انسان های تاریخ و کشور تبدیل شوند و عمق نفاق و اهداف خبیث شان برای همه آشکار گردید.

حسین، آیا اعدام این افراد پیش از اینکه مردم واقعا به این نتیجه برسند، جز تبدیل شدن این افراد دنی به قهرمانان و اسطوره های مقاومت و مبارزه با نظام نتیجه دیگری دارد؟
آیا اگر همان ماه های اول پس از انتخابات این افراد دستگیر و محاکمه می شدند، فرصت نمایان شدن چهره واقعی شان از دست نمی رفت؟ چه چیزی بهتر از بیانیه ها، موضع گیری ها و رفتار و اعمال خودشان در این مدت می توانست باعث رسوا شدن نفاق شان شود؟ آیا در این مدت مردم در عمل ندیدند که این ها به هیچ چیز اعتقاد ندارند و اعتقاد به امام حسین(ع)، حضرت امام(ره)، قانون و تمام شعارهایی که سر می دهند چیزی جز سراب و پوششی مردم پسند برای اهداف کثیف شان نیست. و شک ندارم که تو این مسائل را خیلی بهتر از ما می دانی، می فهمی و تحلیل می کنی.

حسین، خشم، کینه، نفرت و خون دلت را -که درقلب های ما هم موج می زند- در قلم ات بریز و سعی کن کاری کنی که عموم مردم چهره واقعی اینان را بهتر بشناسند و به اندازه ما از این ها متنفر شوند و به این حقیقت برسند که این ها ظلم بزرگی به اسلام، انقلاب و مردم کرده اند و همچنان نیز روی ظلم شان پافشاری می کنند. عموم مردم حقیقت جو باید به این نتیجه برسند نه فقط بسیجی ها و مذهبی ها.

حسین، با این حال هیچ کدام از این موارد دلیل نمی شود تا قوه قضاییه با فرزندان انقلاب اینچنین برخورد کند. ما نیز احضار و فیلتر کردن وبلاگ تو و وبلاگ افرادی که از تو حمایت کرده اند را بدون شک محکوم می کنیم. این کار نمونه ای از بی تدبیری مسئولین این قوه است.

حسین، ان شا الله خدا تو را برای آقا و انقلاب و اسلام حفظ کند و برکت قلمت را بیش از پیش گرداند و قلمت را خواری در چشم بدخواهان، مغرضان و معاندان قرار دهد.

***

عدالت با رفتار یک بام و دو هوا سازگار نیست

دکتر مهدی کوچک زاده(نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی)

دادستان محترم!

 اگر تعویق دستگیری و محاکمه و مجازات سران جنایتکار فتنه را به هر دلیل تأکید می کنم به هر دلیل مجاز و قابل توجیه می دانید یقین داشته باشید با همان دلایل می توانید در رسیدگی به خطاهای احتمالی که به گمان شما یا کسان دیگری در دستگاه قضایی از سربازان جبهه انقلاب سر می زند نیز اندکی بیشتر تأمل و درنگ نمایید. آقای دادستان بدون شک سربازان ولایت و حزب اللهی ها که نظام مقدس جمهوری اسلامی را به حق همانند فرزند خود می دانند راضی به آشفتگی و هرج و مرج در این نظام مقدس حتی اگر به قیمت صدمه خوردن به حق شخصیشان گردد نخواهند شد. آنان در عمل نشان داده اند که برای حفظ، بقا و پایداری این دستاورد گرانسنگ همرزمان شهیدشان  حاضرند جان خویش را فدا کنند و آخ هم نگویند ولی شایسته است مسئولین و دست اندرکاران محترم خصوصا منصوبین بلا واسطه رهبر معظم انقلاب و روشنی چشم و دل حزب الله  این دو جمله ایشان  را از یاد نبرند که فرموند:
“یک مطلب دیگر هم عرض کنم و آن این است که، در دستگاه قضایى جمهورى اسلامى، باید براى ضعفا یک نگاه مؤکّد و یک عطف نظر ویژه وجود داشته باشد. تردیدى نیست که در مقابل ترازوى عدل، همه یکسانند؛ اما ضعفا غالباً – یا در بسیارى از اوقات – دستشان به ترازودار عدالت نمى‏رسد و زبان گویا ندارند. خیلى فاصله است بین آن متخلّفِ قانوندان که پیچ و خمهاى قانون را مى‏شناسد؛ مى‏فهمد از کجا وارد شود، کجا تندروى کُند، کجا کُند روى کند، کجا لبخند بزند، کجا اخم کند، با هرکسى چگونه رفتار کند، کجا را امضا کند