عارف سازی و معرفت سوزی، در نقد بی سوادان مدعی عرفان
امروز کتابی خواندم در نقد ادعاهای مرحوم رجبعلی خیاط. اسم کتاب “عارف سازی و معرفت سوزی” و نویسنده آن هم آقای منصور کیانی است. اسم آقای رجبعلی خیاط را اولین بار در جریان کنگره بزرگداشتی که آقای ری شهری برای ایشان برگزار کرد و چند جلد کتاب هم در مورد ایشان جمع آوری کرد شنیدم. علاقه ای به خواندن کشف و کرامات عرفا ندارم، برای همین هم از متن کتابها و خصوصیات نقل شده در مورد این شیخ بی اطلاع بودم و ایشان را فقط در حد آشنایی با اسمش می شناختم.
در خلال مطالعه، وقتی به نقل قولهای ناقد محترم، از کشف و کرامات شیخ رجبعلی خیاط برخوردم، واقعا شوکه شدم! کتاب را از روی کنجکاوی تورق می کردم، اما وقتی به خود آمدم، نصف آن را خوانده بودم. اصلا فکر نمی کردم که فردی مثل آقای ری شهری برای چنین ادعاهایی کنگره بزرگداشت گرفته باشد! حیرت خواننده وقتی بیشتر می شود که همه این نقل قولها را مستند به کتابهای “کیمیای محبت” و “تندیس اخلاص” می بیند، که دانشمندی مثل آقای ری شهری آنها را جمع آوری کرده است! این کتابها ظاهرا در نوبتهای متعدد و با تیراژ بسیار زیاد و به چند زبان دنیا، چاپ و منتشر شده است.
واقعا جای تأسف است که ادعاهای سخیف و عوامانه منسوب به یک فرد بی سواد، که بیشتر به حرفها و ادعاهای دراویش و صوفیان پشمینه پوش می ماند، به عنوان عرفان اسلامی، به خورد جوانان و علاقه مندان به جنبه های عرفانی دین مبین اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام داده می شود و در جای جای این ادعاها، علما و مراجع و علم و اهل بیت و معارف دین به سخره گرفته شده و برداشتهایی مبتذل و نازل از معارف دین را به خورد عوام جامعه می دهد. و تأسف بار تر این است که وقتی یک شخص دلسوز که از سر درد دین و بنا به وظیفه حراست از دین در مقابل پیرایه ها و ادعاهای دروغین، به نقد علمی و محترمانه چنین مدعیانی می پردازد، مورد هجوم قرار گرفته و تهدید می شود.
یکی از خطراتی که امروزه متوجه دینداری مردم کشور ماست، و حوزه علمیه و متولیان پاسداشت دین هم عکس العمل جدی یی در مقابله با آن نشان نداده اند، همین برداشتهای سطحی از معارف دین و ادعاهای کشف و کرامت و دیدار با امام عصرسلام الله علیه و تفسیرهایی است که این افراد عامی و بی سواد از عبادات و احکام شرعی به دست می دهند.
کم نیستند افرادی از این دست که با یدک کشیدن لقب شیخ، مریدانی جمع می کنند و بعد از مرگشان هم در مورد کشف و کراماتشان کتابها چاپ می شود و کنگره ها برپا می شود و مانند شیخ رجبعلی خیاط، مریدانشان آنها را فانی فی الله و خلیفه و نماینده خدا در زمین می دانند و حتی مقامات و کمالاتشان را غیرقابل توصیف می دانند! قبلا هم مطلبی در همین مورد، در جریان بزرگداشت شیخ جعفر مجتهدی نوشته بودم. جالب اینجاست که مرجع بزرگی مثل آیت الله العظمی بهجت، که فقیهی بزرگ و اسلام شناسی عقل گرا بود، و در تهذیب نفس و دوری از ذخارف دنیا، شهره عام و خاص بود و به تعبیر مقام معظم رهبری” عارفی روشن ضمیر و معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بیپایان” بود، هیچ گاه ادعاهایی از این دست نداشته و از ایشان هم چیزی جز توصیه به تقوا و دوری از گناه و رعایت حدود الهی نقل نشده است.
