امشب شبِ میلادِ علمدارِ حسین است

روح ادب آمد
1397/1/31
838932

((شیرخدا)) همسری برمی گزیند از طایفه شجاعان و دلیرمردان. فرزندی می خواهد که پرچم دار آزادگی و شرافت باشد تا ابد.
((ماه بنی هاشم)) طلوع می کند. قنداقه اش را که به دست پدر می دهند نگاهی به روی ماهش می اندازد, چشمانش تر می شود.آستين دست هاى كوچكش را بالا مى زد و بازوانش را غرق بوسه می کند. 
((لا اله الا الله و محمد رسول الله)) را در جانش می نشاند و نامش را می گذارد ((عباس)) 


عباس در همان کودکی جرعه نوش دریای ادب و معرفت علی(ع) می شود. 
در نوجوانی در رکاب پدر بر دشمنان خدا می تازد. بعد از پدر زانوی ادب به زمین می زند در پیشگاه برادرش حسن(ع).
با شهادت برادر، ماه بنی هاشم، دل می زند به دریای حسین(ع) و با موج کربلا اوج می گیرد.

چنان است عباس که پیشوای ششم او را ((عبد صالح)) خدا می خواند و آنچنان آبرو می یابد به درگاه پروردگارش که خلق خدا از هر کیش و آیینی دست به دامان کرامتش می شوند.

ولادت ابوفاضل، علمدار کربلا بر جانبازان ایران زمین که جانبازی را در کلاس معرفتش آموخته اند مبارک باد. 

حق بده مات شود چشم ، تماشا داري
هرچه خوبان همه دارند تو يكجا داري
آسمان پيش قدمهات به حيرت افتاد
كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد
موج برخاست و از آنهمه هيبت افتاد
كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد
ميكشي تا وسط معركه ها طوفان را
بند آورده نگاهت نفس ميدان را
شور ِآن قله كه آتش فوران كرد تويي
آن كماندار كه ابروش كمان كرد تويي
سايه بان دلِ زينب دلِ ما هم با توست
حاجتي گرچه نگفتيم فراهم با توست

شاعر: حسن لطفی


باد صبا
همراز سحر خیزان, همراه برنامه ریزان