و کجا را امضا کند که گیر نیفتد؛ با آن انسان ضعیفى که این پیچ و خمها را بلد نیست. فرق است بین آن کس که توانایى دارد وکیل زبردستى را به استخدام درآورد تا برایش همه جاده‏ها را صاف کند، و کسى که چنین توانایى را ندارد. اینها یکسان نیستند. بله؛ آن‏جا که بناى ترازو کردن سخن حق و سخن باطل است، همه یکسانند. اگر دزد بر دیوار خانه کسى نردبان بگذارد، شما نگاه نمى‏کنید که این خانه، خانه کیست. خانه هر که باشد، دزد را تعقیب خواهید کرد. در این شکّى نیست. اما بالضروره، تفاوت است در رعایتى که مسؤول و مرجع قضا باید نسبت به انسان ضعیف بکند:
کوزه بى دسته چو بینى، به دو دستش بردار
مرد بى برگ و نوا را، سبک از جاى مگیر
لذا باید توجّه کرد. غالب عناصر مؤمن و حزب‏اللّهى و کسانى که در میدانهاى دفاع از جمهورى اسلامى در خطوط مقدّم قرار گرفتند، جزو دسته دومند. چقدر از جوانان خوب و مؤمن و حزب‏اللّهى که در حادثه‏اى دچار شده‏اند و حتى گاهى بعضى از مسؤولین جریان قضا هم اعتراف مى‏کنند و مى‏گویند «ما مى‏دانیم که این بى‏تقصیر است، لکن دست و بالمان بسته است! روال قانونى! آن طرف زرنگ بوده و طورى حرکت کرده که نمى‏شود به نفع این مظلوم کارى انجام داد.» جاى استفاده از علم، این‏جاست.”
و نیز :
همه ملت ایران وظیفه دارند که از عناصر فداکار و ایثارگر، قلباً و لساناً متشکّر باشند. ما همه زیر بار منّت این ایثارگران هستیم. البته غربزده‏ها و دلداده‏هاى به اربابان خارجى و کسانى که خواب دوران حکومت طاغوت را مى‏بینند و دلشان مى‏خواهد که با امریکا نَرد دوستى ببازند و مثل کشورهاى دست‏نشانده، دور از نام اسلام و پرچم اسلام، زیر بار طواغیت عالم بروند، خوشبختانه در جامعه ما مطرود و دورافتاده و منفورِ مردمند. اینها سعى مى‏کنند نام پاسدار و نام ارتشى و نام بسیجى و نام جانباز و نام شهید و نام آزاده و نام ایثارگر را مورد تحقیر قرار دهند. وقتى صحبت از ایثارگران مى‏شود، چهره‏هایشان درهم مى‏رود. وقتى صحبت از خانواده‏هاى شهدا، یا صحبت از نیروهاى بسیجى، یا صحبت از نیروهاى مؤمن حزب‏اللَّه – که متن عمومى ملت ایرانند – مى‏شود، اینها چهره درهم مى‏کشند. در حالى که کشور ایران را همین نیروها حفظ کردند. الان هم همین نیروها حفظ مى‏کنند. الان هم در هر جبهه و در هر قسمتى، اگر خطرى این کشور را تهدید کند، آن کسانى حاضرند پا در میدان بگذارند و فداکارى کنند و از خودگذشتگى نشان دهند، که روحیه ایمانى و روحیه ایثار دارند. آدمهاى خودپرستِ منفعت‏طلبى که در همه عمرشان، به جز منافع شخصیشان چیز دیگرى را نمى‏بینند، اینها که از یک کشور دفاع نمى‏کنند؛ از منافع ملت دفاع نمى‏کنند. وقتِ جنگ که بشود، جاى اینها خالى است؛ وقتِ خطر که پیش آید، جاى اینها خالى است؛ وقتى خطرى نیست، زبان اینها دراز است: «سلقوکم باَلسنةٍ حداد».(۱)
کسى که این کشور را در همه مراحل نجات مى‏دهد، از دولت حمایت مى‏کند، از مسؤولان حمایت مى‏کند، از انقلاب حمایت مى‏کند، از نام امام بزرگوار حراست مى‏کند، از ارزشهاى انقلاب پاسدارى مى‏کند، حاضر است در روز خطر بایستد؛ یعنى همین جوانان مؤمن، همین نیروهاى حزب‏اللَّه، همین بسیجیان؛ همینهایى که امثالشان در میدان جنگِ هشت ساله، امتحان خودشان را دادند. قدرت ملى، قدرت اینهاست. امروز هم بحمداللَّه در سرتاسر کشور ما، غلبه کامل با نیروهاى مؤمن و علاقه‏مند به اسلام، علاقه‏مند به انقلاب، علاقه‏مند به امام، علاقه‏مند به راه جمهورى اسلامى و دشمنى با امریکا و شیطانهاى گوناگونى است که در اطراف دنیا، چشم طمع به این آب و خاک دوخته‏اند.

