1399/01/14 716,800

افزایش خلاقیت و خیال‌پردازی کودکان با کتاب و قصه سالم

به بهانه روز جهانی کتاب کودک

به بهانه روز جهانی کتاب کودک

14 فروردین (مصادف با 2 آوریل) زادروز نویسنده بزرگ دانمارکی هانس کریسین اندرسن و روز جهانی کتاب کودکه. اندرسن رو با قصه‌های خیلی جذاب می‌شناسیم که تو کشور خودمون هم طرفدارهای زیادی داره و ترجمه‌های خوبی از قصه‌هاش وجود داره. از سال 1967 این روز به طور سالانه جشن گرفته میشه و این مراسم بین‌المللی تا حالا یه بار هم سال 1992 تو ایران برگزار شده.
در مورد اهمیت کتاب و کتابخونی صحبت زیاد شده و مقاله‌ها و کتاب‌های پرتعدادی نوشته شده.به خیلی از پدر و مادرها ثابت شده بچه‌هایی که به کتاب عادت می‌کنن و از اون لذت می‌برن، خلاقیت و خیال‌پردازی‌شون رشد می‌کنه.

محتوایی که کودک با اون مواجه میشه، باید با سخت‌گیری و رعایت مواردی همراه باشه تا محتوای خشونت‌آمیز، جنسی، جنسیتی، توهین‌آمیز، مروج یک عقیده یا مرام، نژادپرستانه، ضد حقوق بشر و ضد حقوق کودک به حساب نیاد. این کمترین حق یک کودکه که با قصه‌ها و کتاب‌های سالم و در عین حال جذاب مواجه بشه. 

تو این روزهای قرنطینه، هم بچه‌ها و هم پدر و مادرها بیش از همیشه نیاز دارن که خودشون رو سرگرم کنن و بچه‌ها بیشتر از همیشه به کتاب و قصه نیاز دارن، انتخاب کتاب مناسب و قصه سالم برای اونها اهمیت زیادی داره.
ایجاد علاقه در کودکان به قصه گفتن و قصه شنیدن، می‌تونه به پرورش خلاقیت ذهنی اونها کمک کنه.

تقویت خیال‌پردازی برای کودکان می‌تونه بسیار مفید باشه. کتاب‌هایی که به این قضیه کمک می‌کنن و قصه‌هایی که خیال‌پردازی کودکان رو رشد میدن، تاثیرگذارتر از انیمیشن و بازی‌ان. اگه خونواده‌ها و مربی‌ها بتونن بچه‌ها رو به سمت خیال‌پردازی سوق بدن و بچه‌ها تو دنیای خودشون این کار رو انجام بدن، خلاقیت اونها افزایش قابل توجهی پیدا می‌کنه.

قصه و کتابی که درست انتخاب بشه، تاثیرگذاری عمیقی داره و کودک رو به فکر فرو می‌بره. 
برای بالابردن خلاقیت بچه‌ها هیچ چیزی مثل کتاب و قصه خوب تاثیرگذار نیست. 
منظور از کتاب خوب، کتابیه که بچه‌ها رو به تفکر بیشتر تشویق کنه و بدون زیرپاگذاشتن اصول اخلاقی و بدون ترویج محتوای غیرمناسب بتونه بچه‌ها رو سرگرم کنه. پیدا کردن کتاب‌ها و قصه‌هایی که دنباله‌دار و سریالی باشن و شرایط گفته‌شده رو داشته باشه، نمونه خوب برای بچه‌هست. بچه‌ها دوست دارن با کتاب‌ها و شخصیت‌های دنباله‌دار همراه باشن و از بزرگ‌ترهاشون سراغ قصه بعدی رو بگیرن.

