من، مدرسه شهیدین و حاج آقای طباطبایی
دو سه روز پیش متن زیر را نوشتم و به چند نفر از دوستان هم نشان دادم، یکی از دوستان گفت نوشته خوبی است اما چرا اشاره ای به مواضع سیاسی ایشان نکردی و ننوشتی که … یکی دیگر از دوستان هم گفت اشاره ای به جریان منتظری نکن!… به هر حال نوشته زیر را در معرض دید دوستان قرار می دهم و از نظرات آنها استفاده خواهم کرد.
چند روز پیش، به طور اتفاقی در سایت رجا نیوز خبری خواندم با عنوان”بیانیه طلاب و اساتید جامعة الزهراء” و روز بعد از آن هم پاسخ حاج آقای طباطبایی به آن نامه، به همراه جوابیه طلاب و اساتید به پاسخ آقای طباطبایی منتشر شد.
صرف نظر از محتوای این بیانیه و پاسخ های رد و بدل شده، به شخصه با چنین برخوردهای ژورنالیستی با حاج آقای طباطبایی موافق نیستم. همین جلساتی که با ایشان برگزار می شود، نوشتن نامه های شخصی به ایشان، وقت گرفتن و صحبت حضوری، هم تأثیر بیشتری می تواند داشته باشد و هم به نصیحت و خیرخواهی نزدیک تر است. من اصولا با افشاگری و داد و هوار کردن در چنین مواردی، میانه ای ندارم. اگر اختلافات بعضی از دوستان با حاج آقای طباطبایی، در حد دشمنی شخصی است، این نامه نگاری های افشاگرانه و رپورتاژهای خبری، بهترین راه برای برخورد با ایشان است، اما اگر خیر خواهی و علاقه شخصی در میان باشد، این نوع برخوردها و نقد کردنها، بدترین شکل برخورد با یک اشتباه می تواند باشد.
جالب اینجاست که چنین نامه های سرگشاده ای به عنوان” النصیحة لائمة المسلمین” نوشته می شود و در خلال آن هم عرض ارادت و دلبستگی نویسنده ها به شخص مخاطب عنوان می شود؛ اما “النصیحة” از “نصح” به معنای خیر خواهی می آید، نقد عملکرد یک شخص، وقتی از باب دوست داشتن او و خیر خواهی برای او باشد، خودش آدابی دارد، که خصوصی بودن و علنی نشدن آن، یکی از روشن ترین مصادیق آن است. من نوشتن نامه های سرگشاده را مصداق خیر خواهی نمی دانم، چه این نوع نامه نوشتن ها از جانب آقای اکبر هاشمی به مقام معظم رهبری باشد، چه نامه های سرگشاده دوستانم به استادم آقای طباطبایی!
یکی از افتخارات زندگی من این است که شش سال از بهترین سالهای عمرم را در مدرسه شهیدین گذراندم. چندین سال در شورای بسیج مدرسه حضور داشتم و به تعبیر دوستان، معاون هفدهم! آقای عبقری بودم. همیشه از محدودیتهایی که در فعالیتهای غیر درسی مدرسه بود گلایه داشته و منتقد بودم، اما امروز وقتی خودم را در جایگاه مدیر یک مدرسه علمیه می گذارم، اصلی ترین هدف را درس خواندن طلبه ها می بینم و مشی مدیریتی حاج آقای طباطبایی را تأیید می کنم. به قول معروف، هر کس جلوی مغازه ام بساط پهن کند، بساطش را جمع می کنم! اینجا یک مدرسه علمیه است، با یک استراتژِی مشخص و یک سیستم مدیریتی یکپارچه، قرار نیست هر کس از راه رسید برای خودش گروه و دسته تشکیل دهد و برنامه های مدرسه را تحت الشعاع قرار دهد.
به نظر من بیشتر اخراجهای نه چندان زیاد و معمول آن سالهای مدرسه شهیدین، به خاطر تأمین کردن همین هدف بوده است. هر مدرسه و مجموعه علمی که بخواهد در کمال آرامش، به حرکت علمی خود ادامه داده و این هدف را تأمین کند؛ نیاز به آرامش دارد. نباید حرکتهای افراطی موافق و مخالف، این آرامش را به هم بزند.
دو نفر از هم حجره ای های من در آن سالها اخراج شدند، اما هیچ کدام جنبه سیاسی نداشت. حتی برخی از دوستان دیگری که در آن سالها از مدرسه رفتند، به خاطر حفظ همین آرامش بود.