 

آقا محسن، توصیه حضرت آقا و رئیس پاسگاه مسجد سلیمان!

چند روز پیش در گردهمایی بزرگ بسیجیان در زیارت نائب المهدی، امام خامنه ای، در کنار سرداران و امرای سپاه و بسیج، چهره ای آشنا و غریب! هم حضور داشت، که حضورش هر چند موجه، اما مقداری ناهمگون بود، او کسی نبود جز سرلشکر سابق،برادر سابق و فرمانده اسبق سپاه پاسداران، آقای محسن رضایی؛ با لباسی خاکی و چفیه ای بر دوش.دلایلم برای علاقه به محسن رضایی کم نیست، اما حرفهای زیادی هم با او داشتم و دارم که فراغت امروز، فرصت داد تا حرفهایم را در قالب نامه ای در اینجا بنویسم.
سلام سردار. سردار شکست خورده! تو خوش نام بودی و اسمت قرین جبهه و جهاد و شهادت، اما امروز نامت در کنار سران فتنه می آید. شده ای یکی از آنها، خودت هم نمی دانی چه میکنی، فکرش را هم نمیکردی اینگونه شود! به نظر خودت کجا اشتباه کردی؟ کی و کجا پایت را کج گذاشتی، که این همه بلا را مستوجب شدی؟! تو فرمانده خوش نام روزهای فتح و پیروزی بودی، فرمانده ی ارشد آنهایی که نامشان را همراه با اشک و غرور و حسرت میبرم و همچون ستاره ها، آسمان دلم را نورانی کرده اند. پس چه شد که این روزهایت را هم دیدم؟!
بله سردار، راست می گویند که بسیجی واقعی، همت بود و باکری! چون همت و باکری و باقری و مسیح کردستان و کاوه ، سرباز بودند و تحت امر ولی شان، و چون ولایت تو را در طول ولایت امام می دیدند، اوامرت را اطاعت می کردند، اصلا تمام هویّت یک سرباز به فرمانبرداری اوست نه چیز دیگر! فهمیدی چه میخواهم بگویم؟ آه از نهادت بلند شد، نه؟! فهمیدی کجا اشتباه کردی؟!
بله، خوب فهمیدی، اما دیر شده است دیگر، تو باید تاوان آن غرور و نافرمانی ات را بدهی، من هم مثل خیلی های دیگر صحبتهای آن جلسه سرداران و امرای سپاه با فرمانده کل قوا، حضرت آیت الله سید علی خامنه ای را شنیده ام، همان جلسه ای که در پایانش، آقای من و آقای تو، با لطافت و لحن مهربان و پدرانه اش گفت:” یک صحبتهایی هم شنیده ام مبنی بر اینکه آقا محسن می خواهد از سپاه برود، بالاخره ایشان بخواهد برود من باید اجازه بدهم یا نه! می گویند آن چیزی که در دل مهمان است، باید در دل صاحبخانه هم باشد یا نه!؟ من آقا محسن را دوست دارم، و اگر امروز به من بگویند که ابتدائاً یک فرمانده برای سپاه انتخاب کن، من باز ایشان را انتخاب خواهم کرد!”
بله برادر محسن! نقطه سقوط تو همین واقعه بود، امر ولی ات را اطاعت نکردی، او امیرت بود و تو فرمانبردار، تو یک سرباز بودی و همه هویتت به فرمانبری و جانفشانی، اما تمرد کردی، این هم چوبش که در طول این سالهای در به دری خوردی. نمیخواهم بگویم کلا از تو ناامید شده ام و به بازگشتت امیدی ندارم، اما در مثل که مناقشه نیست، عمر سعد به سودای حکومت ری، بر فرزند پیامبر(ع) شمشیر کشید و  سران فتنه دوم خرداد، تو را به وسوسه معاونت اولی خاتمی فریب دادند و تو را از مولایت جدا کردند! وقتی می گویم عمر سعد ناراحت نشو سردار، وقتی می گویم زبیر باز هم ناراحت نشو. هر چند تو اصلا در حد و اندازه زبیر نبودی!
زبیر کسی بود که بعد از واقعه “سقیفه” سرش را تراشید و شمشیر کشید و حاضر به بیعت با خلیفه جعلی نشد. دیدند علی اگر زبیر را داشته باشد، نمی توانند برای همیشه ساکتش کنند، خوب هم فهمیدند، علیِ با زبیر و مقداد و عمار، یعنی یک خطر بزرگ برای منحرفین! به خال زدند، زبیر سیف الاسلام را کم کم با پول و مقام و شهرت وسوسه کردند و او را از علی جدا کردند و وقتی علی به شمشیر زیبر نیاز داشت، زبیر دیگر آن زبیر سیف الاسلام که نبود هیچ، خودش هم مدعی خلافت بود! با علی هم اگر بیعت کرد به سودای عمارت مصر و حکومتداری بود، حقش را از بدر و احد و خیبر می خواست، زبیر سیف الاسلام به جایی رسید که وقتی در فتنه جمل، دیرهنگام پشیمان شد و از مقاتله دست کشید، باز هم نتوانست توبه کند و به سمت علی برگردد، شمشیرش را انداخت و پشت به هر دو لشکر کرد و یک نفر از سپاه خودش او را کشت و علی علیه السلام هم شمشیرش را که دید بسیار گریه کرد و فرمود: ” این شمشیر بارها گرد و غبار غم را از چهره مبارک پیامبر زدود” ،اما بعدش هم در مورد زبیر و قاتلش فرمود: “القاتل و المقتول کلاهما فی النار”!
مواظب باش سردار. هر چند تو در مقام زبیر نبودی هیچ وقت، اما لااقل با عبدالله به عباس که می توانم مقایسه ات کنم؛ که در موقع حساس جنگ، با وسوسه زر و زور و مقام دنیا، مجتبایش را تنها گذاشت! تو را فریب دادند سردار، تو  در آن موقیعیت حساس که مولایت به وجودت نیاز داشت، تنهایش گذاشتی، بنی امیه اول می خواستند تو را از علی جدا کنند و بعد به حساب انقلابی که تو پاسدارش بودی برسند! فکر می کردند اگر تو نباشی، علی تنهاست، اما نمیدانستند وقتی طلحه و زبیر را از علی بگیرند، خدا مالک اشتر نخعی را به علی می دهد. که علی بعد از خبر شهادت مالکش بگوید:” مَالِکٌ وَ مَا مَالِکٌ ! وَ اللهِ لَوْ کَانَ جَبَلاً لَکَانَ فِنْداً ، وَ لَوْ کَانَ حَجَراَ لَکَانَ صَلْداً …” *۱