با پیشرفت فناوری و ورود اون به محیط خونه و خانواده، افراد زیادی نگران دور شدن بچه‌ها از کتاب و قصه خوب شدن. همون اندازه که فناوری می‌تونه ترسناک به نظر بیاد و استفاده از تلویزیون، تبلت و وسایل دیگه ارتباط جمعی برای بچه‌ها جذاب باشه، هم‌زمان میشه اون رو به شکل فرصت نگاه کرد. تو فضای مجازی هم میشه قصه‌ها و سرگرمی‌های مناسبی برای بچه‌ها پیدا کرد. قصه‌های صوتی و تصویری، مثال خوبی از این قضیه به حساب میان.
اگه چشم بچه‌ها با کتاب خوب بزرگ بشه و گوش اونها به قصه سالم عادت کنه، کتاب با گذشت زمان جایگاه خودش رو تو ذهن بچه‌ها پیدا می کنه.

آی قصه 
www.ighe3.com

حالا بیاین با هم دیگه یه قصه بخونیم. 
نسیم مرعشی اون رو نوشته و سلمان طاهری تصویرش رو کشیده.

به بهانه روز جهانی کتاب کودک

تافی، ببر بی‌راه

تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درخت‌ها بازی می‌کرد. این‌ور می‌دوید، اون‌ور می‌دوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرک‌ها می‌کرد. یکهو یک باد تند آمد و درخت‌ها را تکان داد. تافی محکم شاخه یک درخت را گرفت. اما باد آمد، از روی تافی رد شد و راه‌های او را با خودش برد. تافی کوچولو دنبال باد دوید و صدا زد: «وایسا، من راه‌هام رو لازم دارم!» اما باد دور شد و تافی به آن نرسید.
تافی تصمیم گرفت برود، باد را پیدا کند و راه‌هایش را پس بگیرد. تافی که نمی‌دانست باید کجا دنبال باد بگردد، فکر کرد برود پیش درخت بزرگ جنگل که همه چیز را می‌دانست و از او نشانی خانه‌ی باد را بپرسد.
تافی از تپه‌ی بلند جنگل بالا رفت تا رسید به درخت بزرگ. درخت تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه‌های خوشگلت کو؟» تافی نفس‌نفس زنان به درخت گفت: «باد بدجنس اومد و راه‌هام رو برد.» درخت گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد، من رو تمیز می‌کنه، برگای خشک رو از روی شاخه‌هام برمی‌داره و می‌بره تا همیشه سبز و تازه باشم.»

تافی گفت: «ولی راه‌های من رو برداشت و رفت. می‌خوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو می‌دونی خونه باد کجاست؟» درخت گفت: «باد که خونه نداره. به همه جا سر می‌کشه. حالا هم رفته پیش گندمزار. اگه تند بدوی بهش می‌رسی.» تافی کوچولو از درخت خداحافظی کرد و با سرعت به سمت گندمزار دوید.

تافی رسید به گندمزار. گندمزار تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه‌های خوشگلت کو؟» تافی نفس‌نفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راه‌هام رو برد.» گندمزار گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد من رو ناز می‌کنه تا گندم‌ها موج بزنن و قشنگ بشن.» تافی گفت: «ولی راه‌های من رو برداشت و رفت. می‌خوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو می‌دونی باد کجاست؟» گندمزار گفت: «رفته پیش ابر. اگه تند بدوی بهش می‌رسی.» تافی کوچولو خداحافظی کرد و به سمت کوهی دوید که ابر بالای اون نشسته بود.

تافی از کوه بالا رفت تا رسید به ابر. ابر تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه‌های خوشگلت کو؟» تافی نفس‌نفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راه‌هام رو برد.» ابر گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد من رو این‌ور و اون‌ور می‌بره تا به زمین‌های خشک بارون برسونم.» تافی گفت: «ولی راه‌های من رو برداشت و رفت. می‌خوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو می‌دونی باد کجاست؟» ابر گفت: «رفته به سمت ساحل. اگه تند بدوی بهش می‌رسی.» تافی کوچولو خداحافظی کرد و به سمت ساحل دوید.