در آن سالهای ترکتازی اصلاح طلبان، من هم مانند خیلی از دوستانم وقت زیادی برای مسائل سیاسی صرف می کردم و به همراه دوستانم، ساعتها به نقد و بررسی مسائل و حوادث آن روزها می پرداختیم. مطبوعات دوم خردادی را با نگرانی و اضطراب تورق می کردیم و به هم دلداری می دادیم! دلخوشی مان گوش دادن به سخنان رهبری بود و سعی می کردیم از ایشان جلو نیفتیم.
ناراحت بودم که چرا مدرسه در فلان روز، تمام کلاسهای آن روز را برای حضور در تحصن و راهپیمایی تعطیل نکرد، و فقط دو ساعت را تعطیل کرده و بچه ها با عجله خودشان را به راهپیمایی می رساندند. در آن سالها هیچ کس به خاطر پوشیدن شلوار بسیجی و انداختن چفیه بر دوش، مرا سوال پیچ نکرد. هیچ کس نگفت چرا حجره تو، اتاق مطبوعات شده و نشریه صبح و یالثارات و شلمچه در آنجا آرشیو می شود!
من هیچ گاه موافق دیدگاهها و مدافع آقای هاشمی رفسنجانی نبودم، هنوز هم مناظره های مکتوب سیاسی آن روزها را، با یکی از هم حجره ای هایم، به یادگار دارم و هر از گاهی نگاهی به آنها می کنم. شروع بحث های سیاسی ام با دوستان همکلاسی و هم حجره ای، با نقد افاضات و اقدامات فائزه هاشمی شروع شد. اما از مدرسه اخراج نشدم، هیچ کس هم به من تذکری نداد.
وقتی بسیج مدرسه و امور فرهنگی مدرسه تلفیق شد و یکی از مسئولین کنونی مدرسه مسئولیت آن را بر عهده گرفت، از من برای ادامه کار در بسیج مدرسه دعوت کرد و من هم مشروط به اجرایی شدن دیدگاهم قبول کردم، وقتی برنامه های اجرایی ام را پیشنهاد دادم، گفت:”همه اینها خوب است اما با سیاستهای مدرسه سازگار نیست، …حاج آقای طباطبایی چیزهایی می فهمد که ما نمی فهمیم!” در جواب گفتم من هم مسائلی را درک می کنم که ایشان به آن توجهی ندارند! و از ادامه فعالیت عذر خواهی کرده و به شوخی گفتم اگر قدرت داشتم تو را دم در اتاق بسیج دار می زدم!! هنوز هم گاهی که فرصتی پیش می آید و حال و احوالی از یکدیگر می پرسیم، آن خاطره را بازگو می کنیم.
من با کارهای فرهنگی و اجرای برنامه های بسیج و شرکت در راهپیمایی ها و تحصن ها مخالف نیستم، اما ما برای این کارها از شهر و دیار خودمان هجرت نکرده بودیم که بیاییم در مدرسه شهیدین و شب و روزمان را به این برنامه ها اختصاص دهیم. قرار نبود مدرسه شهیدین هم مثل مدرسه ….”پادگان ” باشد، قرار نبود ما هم مانند”کفن پوشان مدرسه …” و “خط شکنان مدرسه …”، بیشتر وقت و سرمایه جوانی مان را در امور غیر درسی بگذرانیم.
ما آمده بودیم عالم دین شویم و باری را از دوش اماممان برداریم. امروز حضور فعال گروههای تبلیغی شهیدین و شاخص بودن طلبه های پرورش یافته این مدرسه در نهادهای فرهنگی و مراکز علمی، نشانگر درست بودن مسیر تربیتی آن مدرسه است. وقتی در انتخابات نهم ریاست جمهوری، حاج آقای طباطبایی و اکثر اساتید آن مدرسه، اطلاعیه رسمی دادند و از آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردند، اطلاعیه آنها چند درصد در میان طلاب مدرسه نفوذ داشت؟! وقتی اکثر قریب به اتفاق طلاب مدرسه به آقای احمدی نژاد رأی دادند و طرفداران قلیل آقای هاشمی را می توانستیم بشماریم، آیا این نشانه آزادی فکر و اندیشه و تربیت صحیح نیست؟!
در همین انتخابات اخیر که حاج آقای طباطبایی از میر حسین موسوی حمایت کرد، دیدگاه سیاسی ایشان چقدر در جهت گیری سیاسی طلاب مدرسه شهیدین و جامعة الزهراء تأثیر داشت؟! کدام یک از طلاب مدرسه شهیدین به خاطر مخالفت با دیدگاه سیاسی حاج آقای طباطبایی اخراج شد؟ اصلا مگر ایشان یک لیدر سیاسی هستند که موضع گیری سیاسی ایشان اینقدر در بوته نقد و بررسی قرار گرفته است؟!