چند جمله از کرامات شیخ رجبعلی خیاط را به نقل از شاگردان و نزدیکان ایشان ببینید:
۱- جسارت به باریتعالی: از قول یکی از شاگردان خیاط نقل شده است: ” همیشه به خدا می گفتم بارالها کاری کن تا آنطوری که خودت از خودت لذت می بری ما هم لذت ببریم.یکبار در همین احوالات بودم که شیخ رجبعلی با شتاب به سوی من آمد و فریاد زد: داش احمد، به خودت ببال که خدا خودش را هم روزی تو کرد!بگو دیگر چه می خواهی؟ و گربه کنان برگشت!” رند عالم سوز/ صفحه ۴۵
۲- تمسخر معاد: یکی از شاگردان شیخ نقل کرده است که ایشان فرمود: “روزی پنکه کوچکی برایم آوردند. دیدم در دوزخ پنکه ای جلوی مخترع او گذاشته اند”!! کیمیای محبت/ صفحه ۱۰۵
۳- بی ادبی به ساحت نبی مکرم اسلام : ” شیخ می فرمود: مدتی گرفتاری داشتم و هر دعایی که می خواندم اثر نمی کرد، عرض کردم خدایا، این دعاها را به مردم گرفتار می گویم، می خوانند و حاجت خود را می گیرند، ولی چرا گرفتاریهای ما برطرف نمی شود؟ با ناراحتی گفتم محمد و آل محمد، صلی الله علیه و آله هم به فکر ما نیستند. به محض اینکه این جمله را گفتم پیامبر اکرم را دیدم که غبار آلوده آستینها را بالا زده. فرمود:”چیه؟ هزار سال پیش از خلقت آدم به فکر شما بودیم!” “ تندیس اخلاص / صفحه ۷۱
۴- شیخ رجبعلی بالاتر از حضرت نوح نبی(ع)!: “یک صفت عجیبی که در شیخ رجبعلی ظاهر بود این بود که اگر کسی را در حال معصیت می دید در گوشه ای می نشست و ساعتها به حال او گریه می کرد و پیش خدا ریش گرو می گذاشت… مدتی بود که من در این صفت شیخ تفکر می کردم. در همین اثنا، از عالم معنا پیامی رسید که فرمودند: همانا اگر شیخ در زمان حضرت نوح حیات داشت، شاید خداوند قوم نوح را به واسطه او عذاب نمی کرد. فقط به خاطر شیخ که اینقدر سنگ مردم را به سینه می زند.”!!! رند عالم سوز/صفحه ۴۰
۵- سلیمان زمان!: ” سلاخی نزد جناب شیخ آمد و عرض کرد: بچه ام در حال مردن است، چه کنم؟ شیخ فرمود: بچه گاوی را جلوی مادرش سربریده ای. سلاخ التماس کرد بلکه برای او کاری انجام دهد. شیخ فرمود: نمی شود، می گوید بچه ام را سربریده بچه اش باید بمیرد.”!! کیمیای محبت / صفحه ۱۳۹
۶- اهمیت یک استکان چای در بصیرت شیخ!: ” یک بار که با قطار به مشهد می رفت، احساس کوری باطن کرد.متوسل شد. پس از مدتی به او فهماندند که این تاریکی در نتیجه استفاده از چای قطار است!” کیمیای محبت / صفحه ۳۲
۷- عامه مردم از دیدگاه شیخ رجبعلی خیاط: ” روزی از جلوی بازار عبور می کردم….ناگهان عابری از جلوی گاری گذشت، گاریچی داد زد:یابو! دیدم گاریچی تبدیل به یابو شد و افسار دو تا شد”.” از جناب شیخ نقل شده است که فرمودند: روزی از چهار راه مولوی و از مسیر خیابان سیروس به چهار راه گلوبندک رفتم و برگشتم، فقط یک چهره آدم دیدم”. ” یکی از ارادتمندان شیخ می گوید شبی خوابی مهیج و شهوانی دیدم. در طول روز هم ذهنم را به خود مشغول داشت. صبح به خدمت شیخ رسیدم. مرا که دید سرش را پائین انداخت. فرمود: چه کار کرده ای که قیافه ات قیافه زن شده؟”( یعنی جناب شیخ رجبعلی قیافه مرید خود را قیافه زنی بی حجاب و مهیج دیده و سرش را پایین انداخته!) کیمیای محبت/ صفحات ۱۳۸-۷۹-۱۶۳