تافی رسید به ساحل. ساحل تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه‌های خوشگلت کو؟» تافی نفس‌نفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راه‌هام رو برد.» ساحل گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد من رو تمیز می‌کنه، بعد می‌ره دریا و برمی‌گرده. اگه اینجا منتظرش بمونی می‌تونی باهاش حرف بزنی.» تافی کوچولو توی ساحل منتظر باد نشست. کمی که گذشت، چیز خنکی به صورتش خورد. تافی از جا پرید و گفت: «باد بدجنس! راه‌های من رو کجا بردی؟»
باد گفت: «وای، معذرت می‌خوام. اون نوارهای سیاه براق راه‌های تو بود؟» تافی گفت بله. باد گفت: «من همه چیزهایی رو که توی روز جمع می‌کنم می‌برم توی جزیره‌ی وسط دریا می‌گذارم. راه‌های تو هم الان اونجاست. سوار قایق شو و برو به جزیره، راه‌هات رو بردار!»

تافی کوچولو سوار قایق شد. بادبان‌ها را هم بالا کشید اما قایق از جایش تکان نمی‌خورد. تافی با ناراحتی به ساحل گفت: «قایق راه نمی‌افته. حالا چیکار کنم؟» ساحل گفت: «بدون باد که قایق نمی‌تونه حرکت کنه.» بعد رو کرد به باد و گفت: «باد مهربون! تافی راه‌هاش رو لازم داره. بهش کمک می‌کنی بره جزیره و پیداشون کنه؟» باد چرخی زد و به بادبان‌ها وزید. قایق راه افتاد و رفت به سمت جزیره.

مدتی بعد ساحل، قایق و باد و تافی را دید که با هم دارند به سمتش می‌آیند. راه‌های تافی سر جایش بود و داشت می‌خندید. وقتی به ساحل رسیدند، باد چرخی دور تافی زد و گفت: «از این به بعد راه‌هات رو سفت بگیر، ببر کوچولو. من باید برم که خیلی کار دارم.» بعد هوی بلندی کشید، از ساحل و تافی خداحافظی کرد و رفت. تافی به ساحل گفت: « باد اصلا بدجنس نبود. راه‌های منو برام پیدا کرد و با هم دوست شدیم. حالا هم باید برم و به ابر و گندمزار و درخت بگم که باد چقدر مهربونه.»

آخرین اطلاعیه‌ها
مشاوره آسان و آنلاین پزشکی و روانشناسی در بادصبا
مشاوره آسان و آنلاین پزشکی و روانشناسی در بادصبا

غیرحضوری و با بیمه ویزیت شوید

ادامه اطلاعیه
«فطر»، عید بازگشت به فطرت است
«فطر»، عید بازگشت به فطرت است

عید فطر، ثمره بندگی راستین در ماه خدا

ادامه اطلاعیه
امشب، فرصتی ناب برای قرب به درگاه خداوند
امشب، فرصتی ناب برای قرب به درگاه خداوند

شب قدر، قلب تپنده ماه رمضان است

ادامه اطلاعیه
اطلاعیه‌های پیشنهادی
میلاد باب الحوائج جهان است
میلاد باب الحوائج جهان است

خشم در پس نگاه «کاظم (ع)» پرده ‌پوش می‌شود

ادامه اطلاعیه
یک نیت برای کربلایی شدن کافیست
یک نیت برای کربلایی شدن کافیست

اربعین امسال، «دلها» موکب کربلا است

ادامه اطلاعیه
جهان در سوگ رحلت پیامبر نور است و سبط اکبرش
جهان در سوگ رحلت پیامبر نور است و سبط اکبرش

روزی که آسمان برای محمد(ص) و حسن (ع) آغوش گشوده است

ادامه اطلاعیه
ربیع مزین به قدوم آخرین نبی است و امامت آخرین وصی
ربیع مزین به قدوم آخرین نبی است و امامت آخرین وصی

ربیع‌الاول، فصل رویش دوباره بندگی

ادامه اطلاعیه