خوب به یاد دارم در سال ۱۳۷۶ وقتی طلاب شهیدین هم در اشغال لانه جاسوسی دوم (دفتر و حسینیه منتظری در قم) حضور داشتند، حاج آقای طباطبایی پیکی برای بچه ها فرستاد و از آنها خواست بدون اینکه انسجام مردم در حسینیه به هم بخورد و تزلزلی ایجاد شود، یکی یکی به مدرسه بیایند، چون صحبتهایی مهمی دارد که باید با آنها در میان بگذارد. وقتی همه آمدند، از همه طلبه هایی که در آن حرکت حضور داشتند تقدیر و تشکر کرد و این حضور را جبران کننده عدم حضور این دوستان در جریانات انقلاب و جنگ تحمیلی عنوان کرد و حتی افسوس خورد که به خاطر شرایط خاصی که دارد، نتوانسته در این حرکت عظیم دفاع از آرمانهای امام و انقلاب و حمایت از مرجعیت و رهبری آیت الله خامنه ای (روحی فداه) شرکت کند!
بعد از این صحبتها، ایشان شرایط حساس مدرسه شهیدین و نسبتی که این مدرسه و مسئولان آن با رهبر معظم انقلاب دارند را گوشزد کرده و گفتند:” ممکن است عده ای عنوان کنند که چون طلاب مدرسه شهیدین هم در این حرکت مردمی علیه منتظری حضور دارند، پس اینها از طرف دفتر رهبری تحریک شده اند و جنگ قدرت برای مرجعیت است… و خدای نکرده این حرکت مبارک خدشه دار شود.” و بعد هم پیشنهاد دادند که “اگر احساس می کنید عدم حضور شما در ادامه این حرکت انقلابی، باعث دلسردی بقیه نشده و خللی ایجاد نمی کند، به خاطر پرهیز از ایجاد چنین شائبه ای، تک تک و بدون سر و صدا آنجا را ترک کنید و در پشت صحنه از این حرکت حمایت کنید”
بعد از پایان صحبتهایشان هم، تصمیم گیری را به خود طلبه ها واگذار کردند و جلسه را ترک کرده و گفتند هر تصمیمی گرفتید، از طریق آقا محسن به من اطلاع دهید، بعد از رفتن ایشان، صحبتهای مختلفی رد و بدل شد و نهایتا تصمیم بر این شد که دوستان برای ادامه حضور در این حرکت به حسینیه برگردند و برگشتند و تا آخر آن حرکت ماندند و هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد!
من در این نوشته، در مقام رد یا قبول دیدگاههای سیاسی ایشان و احتیاط های خاص ایشان نیستم، غرضم از ذکر این خاطره، بیان کردن مشی و الگوهای رفتاری ایشان در اداره مدرسه است، ممکن است برخی از دوستان نظر دیگری داشته باشند و یا رفتارهای متفاوتی از ایشان دیده باشند، اما احساس می کنم در این بازی رسانه ای، ممکن است جفایی صورت گرفته و اخلاص و مشی اخلاقی حاج آقای طباطبایی زیر سوال رفته و برای کسانی که از نزدیک با ایشان آشنایی ندارند، شبهه ای در ولایت پذیری ایشان حاصل شود، برای همین وظیفه خودم دیدم که در کنار اختلاف سلایقی که با ایشان دارم، برخی حقایق را بازگو کنم.
دوستانی که خواهان برکناری ایشان از مدیریت مدرسه شهیدین و جامعة الزهراء هستند، چه هدفی را دنبال می کنند؟! آیا به دنبال اصلاح مدیریتها و تربیت صحیح طلاب در حوزه هستند؟! چرا خروجی های مدرسه شهیدین و جامعة الزهراء را با سایر حوزه ها مقایسه نمی کنند؟ اگر واقعا به دنبال اصلاح سیستم مدیریتی حوزه هستند، چرا برای اصلاح وضعیت معیشتی طلاب نامه سرگشاده نمی نویسند؟ چرا برای سیستم تبلیغ حوزه و اعزام مبلغین کاری نمی کنند؟ چرا با نصب العین قرار دادن نظرات مترقی رهبر معظم انقلاب در مورد اصلاح سیستم مدیریت حوزه و روحانیت، در اعتراض به موانع حوزوی این تغییرات، کفن نمی پوشند و مخالفین حوزوی رهبری را، ضد ولایت نمی خوانند؟!
چرا علیه سکوت برخی از مراجع عظام و علمای حوزه در فتنه اخیر، بیانیه رسمی نمی دهند؟ یعنی همه جای این حوزه اصلاح شده و فقط مدرسه شهیدین و جامعة الزهراء مشکل مدیریتی دارند؟!