۸- ادعای دیدار مکرر با امام زمان و وکالت و پیام رسانی از طرف ایشان: “ راجع به فرج مولا امام زمان علیه السلام، و خصوصیات انتظار، شیخ فرمودند: پینه دوزی بود در شهر ری به نام امامعلی ترک زبان، عیال و اولادی نداشت… وصیت کرد بعد از مرگ، او را در پای کوی بی بی شهربانو دفن کنند. هر وقت به قبر ایشان توجه کردم دیدم امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف آنجاست!”.” مرحوم سهیلی می گفت: روزی در هوای گرم تابستان دیدم که شیخ نفس زنان به مغازه من آمد و ضمن دادن مبلغی پول گفت: معطل نکن! فورا این پول را برسان به سید بهشتی… بعدها از ایشان پرسیدم. جناب شیخ هم گفت: حضرت ولی عصر، صلوات الله علیه، به من فرمودند زود به سید بهشتی پول برسانید!”.” روزی حضرت صاحب الامر به میرزا تقی و شیخ رجبعلی و یکی دیگر از اولیاء حق، رخصت شرفیابی دادند. قاصد حضرت به سراغ شیخ آمد. شیخ وقتی پیام امام زمان علیه السلام را شنید…” کیمیای محبت/ صفحات ۵۹ و ۲۱۱ – رند عالم سوز/صفحه ۵۳
۹- وداع امام زمان علیه السلام با شیخ!: ” از زبان فرزند شیخ… روز آخر زندگی، پدرم در حالی که لحظاتی قبل وضو گرفته و وارد اتاق شده بود، رو به قبله نشست که ناگاه بلند شد و نشست و خندان گفت: آقا جان خوش آمدید! دست داد و دراز کشید و تمام شد، در حالی که آن خنده را بر لب داشت. از مرحوم سهیلی نقل شده که مقصود از آقا جان، امام زمان علیه السلام است که در آن لحظه به دیدار شیخ آمده بودند” کیمیای محبت/ صفحه ۲۴۳
۱۰- دیدن همه ائمه اطهار علیهم السلام: ” … دیشب به ائمه سلام کردم ولی آنان را ندیدم. متوسل شدم که علت چیست؟ در عالم معنا فرمودند: نصف آن نان را خوردی ضعفت برطرف شد، نصف دیگر را چرا خوردی؟” کیمیای محبت/صفحه ۸۷
۱۱- همسر شیخ رجبعلی هم امیر المؤمنین علیه السلام را می بیند!: زمانی که همسر آقای خیاط متوجه می شود که او روزانه صد بلیط چلوکباب در بازار تقسیم می کند، ولی بچه هایش گرسنه می خوابند، ناراحت می شود و اعتراض می کند:”…با ناراحتی خوابیدم. نیمه های شب ناگاه متوجه شدم که مرا صدا می زنند که بلند شو! بلند شدم. دیدم مولا امیر المؤمنین، علیه السلام است که ضمن معرفی خود فرمود: او بچه های مردم را نگه داشته، ما هم بچه های تو را. هر وقت بچه هایت از گرسنگی مردند حرف بزن!” کیمیای محبت/ صفحه ۴۲
