بارها دیده ام که در بحث ولایت فقیه، عده ای رأی مردم را ملاک مشروعیت دانسته اند. شاید به خاطر این است که فکر می کنند اگر بگوییم رأی مردم باعث ایجاد مشروعیت نمی شود، پس مردم دیگر در حکومت هیچ اختیاری ندارند و نظرشان، هیچ تاثیری ندارد. به نظر من، دقت در اندیشه سیاسی امام خمینی، به خوبی جایگاه شرع و مردم را روشن می کند. ولایت فقیه یک سیستم مترقی حکومتی است که هم جایگاه دین در آن مشخص است و هم جایگاه مردم.
قبل از صحبت در مورد “مشروعیت حاکم”، دقت به این نکته لازم است که وقتی از “ولایت فقیه” صحبت می کنیم، یک بحث ابتدا به ساکن و بدون پیش فرض، نمی تواند ما را به مقصد برساند. ما داریم در مورد حاکمیت، در دین اسلام و مکتب شیعه حرف می زنیم و تعاریف، واژه ها و مفاهیم حکومتی را هم باید از فقه و کلام شیعه بگیریم. مثلا وقتی می گوییم ولایت مطلقه فقیه، نباید زود موضع گیری کرد و گفت این مطلقه استبداد می آورد و نباید باشد! بلکه باید دید وقتی می گویند مطلقه، این مطلقه به چه معناست و بعد قضاوت کرد.بعد از بحث در مورد معنای مشروعیت و مقبولیت، در مورد معنای مطلقه هم بحث خواهیم کرد.
در بحث حکومت از منظر شیعه، دو واژه “مشروعیت” و “مقبولیت” داریم. مشروعیت یک رابطه ای است بین خدا و بندگانش. مشروعیت باید از طرف شارع داده شود، نه از طرف مردم. اما آن چیزی که بین مردم و حاکم است، بحث” مقبولیت” است. این مقبولیت همان کارکردی را دارد که عده ای در “نفی مشروعیت” به دنبال دست یابی به آن هستند. یعنی مقبولیت یکی از رکنهای دوگانه حاکمیت است.
از نظر فقه شیعه، حاکمی که مقبولیت مردمی ندارد، بسط ید نداشته و اجازه حکومت و تصرف هم ندارد. دقیقا مثل وضعیت حضرت علی در آن ۲۵ سال، که چون مردم با او بیعت نکردند، ایشان هم بسط ید نداشت و نمیتوانست حاکمیت داشته باشد. اعراض مردم از حضرت علی (ع)، خللی بر مشروعیت او وارد نمی کند، چون مردم شارع نیستند که بخواهند جعل مشروعیت بکنند.
نکته دیگر اینکه حضرت علی(ع)، امام بود و امام هم وظایف و شئون متعددی دارد، که یکی از شئون امامت، “حاکمیت سیاسی” است. ولایت باطنی، الگو و اسوه اخلاقی، مرجعیت علمی و تفسیر دین، از دیگر شئون امامت است که در طول آن ۲۵ سال، حضرت علی (ع)، به این وظایفشان عمل می کردند و برای انجام این امور هم، مشروعیت الهی داشتند.
اصولا واژه مشروعیت، یک واژه دینی است و قبول یا رد مردم، تاثیری در اثبات یا عدم آن ندارد. دقیقا مثل نماز و روزه، که اگر همه مردم دنیا، بالاتفاق رأی بدهند که دیگر کسی نماز نخواند و روزه نگیرد، این اعمال هیچ وقت از مشروعیت نخواهند افتاد.
اما در مورد رهبری در نظام حکومتی ایران، طبق قانون اساسی رهبر با رأی غیر مستفقیم مردم و توسط مجلس خبرگان انتخاب می شود. این انتخاب مردم به معنای مقبولیت بخشی به آن فقیه جامع الشرایط است. و اگر نمایندگان مردم در مجلس خبرگان، طبق ملاکهایی که دارند، تشخیص بدهند که شخصی که در جایگاه رهبری قرار دارد، دیگر آن صلاحیتهای لازمه را ندارد، او را از این جایگاه عزل کرده و او دیگر آن مقبولیت را برای حکومت ندارد.
