Wordpress Themes

یک شهید زنده و دوست داشتنی به نام “رضا برجی”

رضا برجی را سالهاست می شناسم، البته فقط از طریق نوشته ها و فیلمهای مستندش. در جریان دستگیری او و همراه همیشگی اش یعنی ” محمد حسین جعفریان” در افغانستان و فرار معجزه آسایشان به مرز ایران، با آنها آشنا شدم. یادم می آید که همان موقع از استاد افغانی ام شنیدم که برای نجات جان این دو نفر و رساندنشان به مرز ایران، چند نفر از مجاهدین افغان به شهادت رسیده اند و فکر کنم در جریان همان سفر بود که به خاطر زخمی شدن پای آقای جعفریان و عفونت شدید پایش، او برای همیشه از یک پا می لنگد، تا پس از سالها معاشرت و دوستی با شیر دره پنجشیر، یعنی ” احمد شاه مسعود”، یادگاری از آن سرزمین فقر و حماسه به همراه داشته باشد. شش سال پیش، اولین پست وبلاگم را با شعری از ” محمد حسین جعفریان” شروع کردم، و امروز هم بخشی از مصاحبه یار دیرینش، رضا برجی را در اینجا میگذارم. معروف است که این دو بعد از جنگ هشت ساله، به هر دری زدند که شهید شوند، اما خواست خدا زنده ماندن این دو و روایتگری شان از ایثار و حماسه فرزندان خمینی کبیر و یاوران آخر الزمانی سید الشهداء بوده است. جبهه های ایران و افغانستان و بوسنی و لبنان و کشمیر و آلبانی و سومالی و … شاهد ایثار این سربازان خمینی کبیر است. به امید همسنگری این دو نفر در قیام آخر الزمانی مهدی موعود، انشاءلله

فاش نیوز‌‌‌ : شما در مناطق عملیاتی جنگ ۳۳روزه هم بودید ؟

برجی : در این مناطق خیلی سخت می گذاشتند برویم. ولی چرا. اسرائیلی ها می گفتند ما کمتر نیروهای حزب الله را می دیدیم و بیشتر موشک ها بودند که به جای نیروی حزب الله عمل می کردند.

فاش نیوز : جای مشخصی نداشتند ؟

برجی : اصلاً. جنگ لبنان یک جنگ خاکریزی نبود، بجز آن مدتی که در مارون الرأس داشتند مقاومت می کردند که آن هم خاکریز نبود. یک منطقه ای بود که نیروهای اسرائیل می خواستند وارد شوند و بیایند بالا وقله را بگیرند ولی نتوانستند. از جاهای مختلف بچه ها آنها را می زدند آن هم در مقابل گردان گولانی. گردان گولانی گردانی است که شوروی سابق ۷۵ تا از این نوع نیرو داشت و دارد ، آمریکایی ها الان ۲۵۰ تا دارند ، اسرائیلی ها دو تا ۸۵۰ نفر دارند به اسم گردان گولانی. اینها به مدت سه هفته به مارون الرأس می زدند که آنجا را بگیرند ولی نمی توانستند. نمایندۀ پارلمان اسرائیل حدود یک ماه بعد از جنگ در پارلمان اسرائیل می گوید “من یک رازی را می خواهم فاش کنم ، ما چندین میلیارد دلار خرج گردان گولانی کردیم.این دو تا گردان که هرکدام ۸۵۰ نفر بودند و به مارون الرأس زدند با کمک گردان های دیگری از ارتش و نیروهای مردمی شان که آنها همه ارتشی بودند ، از بقال و راننده اتوبوس و… در اسرائیل غیر نظامی وجود ندارد یعنی کسی نمی تواند بگوید من غیر نظامی هستم چون اینها وظیفه دارند تا ۶۰ سالگی هر وقت جنگ اتفاق می افتد خودشان را سریع معرفی کنند و سازماندهی شوند . جنگ هر چقدر که ادامه پیدا کند به طور مداوم نیروهای جدید را فرا می خوانند. چیزی که می خواهم فاش کنم این است که طی سه هفته ای که به مارون الرأس حمله کرده بودند فقط ۵۰ نفر بودند که از این منطقه دفاع می کردند و این یک فاجعه است.”

سید حسن نصرالله یک هفته بعد در مصاحبه ای گفت : من هم می خواهم یک چیزی را فاش کنم و آن این است که تعداد این افراد ۵۰ نفر نبود و کمتر از ۵۰ نفر بودند ولی آنچه که بعداً اعلام شد حدود ۲۷ – ۲۸ نفر بود. نیروی عجیب ایمان بود که یک چنین حماسه ای را موجب شد. روز چهارم یا پنجم جنگ بود که آقا فرمودند جوشن بخوانید و به بچه های حزب الله بگوئید جوشن بخوانند و این یک روحیۀ عجیب بود که یکباره تجدید شد. این را کسی دارد می گوید که ۱۴ جنگ را دیده!

متن کامل این مصاحبه خواندنی

 

۳ نظر برای “یک شهید زنده و دوست داشتنی به نام “رضا برجی””

  1. ماجد گفته:

    سلام
    مر۳۰ از اومدنت …. و نظر خوبت … آره باهات موافقم….البته راه روشنه ولی قصور از ماست که به سختی راهشونو می فهمیم که مطابق با زمان ادامه بدیم….
    ———————-
    اگه دوباره اومدی یه نقد ادبی هم بزن داداشی
    مر سی و ممنون
    —————
    در ضمن مصاحبه عالی بود
    ممنون از زدن این ÷ست زیبا و خواندنیت
    باقی بقایت یا حق
    م.م.ت

  2. محمدحسین جعفریان گفته:

    فدات.بخدابیشترازلیاقت من نوشتی.

  3. امیرخانی گفته:

    سلام
    نوشته‌های شما رو خوندم و لذت بردم.
    امیدوارم موفق و موفق‌تر باشی!!!
    یا علی مدد

محل نوشتن نظرات