امشب، مهدی (عج) ردای عزا به تن دارد و در سوگ پدر است

خورشید یازدهم غروبش ماتم سرا است
1399/8/3
553244

پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش
پدری جام شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش [1]

غربت غریبی دارد  این ثانیه ‌ها... 
باز هم قصه پرغصه زَهر نوشاندن و نور سترگ امامی را نادیده گرفتن...
بازهم تاب نیاوردن عدالت و باز هم ظلم بی پایان به خاندان عصمت و طهارت... 

این بار،  حسن (ع) است که در سن بیست و هشت سالگی طعم زهر جفا می‌چشد و مهدی (عج) را در سوگ و فراق خود در این دنیای پر از ظلم به آغوش همیشگی خداوند می سپارد.

وقتی یازدهمین حجت خدا نیز به نیرنگ یکی از نزدیکان مسموم شد، طولی نکشید که در اثر این زهر بدن مبارکش تاب نیاورد و پس از مدت کوتاهی بیماری شدید، در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال دویست و شصت هجری،  شهد شیرین شهادت نوشید.

در غربت آن امام همام همین بس که تنها بیست و هشت سال داشتند که آسمانی شدند و دوره‏ امامتشان فقط شش سال طول کشید.
بنابر تاریخ، در تمام این مدت امامت،  ایشان محبوس یا در صورت آزادی، ممنوع الملاقات بودند. 


آری! امشب زمین و زمان در سوگ پدری نشسته ‌اند که فرزندش خاتم امامان است.
صاحب عزای این مرثیه مهدی (عج) است که در پس غیبتی طولانی چه غم ‌ها که به چشم ندیده و چه خون دل ‌هایی که نخورده و امشب نیز بر بالین پدر است تا یازدهمین نور هدایت را بدرقه آسمان کند.

پدری فرزانه و عالم که سخنان سترگش  دل دشمنان را  چون تیر نشانه می ‌رفت و ستمگران تاب آن همه بزرگی و دانش او را نداشتند و برای سخنانش گوش ‌ها کر  و برای عظمتش دیده ‌ها کور می شد.

یا صاحب الزمان!
با دلی آکنده از اندوه و با چشمانی بارانی به شما تسلیت می‌گوییم؛ باشد که از پیروان راستین آن همام باشیم.

زهرا مرادوند
بادصبا
همراز سحرخیزان، همراه برنامه ریزان
www.badesaba.ir

[1]: سید رضا موید