بر آن گزیده ی یزدان، بر آن سراج منیر ...

درود و رحمت وافر، ز کردگار قدیر
1398/1/13
752481


بگو من از شما هیچ مزدی برای رسالتم نمی خواهم جز اینکه کسی بخواهد به سوی پروردگار خویش راهی برگزیند.


مبعوث شد، برگزیده ای پاک که در برابر تمامی مصائب مسیر رسالتش، تنها خواستار هدایت امتش بود؛ هرگونه استهزا و تمسخر مشرکان که او را ساحر و شاعر،  جن زده و دروغگو می خواندند به جان خرید.
او را بی نسل و ابتر می نامیدند، ولی او به وعده خداوند ایمان داشت.
چه سنگهایی که از هر سو در کوچه ها بر سرش فرود می آمدند وچه خارهایی که  به پایش می خلیدند، بازهم استوار در مسیر رسالتش گام می نهاد.
 زباله و نخاله بر درب منزلش میریختند و او همچنان تنها مصداق آیه "وانک لعلی خلق عظیم "(قطعا تو را خویی والاست) بود واز هدایتشان ناامید نمی گشت، به پرده کعبه چنگ می زد و می فرمود: خداوندا امت من را ببخش آنها جاهلند.
او بی پروا تمام اینها را تاب آورد تا بتواند پرده جهل و خرافه پرستی را از اندیشه امتش بزداید و نور یکتاپرستی، عدالت و ارتقای اندیشه را بر ضمیرشان بتاباند.
او مبعوث شد تا انسانیت و اخلاقیات را در پی حاکمیت شهوت و دنیازدگی جوامع انسانی دگرباره جاری سازد.
درآن روزگار دهشتناک او تفضل و رحمت پروردگار به آدمیان بود، تا راه محو شده و معرفت گمشده هستی را به ایشان به یاد آورد و از خواب غفلت بیدارشان کرده و به راه رستگاری و هدایت رهنمون شود.
مبعوث شد تا هرگونه حجتی در راه خیره گی و خیرگریزی از دوش انسانها برداشته شود و رحمت الهی و عنایت ربوبی بر همگان بتابد.
واکنون بعد از گذر 1400 سال و اندی که نام وآیین زیبایش رایحه بخش تمام عصرها بوده، او هنوز دلتنگ بشریتی است که ره گم کرده و نگاه نگرانش در پی  راهیابی انسانهاست.
و هموست که شفاعت خود در قیامت و ظهور آخرین منجی حضرت صاحب الزمان را نوید داده است.
باشد که پیرو حقیقی اسلام ناب محمدی ومنتظر واقعی منجی بشریت باشیم.
روز برگزیده شدن آخرین پیامبر آفرینش محمد مصطفی صلوات الله علیه بر همگان خجسته و مبارک باد.

غنوده کعبه و اُمّ القری به بستر خواب
ولی به دامن غار حرا دلی بی تاب...
وجود وی همگی درد و التهاب شده
ز آتش دل خود همچو شمع، آب شده
که پیک حضرت دادار، جبرئیل امین
عیان به منظر او شد، خطاب کرد چنین
بخوان به نام خدایی که ربّ "ما خلق" است
پدیدآور انسان، ز نطفه و علق است ...
به گوش هوش چو این نغمه ی سروش شنید
هزار چشمه نور از درون او جوشید
ز قید جسم رها شد، به ملک جان پیوست
شکست مرز مکان را، به لا مکان پیوست ...
دوباره چون به مکان، رو، ز لامکان آورد
امید و عشق و رهایی به ارمغان آورد
درود و رحمت وافر، ز کردگار قدیر
بر آن گزیده ی یزدان، بر آن سراج منیر ...

استاد محمود شاهرخی 

اعظم زاهدی
بادصبا
همراز سحرخیزان، همراه برنامه ریزان