۱۲- کرامات شاگردان شیخ!: ” چند سال پیش مجلس توسلی گرفتم، اما هیچ کس به منزل ما نیامد. خیلی به خاطر این مسأله دلگیر شدم. به برکت سید الشهداء پرده ها کنار رفت و وجود مقدس مولی امیر المؤمنین را زیارت نمودم که با تمام فرزندانشان جلو درب مجلس نشسته اند. حضرت مولی در حالی که از چشمان مبارکشان اشک می بارید فرمودند: درست است که امروز کسی نیامده، اما ما که هستیم. پس بسم الله”. رند عالم سوز / صفحه ۱۰۴
۱۳- درخواست آیت الله بروجردی از شیخ!: ” من یک روز پیش پدرم نشسته بودم. ناگهان جناب شیخ همین طور که مشغول کار بود و سرش پائین بود رو کرد به من و گفت: بابا شنیدی چی شد؟! گفتم: نه، گفت: آیت الله العظمی بروجردی آمد و به من گفت: از دنیا رفتم و مجلس ختم من در مسجد سید عزیز الله است، یادت نرود!” مقام عشق/ صفحه ۸۰
۱۴- شیخ فیزیکدان و شیمیدان هم بود!: ” سؤال: آیا سؤالاتی درباره علوم جدید و مسائل علمی روز هم در کلاسها مطرح می شد یا فقط جنبه عرفانی داشت؟ جواب: بله، سؤالات علمی هم مطرح می شد و در سطح بسیار بالا هم مطرح می شد. دکتر درباره میدانهای الکتریسیته از مرحوم سؤال کرده و ایشان پاسخ داده …”. ” سوال: رابطه ایشان(شیخ رجبعلی) با علوم فیزیک و شیمی و ریاضیات جدید چگونه بود؟ جواب: بله، جناب شیخ اینها را تفسیر می کرد… و معتقد بود که فیزیک به مفهوم اسرار و رموز طبیعت است و عرفان راز خلقت است” مقام عشق/صفحات ۱۵ و ۱۷
این بود خلاصه ای از برخی ادعاهای عجیب و خلاف تعالیم اهل بیت، که بیشتر به روش و منش دروایش و صوفیان شبیه است تا پیروان اهل بیت و مرجعیت شیعه. خواندن این کتاب(عارف سازی و معرفت سوزی) را به همه دوستان توصیه می کنم. بخشهایی از این کتاب در یکی از انجمنهای سایت المبین قرار داده شده که می توانید در اینجا و اینجا و اینجا ، آنها را مطالعه کنید.
“ این کسانى که ادعاهاى خلاف واقع میکنند – ادعاى رؤیت، ادعاى تشرف، حتّى به صورت کاملاً خرافى، ادعاى اقتداى به آن حضرت در نماز – که حقیقتاً ادعاهاى شرمآورى است، اینها همان پیرایههاى باطلى است که این حقیقت روشن را در چشم و دل انسانهاى پاکنهاد ممکن است مشوب کند. نباید گذاشت. همهى آحاد مردم توجه داشته باشند این ادعاهاى اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار، هیچ کدام قابل تصدیق نیست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسانهاى باارزشى که یک لحظهى عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماهها و سالهاى عمر امثال ما، چنین ادعاهائى نکردند. ممکن است یک انسان سعادتمندى، چشمش، دلش این ظرفیت را پیدا کند که به نور آن جمال مبارک روشن شود، اما یک چنین کسانى اهل ادعا نیستند؛ اهل گفتن نیستند؛ اهل دکاندارى نیستند. این کسانى که دکاندارى میکنند به این وسیله، انسان میتواند به طور قطع و یقین بگوید اینها دروغگو هستند؛ مفترى هستند. این عقیدهى روشن و تابناک را بایستى از این آفت اعتقادى دور نگه داشت.” مقام معظم رهبری، دیدار اقشار مختلف مردم در روز نیمه شعبان، ۲۷/۵/۱۳۸۵


