گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته

بی قرارم بی قرارم بی قرار
1396/9/5
733000

6 سال زمان زیادی نیست بخصوص وقتی در حبس و تبعید باشید.اما بیش از این هم نمی توانستند شما را تحمل کنند.
بیش از این نباید می ماندید.
بودنتان برای بعضی ها خطرناک بود؛ حتی وقتی سکوت می کردید و شب و روز به نماز و عبادت مشغول می شدید.
اگر آزادتان می گذاشتند نهضتی بزرگ به راه می انداختید که شرق و غرب عالم از نور علم و ایمانتان پر می شد.
آنوقت دیگر یک ستمگر غاصب نمی توانست خلیفه مسلمین باشد. فکرش را بکنید زندانبان نا نجیب شیفته رفتارتان شده بود چه برسد به مردم کوچه و بازار.
مسمومتان کردند و بعد مثلاً پزشک فرستادند بالای سرتان تا نشان بدهند نگران حالتان هستند. پزشک که چه عرض کنم جاسوس بودند و دنبال آن دردانه می گشتند که بعد از شما قرار است طومار ظلم و ظالم را در هم بپیچد.
وقتی خبر شهادت شما در شهر پیچید، مردمی که از ترس خلیفه محبتشان را پنهان می کردند عنان از کف دادند و مثل سیل به سمت خانه شما هجوم آوردند. کسانی که قلم تاریخ دستشان بود نوشتند که سامرا آن روز قیامتی به پا شد. شاید اگر خلیفه می دانست این قدر در دل مردم جا دارید زهرش را زودتر از این ریخته بود.

بهره ای از کلام امام:
امام حسن عسکری(ع) می فرمایند: «ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ»[1]؛
چه زشت است برای مؤمن، دلبستگی به چیزی که او را خوار دارد.

التماس دعا
موج همراه
[1].بحار الأنوار : 78/374/35 .