خدا بعد از تو سید رحیم صفوی را به علی داد که در آن سخنرانی خصوصی اش با فرماندهان سپاه، در اوج فتنه دوم خرداد، در جواب اظهار نگرانی سرداران سپاه برای انقلاب و رهبری بگوید: “در حال حاضر جنگ، فرهنگی است و ما با زبان فرهنگی باید به سراغ دشمنان برویم و این زبان فرهنگی مثل شمشیر ماست “  و البته حرفهای مهم دیگری هم زد که هر چند هیچگاه رسما منتشر نشد، اما مانند ریختن آب در لانه مورچگان، آنها را ترساند و به واکنش واداشت! چقدر خوب گفت مالک اشتر علی! یه دفعه ای همه توپخانه های کاغذی شان داد و هوار کردند، نتوانستند اصل خبر را بگویند، چون تبلیغ سخنان او می شد و آرامشی را در جبهه فدائیان انقلاب تزریق می کرد و از آن طرف یأس و نومیدی را در میان بوفالوهایی که میخواستند از خمینی بزرگ و انقلابش انتقام بگیرند، فراگیر می کرد. برای همین هم فقط عربده کشیدند که رحیم صفوی گفته زبان ما شمشیر ماست، یعنی ما با زبان شمشیر و قدرت، با مخالفینمان حرف میزنیم، چند روز بعد هم اختلاف شد که نه،  مالک اشتر علی گفته شمشیر ما، زیان ماست، یعنی ما فعلا با سلاح زبان با مخالفینمان می جنگیم و فعلا نیازی به شمشیر نداریم!
برای منِ جوانِ انقلابی و نگران، کمی مضحک بود این همه داد و هوار و دعوای لفظی بر سر شمشیر و زبان؛ اما بعدا که شنیدم اصل جریان را، حق دادم به آن بیچاره ها که از درون منفجر شوند، اما نتوانند به مردم بگویند که چه شنیده ایم که اینگونه داریم به خودمان میپیچیم از درد، من که از ابتدا نمی دانستم کجایشان دارد می سوزد! برای همین هم شروع کردند به  تخریب و تضعیف جانشین تازه نفس تو، و مردم چه خوب فهمیدند حساسیت ماجرا  و وظیفه شان را.
و اما تو، در این چند ساله بعد از جام زهر، به سودای اقتصاد و دکترا، فاصله گرفتی از مردم و از ما بسیجی ها، ژنرال شده بودی برای خودت و یادت رفته بود آقا محسن و برادر محسن را، برای همین هم فریب مکر بنی امیه را خوردی، اما مردم هوشیار بودند و آگاه، برای همین هم در همه جای کشور، بعد از نماز جمعه ها، همه یکصدا فریاد می کشیدند: ” مالک اشتر علی! سید رحیم صفوی! ” و باز هم با چشم خود دیدیم که “و مکرو و مکروالله و الله خیر الماکرین”.
راستی یادم رفتم بگویم از جام زهر، این روزها با فروکش کردن تسلط و قدرت “استوانه خودخوانده نظام”، و تضاد منافع بعضی های دیگر، برخی از همان اسراری که خمینی کبیر، وعده فهمیدنش را در آینده به ما داده بود، کم کم دارد آشکار می شود، زبانها دارد باز می شود و ما حرفهای جدیدی می شنویم! یادت هست بیانیه حضرت روح الله را پس از قبول جام زهر. راست می گویند که تو یکی از اضلاع مثلث “ما نمی توانیم!” بودی و آقای همیشه جسور و همیشه دانا، با استفاده از نامه تو، جام زهر را به اسطوره عصر ما تحمیل کرد؟! راست می گویند یا دروغ است این حرف؟! این حرفها را این روزها زیاد می شنوم، منتظرم لااقل این اتهام را از خودت رفع کنی و آن را گردن دیگران بیندازی! چون نمی توانم قبول کنم که تو، به خمینی کبیر(ره)، ایمان نداشتی و مانند بعضی ها، تحقق آرمانهای بلند او را، به خاطر نداشتن امکانات مادی و نظامی، غیر ممکن می دانستی!
سردار پشیمان! بدان اگر تو علی را با حوضش تنها گذاشتی، امام عصر که فرمانده اصلی پشت صحنه این انقلاب است، او را تنها نمی گذارد، اگر در فتنه ۸۸، تو به رهبر و فرمانده سابقت نامه دادی و او را به مصلحت اندیشی و کوتاه آمدن فراخواندی، ” گُنجِ” زمان جنگ، یعنی همو که مانند زنبور عسل در رفت و آمد بود و چه بسا این لقب را هم تو به او داده بودی(چون کلمه ای است در زبان لری به معنای زنبور)، مردانه به صحنه آمد و مانند باز شکاری، عوامل اصلی صحنه گردان میدان را، مانند آشغالهای کف خیابان، جمع آوری کرده و چشم فتنه را گور کرد. “عزیز جعفری” هم شاید اگه ولایت پذیر نبود، امروز در صف تو بود، اما او یک سرباز واقعی است، او هم مانند همت و باکری، بسیجی واقعی بود، او آنقدر بسیجی بود و هست که شاید اگر مولایش امر می کرد، در سیلی زدن به تو و جمع آوری ات از میدان فتنه، لحظه ای درنگ نمی کرد!
راستی سردار یادت هستی آن سیلی یی که به شهید صیاد شیرازی زدی، فرماندهان ارتش که اطرافتان بودند و دیدند تو به صورت فرمانده شان سیلی زدی، رگهای گردنشان بیرون زده بود و منتظر بودند با اشاره شهید صیاد تو را تکه پاره کنند، اما دیدی چه کرد با تو صیاد، بیچاره ات کرد! لبخندی زد و طرف دیگر صورتش را هم آورد و گفت:” حالا که از روی برادری زدی، یکی دیگه هم بزنی طوری نیست”، این را یکی از فرمانده لشکرهایت که آن موقع کنارت ایستاده بود، برایم تعریف کرد، بیچاره ات کرد محسن، چقدر او متواضع بود و خاکی، و همین هم او را عاقبت به خیر کرد، که مولا و فرمانده اش بر تابوت او بوسه زد و گفت:” صیاد حیف بود که در رختخواب بمیرد، شهادت حقّش بود!” اما تو کارت به کجا کشید دکتر رضاییِ اقتصاد دان؟!
سردار! خوب بیاد دارم آن شبی که فرزند فراری ات، با رادیو آمریکا مصاحبه می کرد، و انقلابی که همرزمانت برایش خون داده بودند، را زیر سؤال می برد، با یکی از همین همرزمان سابقت، که فرماندهی بود برای خودش، در قسمت بوفه اتوبوس(همان قسمت آخر اتوبوس که جای خواب راننده بود و از روی ناچاری و نبودن صندلی خالی ۵-۶ نفری آن جا نشسته بودیم)، داشتیم از قم به سمت شیراز می رفتیم، داشتیم مصاحبه پسرت را گوش میدادیم ، من راحت موضع می گرفتم و تحلیل می کردم، اما او چقدر شکسته شد آن شب!
طولانی شد سردار! اینها حرفهایی بود که سالها در دلم مانده بود و اذیتم می کرد، گفتم اینجا بنویسم شاید باد صبا آن را به گوشت برساند و از اینکه یک جوان نسل سومی که در زمان رشادتهای تو، گِل بازی میکرده، اینگونه از دست تو دلخون است، درنگی کنی و بفهمی که واقعا اگر امروز رئیس پاسگاه مسجد سلیمان هم بودی، وضعیتت بهتر از امروزت بود!*۲

