لبیک یا حسین
+ نوشته شده در 2008/9/28ساعت 1:47 توسط سید ابراهیم
+ نوشته شده در 2008/9/28ساعت 1:47 توسط سید ابراهیم
بعد از خواندن درد دلهای (کمی تا قستمی شوخی) مولانا ابراهیم زاده، قطب مهندسین توّابِ مشغول به تحصیل در علوم الهیه! چند خطی در صفحه نظرات ایشان نوشتم، که چون یادآور بخشی از خاطراتم بود، آن را اینجا هم می گذارم که بماند برایم:
ما پنجاه و هفتی ها همیشه اول صف بوده ایم! اما این اول صف بودن همیشه هم خوب نبوده،
- فکر کنم ما اولین گروهی بودیم که از ۶ سالگی رفتیم مدرسه، تا قبل از ما همه هفت ساله که می شدند می رفتند مدرسه!
- سال ۷۱ هم که رفتیم دبیرستان، گفتند شما از امسال در نظام جدید آموزشی درس خواهید خواند!
- از اول هر ترم کلی جزوه می نوشتیم و وسطهای ترم، یک کتاب جدیدی می آمد که همه چیزش فرق داشت، یادم می آید روزی که معلم ریاضی مان، که اتفاقا تازه لیسانسش را گرفته بود و اولین ترم تدریسش را با کلاس ما شروع کرده بود، وقتی همه تمرینهای پای تخته را حل کرد، در کلاس را زدند و کتاب جدیدمان را آوردند، حسابان! با کمک سواد بالای عربی مان فهمیدیم که این حسابان یعنی دوتا حساب، دیفرانسیل و انتگرال!
- بعد از کلی فرمول و حد و مشتق و تانژات و کتانژانت، با تحقیق و مشورت، حوزه قم را برای ادامه تحصیلات انتخاب کردیم، بعد از یک سال درس خواندن در سیستم سنتی حوزه، باز از اولین گروه هایی بودیم که سیستم جدید تحصیلی حوزه را تجربه کردیم!(همان سیستم ترمی،در مقابل سالی!)
- وقتی فیلمان یاد هندوستان کرد و خواستیم در دانشگاه هم خودی نشان دهیم، گفتند با هماهنگی سازمان سنجش، آزمون ورودی دانشگاه ما تشریحی است! حالا هم که می خواهیم در مقطع بالاتر آزمون ورودی بدهیم، می گویند به خاطر اعتبار علمی دانشگاه، تافل را شرط ورود گذاشته ایم! اول تافل و بعد آزمون ورودی دانشگاه!
خلاصه اینکه اول صف بودن همیشه خوب نیست، تجربه نشان داده که قوانین سفت و سخت، بعد از چند سال و با مقاومت گروههای اولیه تغییر کرده و نسلهای بعدی شرایط راحت تری را تجربه کرده اند.
عجب! چقدر زود گذشت این عمر سی ساله، به سرعت نوشتن همین چند سطر شاید!
راستی! بعضی از مواردی که نوشتی اصلا نیازی به صف ایستادن ندارد! بالاخره شلوغی جمعیت یک نسل، فوایدی هم دارد دیگر!
بعد از خواندن درد دلهای (کمی تا قستمی شوخی) مولانا ابراهیم زاده، قطب مهندسین توّابِ مشغول به تحصیل در علوم الهیه! چند خطی در صفحه نظرات ایشان نوشتم، که چون یادآور بخشی از خاطراتم بود، آن را اینجا هم می گذارم که بماند برایم:
ما پنجاه و هفتی ها همیشه اول صف بوده ایم! اما این اول صف بودن همیشه هم خوب نبوده،
- فکر کنم ما اولین گروهی بودیم که از ۶ سالگی رفتیم مدرسه، تا قبل از ما همه هفت ساله که می شدند می رفتند مدرسه!
- سال ۷۱ هم که رفتیم دبیرستان، گفتند شما از امسال در نظام جدید آموزشی درس خواهید خواند!