چه خوب است به جای ادامه چنین نامه نگاری هایی، آن هم در فضای متکثر وب، که ردیه ها و تأییدیه های متوالی را به دنبال خواهد داشت و موجبات توهین و افتراء و برخوردهای نسنجیده مدافعان و مخالفان را به دنبال خواهد داشت، در فضایی دوستانه و عاقلانه به گفتگو بنشینیم و در این برهه حساس از تاریخ کشور، برای روشن شدن ابعاد مختلف این مسأله، به یک راه حل منطقی برسیم و بیش از این موجبات تفرقه و چند دستگی را در میان دوستان دیرینه فراهم نکنیم. والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین
لینک بیانیه ها، نامه ها و جوابیه ها! :
بیانیه طلاب و اساتید جامعه الزهرا در رجا نیوز
جوابیه مدیریت محترم جامعة الزهراء(س) به خبر منتشره از رجا نیوز
پاسخ جدید نگارندگان بیانیه جامعة الزهرا(س)
آقای طباطبایی! مگر شما پخش تلویزیونی سخنان رهبری را برای طلاب ممنوع نکردید؟
نامه سرگشاده آقای حسینیان به حاج آقای طباطبایی
تاملی بر نقد یک منتقد محترم به مقاله “آقای طباطبایی! مگر …”
تفضیل مفضول بر فاضل؛ نقد “استفساریه شاگردان و جواب آقای طباطبایی”
جنبش حمایت از مدیریت محترم مدرسه شهیدین و جامعة الزهرا (سلام الله علیها)
چه کسی باید به اخراج معترض باشد؟
نامه دوم آقای حسینیان به حاج آقای طباطبایی
نامه دوم جناب آقای حامد حسینیان+ چند نکته از نویسنده وبلاگ “تیری در تاریکی”
نامه آقای مطهری به حاج آقای طباطبایی



۲۴ دی ۸۸ @ ۲:۰۹ ب.ظ
سلام سید عزیزم! ترا بیش از خودم دوست دارم چون خیلی از من بهتری. و نظرات تو به اندازه نظر دو نفر برایم ارزش دارد؛ هم ذوالشهادتین و هم ذوالتحلین
اما چند سوال:
۱٫ ما که نمیتوانیم به امثال آقای طباطبایی انتقاد کنیم، چطور برویم به برخی مرجع نما اعتراض کنیم؟
۲٫ بنده شروع کننده این امر نبودم اما حالا که سفره دل دوستان مظلوم ما باز شده است؛ روا ندیدم که تنها بمانند و قیچی شوند.
۳٫ خیرخواهی اگر با خیرپذیری طرف همراه باشد، باید انتقادها سربسته باشد، و اگر به دلیل بی تاثیری خیرخواهی دوستانه ( که در حق آقای جعفرطیاری و سید محسن و خیلی از دوستان، از صمیم جان و سراپا خیرخواهانه انجام شده بود) و در عین حال تداوم رفتار فرد مربوط به حوزه اجتماع و فتنه برانگیزانه است؛ چه راه دیگری جز بازدارندگی وی برای گمراه نشدن افراد بیشتری (خیر آقای طباطبایی) کاری که بنده دوبار با ایشان کردم و هر دو بار هم خیرخواهی ما محقق شد. یک بار در محدوده شهیدین و برخی بزرگان و این بار در محدود کاملا عمومی چون فتنه بزرگ بود.
ادامه دارد…
۲۴ دی ۸۸ @ ۲:۲۸ ب.ظ
سلام سید جان!حرف دل ما را زدی!ولی انصاف این است که برخی مواضع ایشان دور از انتظار همه بوده و هست.انشاء الله همه این نوشته ها گرچه بعضی از آنها منصفانه نبوده است نتیجه خوبی به دنبال داشته باشد کما اینکه باعث شدهاست که حاج آقا صریحتر موضعگیری نمایند تا خیال همه راحت شود.
۲۴ دی ۸۸ @ ۲:۳۴ ب.ظ
سلام سید عزیز
نوشته های شما همانی است که به مذاق افرادی چون اقای امامی هیچگاه خوشایند نیست چرا که خدا نکند که طلبه ای احساس وظیفه کند و بخواهد به وظیفه اش را عمل کند که هر چه بگوید حق محض است و اگر تعریفی می کند برای اینست که نیت خالص و دلسوزی اش را ثابت کند یعنی همانکاری که ایشان در پیام به شما ونامه به حاج اقا انجام دادند
خدا ان شاالله به ما بصیرت عطاکند نه توهم بصیرت
۲۴ دی ۸۸ @ ۲:۳۹ ب.ظ
۴٫ شما اگر بخواهید ارزیابی درستی داشته باشید، هم باید ورودی شهیدین را نگاه کنید و هم خروجی آن را، و نه فقط خروجی آن. ضمنا خیلی خروجی چشمگیری ندارد. در عوض در اخراج احتمالا اول است.