*۱ – ترجمه:” مالک ! چه مالکی !؟ به خدا اگر کوه بود ، کوهی بود که در سرفرازی یگانه بود و اگر سنگ بود ، سنگی سخت و محکم بود که هیچ رونده ای به اوج قله او نمی رسید و هیچ پرنده ای بر فراز آن پرواز نمی کرد ” نهج البلاغه ، حکمت ۴۴۳

*۲ – بین برخی رزمنده های جنوبی، جریانی معروف است که شرح آن اینگونه است: می گویند یکی از پیرمردهای  اهل “مسجد سلیمان” که همشهری آقا محسن بود، وقتی شنیده بود که محسن رضایی ساکن تهران شده و فرمانده کل سپاه پاسداران است، با لهجه لری محلی گفته بود:” محسن رضایی خودس خودسو بدبخت کرد، وگرنه الان رئیس پاسگاه مسجد سلیمان بود!”

مشانیوز، حاشیه های مهمتر از متن، اشتباه های دیگران و نتیجه اخلاقی!

بعضی آدمها به جای پرداختن به اصل یک مسأله، دوست دارند حواشی آن را پررنگ تر کنند. یکی از مسائل این روزهای ما در دنیای سیاست، صحبتهای آقای مهندس اسفندیار رحیم مشائی و حواشی پررنگ تر از متن آن است. حرف و حدیث ها و نقل قولها، دفاعها و ردیه های بر اظهارات ایشان، در صدر مباحث سیاسی این روزهای ماست. البته مقام معظم رهبری در جواب نماینده دانشجویانی که از آقای مشائی و حواشی اش دلشان خون بود، فرمودند: “اینها جزو مسائل تعیین کننده و اصلى نیست و مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را نگیرد”
یکی از حواشی جدید جناب مهندس مشائی، جوابیه سایت” مشانیوز” به نقد دفتر آقای سید احمد خاتمی، بر نظریه مکتب ایران است. ماجرا از این قرار است که دفتر حضرت آیت الله سید احمد خاتمی، طی بیانیه ای، بر نظریه مکتب ایرانی مهندس مشائی، نقدی وارد می کنند و سایت “مشانیوز” که ظاهرا در مورد فعالیتها و حواشی صحبتهای مهندس مشائی فعالیت می کند، جوابیه ای بر این بیانیه نوشته است که می توانید آن را در اینجا بخوانید.
جوابیه سایت” مشانیوز” دو قسمت دارد، در قسمت اول، استفاده از قاعده “نص و ظهور”  را نقد کرده است و در قسمت دوم هم بر استفاده از کلمه” ثواب” به جای ” صواب” اشکال وارد کرده است. تکلیف قاعده ” نص و ظهور” را باید مهندس مشائی در مناظره با علمای دین و اسلام شناسان حوزه علمیه قم، همانطوری که رئیس جمهور محترم بارها وعده اش را داده اند، مشخص کند و نظر فقهی و اصولی اش را در آنجا بیان کند! اما در این نوشته، می خواهم چند جمله ای در باب قسمت دوم جوابیه “مشانیوز” بنویسم و در آخر هم بیان یک نکته اخلاقی!
کاربردهای اشتباه بعضی لغات به جای یکدیگر، خصوصا در جایی که معنی جمله را عوض می کند، و مراد نویسنده را نمی رساند، قابل دفاع نیست، و اولین اشکالش هم بهانه دادن به دست حاشیه دوستان است که به جای تأمل و تفکر در  نوشته های ناقد، با علم کردن آن اشتباه املائی، به تمسخر نویسنده آن پرداخته و با محور قرار دادن آن غلط املائی، از اصل بحث خارج شده و وارد حواشی بشوند.
اما ماجرا وقتی جالب می شود که نویسنده “مشانیوز” در یک متن چند خطی، که این اشتباه املائی را بزرگ نشان می دهد، خودش هم چند اشتباه دارد، البته از نوع تایپی و جمله بندی اش!
بیانیه را بیانه نوشته است،
حالیه را حاله نوشته است،
دفتر را فتر نوشته است،
به این جملات کمی دقت کنید:
۱-  “این دفتر که به وضوح با ادعای عالم بودن بیانیه ای در این باره صادر کرده است” نویسنده این متن که از شیوه نگارش بیانیه مذکور انتقاد می کنید، باید پاسخ دهد که این جمله دقیقا به چه معناست و واژه های ” به وضوح” و ” ادعای عالم بودن” چه معنایی دارند و آوردن آنها در این جمله به هدف بیان چه مفهومی بوده است؟!
۲- ” در ثانی ظهور دیگر این بیانیه آن است که فتر مذکور معنای واژه را صواب را نمی‌داند.” فتر مذکور معنای واژه را ثواب را ….
انصافا اگر در بیانیه دفتر آیت الله خاتمی، این اشکالات وجود داشت، شما چه عکس العملی نشان می دادید؟!
نمی دانم فعالیت “مشانیوز” له یا علیه آقای مشائی است، هدفم از این نوشته هم مچ گیری از “مشانیوز”  نیست، و فعلا در مقام نقد مشی مشانیوز هم نیستم،  بلکه انگیزه ام بیان واقعیتی است که برای خیلی از ماها رخ می هد اما از آن غافلیم، حکایت این نقد مشا نیوز، حکایت هر روزه برخی از ماهاست! دیگران را به عیوبی متصف می کنیم که خودمان هم مبرای از آنها نیستیم، می خواهیم در مذمت غیبت گفتن فلانی حرف بزنیم، اما خودمان در همین کارمان دچار غیبت گوئی شده ایم!

نتیجه اخلاقی این نوشته: چقدر خوب است که همانقدر که حواسمان به اشتباه های بقیه است، مراقب اعمال و رفتار و گفتار خودمان هم باشیم ، طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس : خوشا به حال کسی که (پرداختن به رفع) عیب های خودش، او را از پرداختن به عیب های دیگران باز داشته است!

 

ماجرای رستم ما و اسفندیار آنها -۱

بعد از چند ماه که دل و دماغی برای نوشتن نداشتم، امشب آمدم در مورد آقای اسفندیار بنویسم که ناجوانمردانه، رستم ما را نشانه رفته است! در مورد مشایی و سابقه و لاحقه اش، مشی شخصی اش، افاضاتش، دوستان و منتقدان و دشمنانش، اقداماتش و بلاهایی که قرار است سر حاج محمودمان و دولت عدالت محورش بیاورد، حرفهای زیادی دارم. خوشبختانه یا متأسفانه این وبلاگ کوچک، خوانندگان زیادی ندارد و یک وبلاگ خانوادگی و دوستانه است که برخی از دوستان واعضای خانواده و فامیلهای وابسته! مراجعین آن را تشکیل می دهند. برای همین هم، به دور از جنجالهای رسانه ای و وبلاگی، فرصتی برای نقد و بررسی و تفکر بیشتر برایم فراهم می آورد. در این هفت سالی که وبلاگ می نویسم، صدها برابر نوشته هایم، مطالب و نوشته های دیگران را خوانده ام، که بعدها شاید راجع به آن مطلب جداگانه ای بنویسم و تبادل تجربه کنم با سایر دوستان.  اینجا را هم بیشتر برای خودم و دوستانم می نویسم تا دیدگاه هایم نقد شده و در رویکردهایم منطقی تر و بدون اشکال تر باشم.

قطعه هایی از پازل مشایی را با خودم مرور کردم و مطالبی نوشتم، اما  این روزها از تبادل اخبار و اطلاعات و شنیدن تحلیلهای دوستانم و نتیجه بررسی های خودم، آنقدر آشفته احوال و پریشان خاطرم که حیفم آمد با نوشته و تحلیلی خام، این پریشان حالی را به دوستانم هم منقل کنم. ویرایش و بررسی آن را به وقت دیگری موکول می کنم تا در آرامش خاطر و بدور از نگرانی های فعلی و بدور از حب و بغض، به واقعیت نزدیک تر شده و برای خودم راهی برای برون رفت از این ماجرا، قبل از اینکه فتنه ای دیگر از آن بپاخیزد، بیابم.