- از اول هر ترم کلی جزوه می نوشتیم و وسطهای ترم، یک کتاب جدیدی می آمد که همه چیزش فرق داشت، یادم می آید روزی که معلم ریاضی مان، که اتفاقا تازه لیسانسش را گرفته بود و اولین ترم تدریسش را با کلاس ما شروع کرده بود، وقتی همه تمرینهای پای تخته را حل کرد، در کلاس را زدند و کتاب جدیدمان را آوردند، حسابان! با کمک سواد بالای عربی مان فهمیدیم که این حسابان یعنی دوتا حساب، دیفرانسیل و انتگرال!
- بعد از کلی فرمول و حد و مشتق و تانژات و کتانژانت، با تحقیق و مشورت، حوزه قم را برای ادامه تحصیلات انتخاب کردیم، بعد از یک سال درس خواندن در سیستم سنتی حوزه، باز از اولین گروه هایی بودیم که سیستم جدید تحصیلی حوزه را تجربه کردیم!(همان سیستم ترمی،در مقابل سالی!)
- وقتی فیلمان یاد هندوستان کرد و خواستیم در دانشگاه هم خودی نشان دهیم، گفتند با هماهنگی سازمان سنجش، آزمون ورودی دانشگاه ما تشریحی است! حالا هم که می خواهیم در مقطع بالاتر آزمون ورودی بدهیم، می گویند به خاطر اعتبار علمی دانشگاه، تافل را شرط ورود گذاشته ایم! اول تافل و بعد آزمون ورودی دانشگاه!
خلاصه اینکه اول صف بودن همیشه خوب نیست، تجربه نشان داده که قوانین سفت و سخت، بعد از چند سال و با مقاومت گروههای اولیه تغییر کرده و نسلهای بعدی شرایط راحت تری را تجربه کرده اند.
عجب! چقدر زود گذشت این عمر سی ساله، به سرعت نوشتن همین چند سطر شاید!
راستی! بعضی از مواردی که نوشتی اصلا نیازی به صف ایستادن ندارد! بالاخره شلوغی جمعیت یک نسل، فوایدی هم دارد دیگر!
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم، در ره عشق جگر دار تر از هر مردیم!
برای من مهم نیست که بزرگترها، من را هم در پاسداری از ارزشهای انقلاب و دینم بازی بدهند یا نه، مهم این است که من چیزهایی را میبینم و میفهمم که آنها نه می فهمند و نه توان انجامش را دارند! ما باید فرزند زمان خویشتن باشیم؛ فردا روز عمل ماست. علم خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!
- امیرالمومنین علی(ع): ” خداوند از علما عهد گرفته است که در مقابل سیری ظالمان و گرسنه ماندن مظلومان قرار و سکون نداشته باشند و ساکت ننشینند.”
- آیا فقرا را برسر این سفره ها راهی هست؟!
- به علی(ع) خبر می رسد که نماینده و حاکم شما در مجلسی شرکت کرده که در آن مجلس اغنیا و پولدارها و ثروتمندان حضور داشتند و از فقرا کسی در آنجا نبوده است! علی(ع) چه فرمود؟
حضرت فرمود: من باور نمی کردم عثمان بن حنیف دعوتی را در سفره ای بپذیرد که اغنیا را در آن سفره دعوت کرده باشند و فقرا را دعوت نکرده باشند. فقرا پشت در مانده باشند.
بعد شروع می کند به دردهای خودش و می فرماید: اگر من بخواهم که امکانات برایم فراهم است. بهترین خوردنی ها و بهترین پوشیدنی ها و بهترین شربت ها، هرچه بخواهم برای من فراهم است. ولی محال است که من مهار خودم را به دست هوای نفس خودم بدهم.
نه اینکه علی بخواهد بگوید لباس خوب پوشیدن، خوب غذا خوردن حرام است نه، مساله این نیست بلکه مساله دیگری مطرح است، من این جا شکم خود را سیر کنم شاید در کوفه و شام و در یمامه و در اطراف سواحل خلیج فارس و حجاز کسی باشد که نان هم نداشته باشد. آیا من با شکم سیر بخوابم و در اطرافم شکم هایی گرسنه باشند!(نهج البلاغه، نامه۴۵، نقل از انسان کامل شهید مرتضی مطهری(ره)، ص۵۵)