۵٫برادرم! اگر ابوالفضل امامی و حامد حسینیان جلوی سخنان دشمن پسند آقای طباطبایی را نگرفته بودند، این مشی کمابیش روشنفکرانه شما در این نوشته، چه “باری را از دوش امامتان” بر میداشت؟
۶٫ طلبه باید سیاسی و مجاهد صف شکن باشد؛ مگر ما باید از کفن پوشان ورامین عقب باشیم؛ ما سائقیم یا قائد؟
۷٫ بله انتقاد آرامی که خیلی زود به خاموشی میگراید، مطلوب آقای طباطبایی است، اما اصرار بر مطالبات مطروحه رهبری، آقای طباطبایی حامی هاشمی را به اخراج وامیدارد. شما که موافق “در خانه اگر کس است یک حرف بس است” در مطالبات مظلوم رهبری نیستید! آقای طباطبایی فقط موافق همین است.
۸٫ داداش خوبم! اگر مدرسه آرامش میخواهد، یکبار دیگر “تاملی بر مقاله …” و راه آرامشی را که رهبری پیشنهاد میکنند را نگاه کنید. به حقیقت سوگند، سخنان دیروز و سکوت امروز آقای طباطبایی مانع سرباز امام زمان و نائب امام زمان شدن طلبه هاست، یا شجاعت و مردانگی و راسخیت منتقدین؟ برادرم روشنفکر میزنیا!
۹٫ طلبه و عالم دین شدن مگر چیزی غیر از سرباز امام مهدی و نائبش خامنه ای عزیزمان است؟ اما شما در مقاله جور دیگری هم برداشت میشوید.
۱۰٫ دلیل سرگشاده نوشتن هم که حتما خواندید، اما در مقاله شما، اثری از درک این نگاه بنده نبود. چه جوابی برای چند دلیلی که برای سرگشاده نوشتن آوردم، در مقاله شماست؟
۱۱٫ این که خودمان را میانه رو و واجد دغدغه افراطی!!ها بدانیم و یکی به نعل و یکی به میخ بکوبیم، بر خلاف همیشه شناختم از شما، در مقاله تان، میانداری میکند.
۱۲….
حرف زیاد است و گوش کم!
زنده و برازنده ظهور بمانید!
۲۴ دی ۸۸ @ ۲:۵۵ ب.ظ
اینکه در آمریکا علی رغم حاکمیت جمهوریخواهان، مردم به دموکراتها رای میدهند، نشان آزادی فکر و اندیشه است؟
تو را ندیده بودم که به هر دلیلی به این شکل استدلال کنی که چون اکثر طلاب شهیدین به دکتر احمدی نژاد رای داده اند؛ پس ازادی فکر است، برادرم آزادی اندیشه تکوینی هست، ولی تحمل مخالف در رئیس و برخی مسوولین آن من ندیدم.
۲۴ دی ۸۸ @ ۳:۰۵ ب.ظ
در پیشگاه تاریخ معلوم است که مدیر شهیدین، در حد عوام هم سیاست را نمیشناسد، اما با ایشان چه کنیم که این را متوجه شوند و خود را لیدر و فراتر از لیدر ندانند و حتی رهبری را در مواضع سیاسی شان، خاطی نشمارند؟ ما که میدانیم، ایشا خودشان نمیدانند و مدرسه و جامعه را به این مباحث مبتلا میکنند. اینها را اگر فکر میکنید، ایشان از شما قبول میکنند به خودشان بفرمایید. از رهبری که قبول نمیکند که موسوی به درد نمیخورد و دکتر احمدی نژاد بهتر از اوست، شاید از شما بپذیرد
۲۴ دی ۸۸ @ ۳:۱۵ ب.ظ
بنده شخصا در فضای اخلاق فردی، و نه اجتماعی و مدیریتی، هنوز هم ایشان را دوست دارم و هرگز حوزه ها را در هم نمی آمیزم؛ اما داداش خوب من!