عجالتا این نوشته  زیبا و دقیق برادرم حسین قدیانی را در ” قطعه ۲۶ ” بخوانید که حرفهای دل من هم هست:

مصباح، “عده ای از علما” نیست؛ مصباح بصیرت است!

۱- انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ خوب یادم هست اجماع توده ملت وقتی روی نام دکتر احمدی نژاد شکل گرفت که عده ای از علما به حمایت از دیگر نامزدهای انتخابات پرداختند ولی علمای ربانی مثل آیت الله مصباح آمدند و از خادم ملت حمایت کردند اما حالا این مصباح بصیرت از نظر برخی ها شده “عده ای از علما”! یعنی اگر الان حضرت مصباح درباره فلانی نظری دارد، خب عده ای از علما هم نظر دیگری دارند! ما به احمدی نژادی رای دادیم که ترازش نه عده ای از علما که علمایی چون مصباح یزدی بود. با ترازوی امثال مصباح بود که رای ما به طرف نام دکتر هدایت شد و حالا مصباح و جنتی و یزدی و سید احمد خاتمی و … شده اند عده ای از علما! من تحلیلگر سیاسی نیستم و سرمقاله نویس هیچ روزنامه ای نیستم. سواد من به من می گوید، این گونه مواقع بگو؛ زرشک! ما اگر دنبال نظر “عده ای از علما” بودیم، که اصلا به احمدی نژاد رای نمی دادیم. ما دنبال نظر عالمان با عمل بودیم و حالا متاسفانه می بینیم مصباح از نظر برخی از نزدیکان رئیس جمهور “عده ای از علما” خوانده می شود. من یک حرف دارم؛ شان دکتر در کنار نام مصباح کجا و شان دکتر در کنار نام مشایی کجا؟ چرا عده ای می خواهند از وزن احمدی نژاد کم کنند؟ ما به دکتر با کدام میزان رای دادیم؛ تراز مصباح یا ترازوی مشایی؟

۲- کاش این روزها هم مثل دوره اول این دولت، از دفتر رئیس جمهور صدای خدمت به ملت و وام ازدواج و پاسخ دادن به نامه پیرزن روستایی و یتیم نوازی به گوش می رسید و آقای هاشمی رفسنجانی باز هم طعنه می زد احمدی نژاد را که این کارها “گداپروری” است. “طعنه گداپروری” را به آسانی می شد تحمل کرد اما “نیشخند عدو پروری” را چه سخت است تحمل کردن. مشایی را من مار در آستین خدمت رسانی نمی دانم اما هر چه هست بد نیش می زند. دولت امروز هم دارد کار می کند اما سخنان مشایی دارد خدمات دولت را خواسته یا ناخواسته انکار می کند تا در دفتر خدمت رسانی دیکته های غلط نوشته شود. به مصباح نباید خرده گرفت که چرا نمره بد می دهی، دیکته را باید درست نوشت.

۳- مصباح اما برای ما اصلی ترین و واقعی ترین هوادارن احمدی نژاد، “عده ای از علما” نیست. به قول “آقا” مطهری زمان است. نسبت مصباح به خامنه ای، نسبت مطهری به خمینی است و ما بدون استثناء آثار مصباح را عامل هدایت می دانیم اما کاش عده ای اجازه دهند نسبت احمدی نژاد به آقا تا ابد نسبت رجایی به امام باقی بماند. مشایی یک “ویرگول” است جلوی نام احمدی نژاد و می خواهد از روی این نام، “گیومه” خادم ملت را بردارد. برای احمدی نژاد یک دقیقه هم یک دقیقه است و مشایی چه ساعتها که از وقت با ارزش دکتر به هدر نداده. دکتری که باید تا ابد رئیس جمهور مکتبی باقی بماند، چه کسانی او را مجبور به دفاع از نظریه های شان درباره مکتب ایران می کنند؟ آقای مشایی! لطفا وقت احمدی نژاد را با ادبیاتی متفاوت از خدمت رسانی نگیرید. پیرمرد روستایی با ادبیاتی یکسان با عدالت در دفتر ارتباطات مردمی نهاد منتظر نشسته و با رئیس جمهور کار واجب دارد. اجازه ملاقات می دهید؟ یا فقط گلزار و هدیه تهرانی آدمند؟

۴- دکتر تا همین جای کار متوجه برخی چیزها شده. فعلا تا این حد قبول کرده که لااقل ادبیات مشایی تناسبی با ادبیات دولت (بخوانید ادبیات خدمت) ندارد، هر چند که در همین هیئت دولت هستند کسانی که فقط به ادبیات مشایی ایراد ندارند و از اساس با “پروژه مشایی” مشکل دارند. آیا مشایی با چند سخنرانی دیگر، دکتر را به این مهم می رساند که اصولا بحث “ادبیات مختلف” مطرح نیست، بلکه بحث “ابیات متخلف” مطرح است؟ تخلف در سروده عدالت، یعنی بر هم زدن وزن مصراع خدمت. مشایی دارد این وزن را بر هم می زند. این خلاف است. این اگر خلاف قانون اساسی نباشد، خلاف خدمت رسانی که هست. شک دارید؟

۵- احمدی نژاد را خدا و با دعای ما و با رای ما سر کار آورد. اصولگرایی یک حزب نیست که دبیر کل بخواهد. یک جنبش نیست که رهبر بخواهد. یک بدن نیست که سر بخواهد. اصولگرایی در یک کلام یعنی حمالی کردن برای مردم به خاطر انقلاب. اصولگرایی یعنی آستین های بالازده شده، نه یقه های تا آخر بسته شده. اصولگرایی یعنی کار کردن، نه حرف زدن، آن هم حرف مفت زدن. کسی که قطار دولت را با حرافی از روی ریل خدمت جدا می کند، اصولگرا نیست. کسی که برای اسب تراوای دشمن، نه در ویلای سران فتنه که در نهاد خدمت و در دل دولت دارد نعل درست می کند، حداقل این است که اصولگرا نیست. به اندازه کافی در این کشور نظر مخالف برای تحمل کردن هست. نیازی نیست که رئیس دفتر خادم ملت هم اظهار نظر مخالف کند. کرسی آزاد اندیشی جایش در دانشگاه است. صندلی دولت فقط جای خدمت به ملت است؛ برق اضافی خاموش، حرف اضافی موقوف!