و یا اگر همه مردم کشور با اتفاق نظر، اعلام کنند که آن رهبر را نمی خواهند، باز او از مقبولیت خواهد افتاد و دیگر اجازه حکومت ندارد. هر چند اگر این اعراض مردم، به خاطر دوری مردم از مبانی دینی و مخالفت آنها با اسلام باشد، آنها در پیشگاه الهی معذور نیستند، اما این باز برمی گردد به رابطه بین خدا و مردم، و تاثیری در عدم مقبولیت آن حاکم مشروع ندارد. یعنی حتی اگر علت اعراض مردم از حاکم، رویگردانی آنها از دین باشد، باز هم آن حاکم جامع الشرایط، اجازه حکومت ندارد.
نکته دیگر اینکه، صرف مخالفت یک عده و بیعت نکردن آنها با حاکم، دلیل بر عدم مقبولیت عمومی حاکم نمی شود. همینکه که توده مردم، با او بیعت کنند، کفایت می کند. وگرنه در طول حیات بشر، در جوامع انسانی، عده ای، به حق یا نابحق، مخالف سیستم حکومتی بوده اند و کشور ما هم از قاعده، مستثنا نبوده و نخواهد بود. اینکه عده قلیلی در کشور، به ولایت فقیه اعتقادی ندارند، نه چیز عجیبی است و نه یک فاجعه. کما اینکه در کشور ما هستند گروهی که امامت ائمه دوازه گانه ما شیعیان را قبول ندارند(اهل سنت) و عده ای دیگر پیامبری حضرت محمد(ص) را قبول ندارند(مسیحی ها و یهودی ها) و گروه دیگری که پیامبری حضرت عیسی را هم قبول ندارند(یهودی ها) و عده دیگری که حتی پیامبری حضرت موسی را هم قبول ندارند(زرتشتیها) و ….
پس مخالفت عده ای در جهان تشیع، با حاکمیت سیاسی فقیه، امری عجیب و غیر طبیعی نیست. آن چیزی که مهم است این است که اکثریت مردم کشور ایران، به ولایت مطلقه فقیه رأی داده اند و آن را به عنوان نظام حکومتی شان برگزیده اند و در قانون اساسی شان هم آمده است.
از منظر فقه حکومتی شیعه، حاکم یک کشور اسلامی، هم باید “مشروعیت الهی” داشته باشد و هم ” مقبولیت مردمی”. نه مشروعیت الهی، به تنهایی برای حکومت کردن کافی است و نه مقبولیت مردمی، بی نیاز از مشروعیت الهی است. قبلا هم توضیح دادیم که در دین اسلام، شارع، فقط خداست و اتفاق نظر مردم بر وجود یا عدم یک امری، موجب مشروعیت یا عدم مشروعیت آن نمی شود.
توضیحی در مورد مطلقه بودن ولایت فقیه: “ولایت مطلقه” در مقابل “ولایت مقیده” است، یعنی حوزه ولایت فقیه، مقیّد به امور حسبیه و یا ولایت بر مجانین و صغار نیست، بلکه همه امور حکومتی را شامل می شود. مطلقه به معنای مطلق العنان نیست، بلکه ولی فقیه، اگر مغایر با مصالح جامعه اسلامی عمل کند، از موقعیتش سوء استفاده شخصی کند، یا به بیت المال دست درازی کند و یا به مردم ظلم کند، یا یکی دیگر از شرایطش را از دست بدهد، طبق نظر شیعه، خود به خود از ولایت ساقط است و وجودش در آن منصب حرام است. قانون اساسی هم، یکی از وظایف مجلس خبرگان را، نظارت بر رهبری برشمرده است. کمیسیونهای ویژه ای در مجلس خبرگان، بر همه امور رهبر و اعمال و گفتار ایشان و حتی بر سخنرانی های عمومی ایشان، نظارت کرده و گزارش کار خود را به همه اعضای مجلس خبرگان می دهند و اگر در مواردی لازم دیدند، به رهبری هم تذکر داده و از ایشان توضیح می خواهند.
Share on Facebook