شما با آقای طباطبایی فقط اختلاف سلیقه دارید؟ مثلا ایشان ترجیح میدهند که کفش سیاه بپوشند و شما قرمز؟
پس اختلاف خاتمی و هاشمی با علامه مصباح را هم سلیقه ای میفهمید؟ آخر سکوت ایشان در عین فرمان صریح رهبری بر محکومیت دشمنایگی های پس از انتخابات (دشمن میخواهد این شیرینی را در کام ملت ایران تلخ کند) و نفی شائبه سکوت در فتنه با تبیین فاخر از کن فی الفتنه کابن اللبون و اینکه رد شدن در این امتحان بزرگ سقوط است و اینکه فماذا بعد الحق الا الضلال که همگی فرمایش رهبری است را و گریه ایشان را و ظلم بزرگ به نظام و سکوت در برابر آن را اختلاف سلیقه میشمارید.
دست شما درد نکند!
از دست بوس، میل به پابوس کرده ای!
خاکم به سر، ترقی معکوس کرده ای!
۲۴ دی ۸۸ @ ۳:۱۶ ب.ظ
برادرم کاش شما هم مورد به مورد مطالب بنده را برایم بگویی. اگر دوستم داری یا دستم بگیر یا دستت بده!
۲۴ دی ۸۸ @ ۵:۱۲ ب.ظ
سلام آمدم که فقط آمده باشم به رسم ادب
کاش شبی مست حضورم کنی
با خبر از وقت ظهورم کنی
همین و یا علی
۲۴ دی ۸۸ @ ۱۱:۱۸ ب.ظ
با سلام
نامه تان تا حد زیادی منصفانه و واقع بینانه بود.
اما در این مقاله هم سنت و رسم مستمر همه وبلاگهای عزیزان، اجرا شده که در مورد هر موضوعی حرف میزنند، حتما باید به نحوی آنرا به آقای هاشمی ارتباط داده و او را محکوم کنند.چرا که تمام مشکلات کشور – از جمله مشکلات فعلی شهیدین و جامعه- زیر سر اوست.
اما یک اشتباه و مغالطه کوچک در مقایسه نویسنده رخ داده است.
همانطور که آقای امامی نیز به نحوی اشاره کرده اند ، گاهی تأثیر کامل «نقد» به این است که به نوعی «علنی» باشد.
کما اینکه در بحث امر به معروف هم این مطرح است که گاهی بازداشتن شخص از یک گناه یا واداشتن او به معروف به این محقق میشود که اقدامی علنی صورت گیرد.(البته غرض این نیست که در بحث ما گناهی از مخاطب نامه مطرح است.این صرفا برای تقریب به ذهن بود ).
اما مهمترین نکته در این مسئله این است که «علنی» بودن به تناسب «دامنه»و «محیط»ی است که آن «عملکرد مورد نقد» در آن رخ داده است.و همینجاست که تفاوت نامهها به آقای طباطبایی و نامه هاشمی به رهبر معظم ظاهر میشود.نامه به آقای طباطبایی در سطح و دامنه ای فراتر از آنچه عملکردها رخ داده بود علنی شد. اما نامه هاشمی دقیقا در سطح مناسب خود.نامه او مطلب محرمانه ای نداشت. نقد مسائلی بود که در سطح کل کشور بطور علنی رخ داده بود.
از طرفی سکوت هاشمی در برابر تهمتها، او را در معرض اتهام «صحت» آن ادعاها قرار داده بود،و از طرفی سکوت مصلحتی رهبرمعظم حفظه الله در برابر این اتهام زنی ها باعث این توهم شده بود- کما اینکه خواص ولایتمدار حوزه همینطور فکر میکردند چه برسد به عوام- که رهبری موافق این رفتار است بلکه بالاتر از این – همانطور که بر زبان طلبه های بابصیرت هم بود- اینکه این بحثها با هماهنگی قبلی رهبری مطرح شده است!
لذا در چنین شرایطی نوشتن نامه به رهبری کاملا منطقی بود،همانطور که علنی کردن آن.(البته پس از تلاشهای ناموفقی که برای حل مسئله بطور غیر علنی صورت گرفت و نتیجه نداد.و البته از شخص مورد شکایت هم کاملا قابل پیش بینی بود که نتیجه ای وجود نخواهد داشت. لکن کان یجب اتمام الحجة علیه قبل الإعلان)
بیانات خطبه جمعه بعدی رهبری به خوبی این «مسیر منطقی» را روشن کرد.
از اینکه -در ظاهر-خارج از موضوع صحبت کردم عذرخواهی میکنم.و از بابت تطویل، بیشتر.
۲۵ دی ۸۸ @ ۲:۵۹ ق.ظ
سلام سید ابراهیم عزیز!
مطالبت رو و همه لینکهایی که گذاشته بودی رو خوندم ولی فقط برای پست تو کامنت میذارم چون بیشتر باش ارتباط برقرار کردم.
چه خبر بوده شهیدین و ما نمی دونستیم! از حاج آقا چه ابوموسایی ساختند!