۶- ما پرسش دینی شبهه عقیدتی داشته باشیم، مصباح را داریم. ما یک ذره از خاک پاک نعلین مصباح بصیرت را به همه دنیای صاحبان نعل اسب تراوا نمی فروشیم. کسانی که خودشان را خیلی به احمدی نژاد نزدیک می دانند بدانند که ما دکتر را با تراز مصباح می سنجیم. ما دوستی مان با دکتر، خاله خرسه نیست. ما شان دکتر را با این ترازوهای قلابی که ادبیاتی متفاوت از رئیس جمهور انقلابی دارند پایین نمی آوریم.

۷- و در نهایت ما در این کشور سایه ای مستدام؛ نائب امام زمان بالای سرمان داریم به نام “ولایت فقیه”. با هیچ واسطه ای جز ماه، نمی توان ادعای رابطه با خورشید داشت. نه، من شعار نمی دهم و در عرش بحث نمی کنم. اگر خامنه ای پای آرای ما را به هر رئیس جمهوری، امضاء نکند، آن فرد هیچ فرقی با طاغوت ندارد. به رای ما این ولی فقیه است که آبروی قانونی و شرعی می دهد. خامنه ای نبود و یا اگر خامنه ای مثل مرد پای آرای ما به احمدی نژاد در هر ۲ دوره نمی ایستاد و چون مولایش علی اگر در این راه در برابر دشمن گمراه ایستادگی نمی کرد، آیا اصولا “جمهوری اسلامی” باقی مانده بود که حالا رئیس دفتر رئیس جمهورش بخواهد با ادبیاتی متفاوت، خلل در کار خدمت وارد کند؟ تا وقتی حاکم علی است، هیچ کس از علی بزرگتر نیست. خامنه ای از ما ناراحت باشد نفس کشیدن مان حرام است، الا به توبه و جبران گذشته. این ماهپاره علوی تبار اگر جلوی ۲۵۰۰ ماهواره دشمن، مردانه نمی ایستاد، آیا خانه من و شما الان در اشغال چکمه پوشان آمریکایی نبود؟ ما نگاه می کنیم ببینیم چه کسی سرباز ولایت است؛ سرباز ولایت بود، هم کمکش می کنیم و هم دعایش می کنیم، در غیر این صورت ما برای انقلاب، سربار نمی خواهیم. مصباح که خودش برای ما میزان و ترازوست، ما ایشان را با تراز ولایت می سنجیم. ما بارها ثابت کرده ایم به مرجع تقلیدی که با این تراز ناسازگار و در عین حال با اغیار همنشین است، اجازه عرض اندام نمی دهیم، رئیس دفتر رئیس جمهور که خودش بارها گفته؛ عددی نیست!

 ” قطعه ۲۶ “

 

ممانعت از دفن شهدا در مدرسه فیضیه

امروز سوم خرداد است. همان روزی که خدا خرمشهر را آزاد کرد. همان روزی که دوباره فرصتی پیش می آید که با خودمان مرور کنیم خاطرات دلاوری های بزرگ مردانی چون حسن باقری و احمد متوسلیان را،  که  براستی  از نشانه های بزرگ خدا بودند.
دیشب خبر بدی شنیدم که تا الان شرمنده و پریشانم!  شرمنده از بی خبری و بی اطلاعی ام از ماجرا و پریشان از اینکه هنوز هم آن متحجرین مقدس نمای احمق که خمینی عزیز از دستشان خون دل میخورد، در حوزه های علمیه نفوذ داشته و آن را مدیریت می کنند! ظاهرا قرار بوده در سالروز شهادت امام صادق(ع)، پیکر مطهر سه شهید گمنام را در مدرسه فیضیه قم دفن کنند، اما برخی آقایان اجازه نداده و از این کار ممانعت کرده اند!

عجب! واقعا نمی توانم تصور کنم  کسانی که ادعایشان گوش فلک را کر کرده است، این همه با فرهنگ جامعه امروز بیگانه باشند! بدم می آید از کسانی که نان دین می خورند و خودشان را یکی از اهداف خلقت بشر می دانند، اما به اندازه یک کشاورز بی سواد روستایی هم بصیرت ندارند! خدایا خودت شاهدی که یک بند پوتین پوسیده همین شهدای گمنام را با همه وجود و شهرت و بیت برخی از این آقایان عوض نخواهم کرد!
خیلی دوست دارم ببینم آقای سید احمد خاتمی در خطبه های نماز جمعه تهران، درباره این اقدام حرفی خواهد زد یا نه؟!  آن را محکوم خواهد کرد یا نه؟!
خیلی برایم جالب است وقتی می بینم مخالفین دفن شهدا در دانشگاه و حوزه چه کسانی هستند! خدا هر دو را با هم محشور بفرماید. آمین!
روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه‏هاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت دارند. امروز عده‏اى با ژست تقدس مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‏هاى علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه‏اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروّج اسلام امریکایى‏اند و دشمن رسول اللَّه. آیا در مقابل این افعیها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟ … خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است.“  امام خمینی(ره)/۳ اسفند ۱۳۶۷ / منشور روحانیت

 لینکهای مرتبط:

۳ شهید گمنام در مدرسه فیضیه به خاک سپرده می‌شوند

مدیر مدرسه فیضیه: دفن شهدای گمنام در این مدرسه قطعی نیست

مراسم خاکسپاری سه شهید گمنام درمدرسه علمیه فیضیه قم منتفی شد

دفن شهدا در دانشگاه آری! در حوزه، نه!

