کلاس های درسی که تو خونه برگزار می شن

به یاد معلم‌های مهربون
1399/2/12
347479

همه ما تو هر سنی که باشیم، یک یا چندتا معلم تو ذهن‌مون هستن که عاشق‌شون‌ایم.تک‌تک ما معلم‌هایی رو به یاد میاریم که عاشقانه همراه ما بودن و تاثیر عمیق گذاشتن تو زندگی‌مون. 
چهره معلم‌های مهربون‌مون رو هیچ وقت فراموش نمی‌کنیم.

این روزها هم که مدرسه‌ها تعطیله و دانش‌آموزان و معلم‌ها تو خونه‌ان، تجربه‌های جذابی برای اونها پیش میاد. وقتی قراره بچه‌ها به صورت آنلاین بیان سر کلاس و معلم اینترنتی درس بده، صحنه‌های جدیدی به وجود میاد که خیلی وقت‌ها خنده‌دار هم میشه. بچه‌هایی که برای معلم‌هاشون صدا می‌فرستن و پیام‌های بامزه میدن و معلم‌هایی که از سرعت اینترنت گلگی می‌کنن، نوع جدیدی از تعامل رو تجربه کردن.
تا قبل از این، خیلی‌ها فکر نمی‌کردن قراره کلاس درس از تو خونه برگزار بشه‌. اون چند ده نفری که هر روز دور هم تو یه کلاس جمع میشدن و بغل هم رو نیمکت می‌نشستن و به معلم گوش می‌کردن، حالا هر کدوم تو خونه خودشون نشستن. همه دور هم جمع میشن اما از تو قاب موبایل‌هاشون. معلم‌ها هم با صبوری و این بار به صورت مجازی دارن این روزها، درس میدن و با شاگردهاشون تعامل می‌کنن.

استاد مرتضی مطهری در تاریخ ۱۱ اردبیهشت ۱۳۵۸ به شهادت رسیدن و به یاد ایشون، ۱۲ اردیبهشت به عنوان روز معلم نامگذاری شده.

۱۲ اردیبهشت روز معلم است.
این روز رو به همه معلم‌های عزیز تبریک میگیم.
 همین الان، تو هر سنی که هستین می‌تونید به معلم‌های مورد علاقه‌تون زنگ بزنید یا پیام بدید و بگید که چه حسی به اونها دارید.

ighe3.com

بادصبا
همراز سحرخیزان، همراه برنامه ریزان 
www.badesaba.ir
یکی از قصه‌های آی قصه که اسمش هست «کی از همه بلندتره» رو هم اینجا برای فرزندان دلبندتون گذاشتیم.
این قصه رو مرجان صادقی نوشته و نیلوفر برومند تصویرگری کرده که در ادامه اون رو می‌خونین.


کی از همه بلندتره؟
مرجان صادقی

زرافه تو انشایش نوشته بود از گردن درازش بدش می‌آید. خاله غازه وقتی انشایش را شنید، بهش گفت: «اگه گردنت دراز نبود دیگه زرافه نبودی»
زرافه پوف کرد. لجش درآمد. حوصله‌ی نصیحت نداشت. خاله غازه به مار زنگی گفت دمش را تکان بدهد. این یعنی زنگ انشا تمام شده. بعد به بچه‌ها گفت همه دورتادور بشینند. گفت درباره‌ی قیافه‌هایشان حرف بزنند. 

نفر اول فیل بود. زود دستش را بالا برد.گفت: «خرطوم دراز و گوشهای بل‌بلی»
 پاندا گفت: «لک‌های بزرگ سیاه»
راسو گفت:«دم بزرگ و بوی خاص»
 کرگدن گفت: «شاخ دراز روی دماغ» 
خرگوش گفت: «گوشهای دراز»
مار گفت: «بی دست و پایی» 
کانگورو گفت: «جیب روی شکم»

خاله غازه زیرچشمی به زرافه نگاه کرد. زرافه دمغ بود. خاله غازه چند قدم جلو آمد. به همه گفت بچه‌ها همگی عکس خودشان را بدون چیزهایی که گفته‌اند، بکشند. فیل بدون خرطوم، پاندا بدون لک وپیس، راسو بدون دم، کرگدن بدون شاخ روی دماغ، خرگوش بدون گوش دراز، مار با دست و پا، کانگورو بدون جیب. زرافه هم عکس خودش را بدون گردن کشید. دید دیگر زرافه نیست و از خودش بدش آمد.
خاله غازه از بچه‌ها خواست حالا درباره خودشان حرف بزنند. هیچکس نمی‌دانست چه بگوید. خاله غازه گفت:«ما همگی با هم فرق داریم بچه‌ها. اگه گردن من هم کوتاه بود و بال و پر نداشتم که دیگه غاز نبودم» زرافه اما بی‌حوصله شده بود.

یکهو صدایی از دریچه کولر آمد. چیزی آن بالا تکان تکان می‌خورد. همه ترسیدند و خاله غازه رفت که مدیر را صدا بزند که دید زرافه خیلی سریع سرش را نزدیک دریچه کولر برده و دارد آن تو را با دقت نگاه می‌کند. کانگورو گفت: «زرافه چیزی  می‌بینی؟»

زرافه با دهان دریچه کولر را باز کرد و ناگهان یک گنجشک کوچک که حسابی ترسیده بود پرید روی گردن زرافه و از ترس چسبید به او. خاله غازه گنجشک را بغل کرد و برایش آب آورد تا حالش جا بیاید. زرافه او را نجات داده بود. گنجشک که حالش بهتر شد پرید سمت زرافه و به او نوک زد و جیک جیکی کرد که یعنی مچکرم. همه‌ي بچه‌ها برای زرافه دست زدند و زرافه دیگر ناراحت نبود.