راستش من از شیوه مدیریتی حاج آقا دل خوشی ندارم ولی هرکس شیوه خودش رو داره.
بیشترین اصطکاک من با ایشون سر مسأله هیأت بوده. بذار یه مطلب جالب درباره شکل گیری هیأت مدرسه رو برات بگم؛ سال سوم بودم که تصمیم گرفتیم با چندتا از بچه ها یه هیأت خودمونی تشکیل بدیم. همون وقت اسمشو گذاشتیم علمدار حسین (ع) که تا الان روش مونده. اولین جلسه هیأت با هفت نفر منزل م ـ خ (می ترسم راضی نباشه اسمشو بگم) برگزار شد. سیستم اطلاعاتی ساواش بقدری قوی بود که قبل از برگزاری جلسه دوم خبر به حاج آقا رسید و به من و م ـ خ گفت که از این به بعد جلسات هیأت رو مدرسه بگیرید و واحد ادعیه زیارت تأسیس شد. الحمدلله با وجود افت و خیز فراوان، تا الان هیأت سرپاست. علت مخالفت حاج آقا با ادامه کار هیأت در مدرسه مهم نیست. بالاخره مدیره و دوست نداره تو مدرسش هیأت باشه. خب از جیب خودش رفته. هیأت مستقله و الان هم با استقبال خوب بچه ها برپا میشه. ولی اینکه سید مصطفی گفته که چون بچه های هیأت، ولایتمدار بودند و حاج آقا از این طیف خوشش نیومد و هیأت رو از مدرسه بیرون کرد خیلی بعیده. طرفداری ایشون از رهبری مشخصه. در جوابیه هاشون هم صریحا تبعیت از ولایت رو محکمات خودشون دونستند.
به هر حال همه ما تابع امر ولی فقیه هستیم و تنها راه برون رفت از جریانات اسفبار اخیر، تبعیت صرف از رهنمودهای روشنگرانه رهبر عزیزمونه.
به این راحتی هم روی همدیگه برچسب ابو موسی و طلحه و زبیر و عایشه نزنیم.
ببخشید سرتو درد آوردم. بیشتر به ما سر بزن. مخلصیم به سید رضا هم سلام برسون.
۲۶ دی ۸۸ @ ۱۲:۲۵ ب.ظ
سلام
از کجا مطمئن هستید که این انتقادات ابتدا در جلسه ای خصوصی به ایشان منتقل نشده؟ با کدام علم، حرف از یقین می زنید؟ پس چرا من شما را در آن جلسه که اساتید جامعه الزهرا برای عرض سوال و کسب تکلیف ماه ها پیش به خدمت حاج آقا طباطبایی رسیدند ندیدم؟ چرا آن ها جواب نگرفتند؟
اینها همه سوال است و بی پاسخ!
۲۹ دی ۸۸ @ ۱:۰۷ ق.ظ
آن امیرالمومنین(ع) که پیامبر(ص) دستشان را به عنوان ولی بالا برد، «من کنت مولا فهذا علی مولا» را داشت، این طور مظلوم می شود. مقام معظم رهبری که یک نامه از آقا امام زمان(عج) ندارد که بگوید من نائب ایشانم. خب اگر من و تو بیدار نباشیم ایشان هم مظلوم می شود! چرا بعضی وقت ها باید به مماشات رفتار کرد؟ جان دادن در راه خدا خیلی آسان تر از آبرو دادن در راه خداست. والان نوبت آن است که خواص و نخبگان مملکتی آبرو در راه خدا بدهند؛ اما بهترین ها خساست می کنند. مثل کسی که در خط مقدم جبهه، فرار کند. چرا شما این نخبگانی را که می شناسید محاصره و دوره شان نمی کنید؟! که چرا سکوت…(پناهیان: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=43023)
۱۶ بهمن ۸۸ @ ۲:۱۹ ق.ظ
ما نمیگیم ایشون چرا یکدفعه تغییر موضع داد وشد ولایی کارنامه رفتاریشون وخصوصا تواین ۷ماه پرفتنه روهم ندید میگیریم اما خب بیان سران فتنه رو که دشمن ولایتن با اسم محکوم کنند همانطورکه درجریان انتخابات با اسم حمایت کردند برای یک شخص ولایی کار سختیه؟
۱۹ بهمن ۸۸ @ ۸:۵۶ ق.ظ
با سلام
به مناسبت دومین سالگرد شهادت اسطوره مقاومت، فرمانده شهید: عماد فائز مغنیه با این داستان در خدمت شما هستم:
” مرد سایه و باران ”
……
تم تحدیث مدونتی بقصه ” مرد سایه و باران ” بمناسبه الذکری السنویه الثانیه لاستشهاد بطل المقاومه القائد الشهید الحاج عماد فائز مغنیه
ارجو ابدا’ آرائکم السدیده
یا علی مدد
۲۵ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۱۵ ب.ظ
سلام
(اولش بگم که من خودم ازاخراجی های شهیدین هستم به خاطر اینکه حضوروغیاب راجدی نمی گرفتم وبی نظم بودم)
نوشته ات خیلی خوب بود…مشکل اینجاست که برخی هاهیچ وقت نتونستندتفاوت کارکردوفضای حوزه علمیه راباارگان هایی مثل سپاه وبسیج بفهمند…نمی فهمندکه حوزه جای تربیت عالمه جای درس وبحثه برسرمبانی علمی …البته که تکلیف سیاسی هم داره ولی تکلیف سیاسی علماحوزه دحالت در جزییات مسایل سیاسی نیست بلکه درموردمبانی بایدابرازنظرکنند تشخیص جزییات با متخصص هاییه که عمرشون رادران مسایل خاص صرف کرده اند تازه طلبه ها هم بایددنباله روعلما وبزرگترهای حوزه باشند نه اینکه طلبه سرازتخم دراورده انتظارداشته باشه که ازمدیرمدرسه تامراجع تقلیدمثل اوفکرکنندوماننداوتصمیم بگیرند…
همین امامی اونموقع که دوران دوم خردادی ها بوددواتیشه دوخردادی بود وفضای مدرسه راتاحددرگیری های فیزیکی پیش برده بود(البته کسانی که مخالف اوفکرمیکردندهم مثل خودش تندروومقصربودند)خودم دیدم که …و…برسرمسایل روزنامه ای کتک کاری می کردند…بعدهاشنیدم حافظه اش راازدست داده والان که اینهمه تلون درموضع گیری هایش رامی بینم ازاشکال حافظه اش مطمئن شده ام
من مدارس زیادی راتوی قم دیده ام….وزین ترین خروجی های حوزه ازمدرسه شهیدین هستند.خروجی های مدرسه ….و…..همه اخوندعقیدتی سیاسی شدند..ازبس که همه اش کف خیابانهاداشتندتظاهرات می کردند…بچه های مدرسه….جدب گلدکوئیست شدند.به نظرمن که مدیدیت ۹۰درصدمدارس علمیه فاجعه است…یه نظردیگه هم دارم بگم وبرم:کسی که بعدازده پانزده سال که توحوزه است هنوزازشئون واداب طلبگی سردرنیاورده امیدی نیست که صدسال دیگه هم درس بخونه یه قدم جلوتربیفته….یه عده هم بایداخروعاقبتشون مثل طلبه گودرزی بشه که قران رایه جوری تفسیر کرد که ایت الله مطهری راباائمه الکفرتطبیق دادوبه۹ این هم اکتفانکرد بعدش فتوی به مهدورالدم بودن ایشان دادو باعث شهادتش شد.کاش بعضی ها دوروز دیرترمجتهدمی شدند..اللهم اجعل عواقب الامورخیرا
سید ابراهیم: سلام دوست عزیز، از اسم مخفف و آدرس ایملتان نتوانستم شما را بشناسم، نمی دانم شما ورودی چه سالی بوده اید و چقدر با آقای امامی معاشرت داشته اید، من مدتی با ایشان هم حجره ای بودم، از دوسال قبل از دوم خرداد هم ایشان را می شناسم، اما به خاطر ندارم هیچ وقت طرفدار دوآتیشه و حتی متمایل به دوم خردادی ها بوده باشد، حرفهای عجیبی نوشته اید:” درگیری فیزیکی، کتک کاری، از دست دادن حافظه!!
طلبه های شهیدین، معمولا بی انصاف و بی دقت نیستند. من تعجب کردم وقتی نوشته شما را خواندم. به احتمال زیاد شما ایشان را با شخص دیگری اشتباه گرفته اید. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
۲۶ بهمن ۸۸ @ ۱۰:۲۱ ق.ظ
سلام سیدجان
دروغ آشکار را که خودت میدانی و همه دوست و دشمنان من هم میدانند را یا تایید نکنید یا منصفانه حاشیه بزنید.
زنده و برازنده ظهور باشید.
۲۶ بهمن ۸۸ @ ۳:۴۶ ب.ظ
ایشان یا آقای ابوالفضل امامی را نمی شناسد؛ یا خدا را نمی شناسد!
۸ اسفند ۸۸ @ ۹:۳۹ ق.ظ
می خوامت.وبلاگت محل روحانیان مبارزه.جایی برای ما مستضعفین نیست.یاد ما هم باشید.