پی نوشت:  امروز مقام معظم رهبری از جوانان خواستند که شرح عملیات بیت المقدس را مطالعه کنند، لینکهای زیر برای مطالعه پیشنهاد می شود:

عملیات بیت المقدس(سایت تبیان)

عملیات بیت المقدس(دانشنامه رشد)

شرح کامل عملیات بیت المقدس

 

 

آیت الله جوادی آملی، تفکر بسیجی و معنای واقعی انتظار

یک عده معنای انتظار وجود مبارک حضرت امام زمان اوراحنا فداه را درست معنا نکرده اند و گفتند امام زمان باید بیاید و  اصلاح کند، در حالی که وجود مبارک امام صادق صلوات الله علیه طبق حدیثی که مرحوم محدث قمی در جلد دوم سفینه در بحث هدی و هادی و مهدی در لقب پر برکت حضرت امام مهدی سلام الله علیه نقل می کند، فرمود : انتظار این است که خودت را آماده کنی ولو بسهم!” یک کسی که بسیجی نیست، اهل تیر اندازی نیست، و بسیجی فکر نمی کند، او هرگز منتظر امام زمان نیست! فرمود: والیعد احدکم قبل  خروجه ولو بسهم ،(آنجا حضرت را به اسم ظاهر برده که ما الان به ضمیر تعبیر می کنیم). دارد انتظار را معنی می کند، می گوید: وظیفه منتظران این است که ولو به اندازه یک تیر که شده، آماده باش!
 خب حالا اگر کسی اصلا تفکر بسیجی ندارد، این فقط دعا می خواند؛ این اگر هم حضرت ظهور بکند، حرف بنی اسرائیل را می زند که ” اذهب انت و ربک فقاتلا، انا هاهنا قاعدون”. چون حضرت غائب است، به حضرت ایمان دارد، حضرت ظهور بکند می گوید: بیا، نه بشین!
سرّش این است که الان ما باید درست بفهمیم، به سوء اختیارمان خودمان را به غفلت نزنیم، بفهمیم و بفهمانیم که معنای انتظار این است. خب اگر معنای انتظار، روایات انتظار، وظیفه منتظران را وجود مبارک امام صادق(ع) معنا کرده ،(انتظار را معنا کرده)به مسلح بودن!
این دعای فرج یک دعای سهل التلاوه ای ست که ما می خوانیم، خب به جلد دوم سفینه مراجعه کنید، در باب هَدی مراجعه کنید، لقب پر افتخار مهدی سلام الله علیه آنجا که آمده، در آنجا در معنای انتظار، وظیفه منتظران در عصر غیبت، روایتی از وجود مبارک امام صادق سلام الله علیه نقل می کند: والیعد احدکم قبل  خروجه (که به اسم ظاهر نام می برد) ولو بسهم! اگر این کار را کردید، ما امیدواریم که ذات اقدس اله توفیق بدهد حالا در پای رکاب حضرت باشید یا در رجعت ظهور بکنید و  مانند آن،؛ این وظیفه منتظران است!
ما مشکل برداشت صحیح داریم از یک سو، و ممکن است خدای ناکرده اسلامی حرف بزنیم ولی اسرائیلی فکر بکنیم از سوی دیگر؛ و بعد بگوییم ما منتظریم!
اگر فکر ما این است که حضرت بیاید و برود اصلاح کند، این اسلامی حرف زدن و اسرائیلی فکر کردن است. خب آنها چه می گفتند؟! آنها به موسای کلیم می گفتند:” اذهب انت و ربک فقاتلا، انا هاهنا قاعدون” آن(کسی)که اصلا با جنگ درگیر نیست،  آن(کسی)که هشت سال بمباران شده است این کشور؛ و مرز و بوم این کشور آسیب دید، این کاری به این حرفها ندارد، این سکولار فکر می کند! این که منتظر امام زمان نیست! این برای همیشه می خواهد حضرت غائب باشد نه اهل قیام! به دلیل اینکه اگر امام صادق است که انتظار را معنا کرده، یعنی انتظار این همه فضیلت برای آن ذکر شده است، اما معنا نشده باشد؟!
افضل اعمال امت انتظار فرج است، ولی انتظار فرج معنا نشده؟!

تفسیر آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵ سوره اعراف/ آیت الله جوادی آملی

همین مطالب را از زبان حضرت آیت الله جوادی آملی بشنوید

 

ظهور بسیار نزدیک است!

(برای دریافت تصویر بزرگتر، روی تصویر  کلیک کنید)
 

چند سخنرانی جالب و مفید در مورد مهدویت و ظهور که توصیه می کنم حتما دانلود کنید:

امام خمینی زمینه ساز ظهور مهدی (عج) – حجت الاسلام والمسلمین پناهیان

توصیف یاران امام زمان _ حجت الاسلام والمسلمین پناهیان

آمادگی برای ظهور و درک امام زمان- حجت الاسلام والمسلمین پناهیان

سخنرانی مهم استاد پناهیان در مورد علائم نزدیکی ظهور

ظهور نزدیک است – حجت الاسلام و المسلمین عالی

راههای زمینه سازی برای ظهور – حجت الاسلام و المسلمین عالی

انقلاب آخر الزمان ؛ نجات سراسری – حسن رحیم پور ازغدی

سینما و آخرالزمان – دکتر شاه حسینی

دکترین مهدویت ۱ (بخش اول) دکتر حسن عباسی

دکترین مهدویت ۱ (بخش دوم) دکتر حسن عباسی

 دکترین مهدویت(۲) و گزاره های علمی آخر الزمان – بخش اول دکتر حسن عباسی

دکترین مهدویت(۲) و گزاره های علمی آخر الزمان – بخش دوم دکتر حسن عباسی

از کابالا تا آرماگدون، عرفان یهود و شیطان پرستی(بخش اول) دکتر حسن عباسی

از کابالا تا آرماگدون، عرفان یهود و شیطان پرستی(بخش دوم) دکتر حسن عباسی

از کابالا تا آرماگدون، عرفان یهود و شیطان پرستی(بخش سوم) دکتر حسن عباسی

از کابالا تا آرماگدون، عرفان یهود و شیطان پرستی(بخش چهارم) دکتر حسن عباسی

از کابالا تا آرماگدون، عرفان یهود و شیطان پرستی(بخش پنجم) دکتر حسن عباسی

سخنرانی حجت الاسلام حاجتی ،امام جمعه موقت اهواز در مورد شناخت امام خامنه ای(مدظله)قسمت اول

سخنرانی حجت الاسلام حاجتی ،امام جمعه موقت اهواز در مورد شناخت امام خامنه ای(مدظله)قسمت دوم

اینجاها را هم ببینید:

پایگاه رسم انتظار، از پایگاههای وابسته به کانون رهپویان وصال شیراز

این وبلاگ را هم ببینید: ظهور بسیار نزدیک است!

اللهم عجل لولیک الفرج، والعافیة و النصر، واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه!