حسین موسویان، قهرمان ملی!
یادم می آید اواخر وزارت دکتر مهاجرانی بر وزارت ارشاد، که بحث استیضاح، استعفا و یا برکناری اش داغ بود، یکی از پرونده های مهم و جنجالی قوه قضائیه، پرونده مربوط به سود سپرده های حج بود.بگذارید یک مقدمه کوتاه بگویم و بعد به مطلب اصلی بپردازم.
همانطور که هنوز هم معمول است، افرادی که برای اعزام به سفر زیارتی حج ثبت نام می کنند، مبلغی را به عنوان پیش پرداخت به بانکهای عامل واریز می کنند که سرجمع مبالغ واریز شده برای این امر، به میلیاردها تومان می رسد و بالطبع سود بانکی این سپرده ها هم رقم بسیار بالایی است. امروزه روند اینگونه است که تا وقتی نوبت اعزام هر زائر فرا برسد، سود سپرده اولیه او، به خودش تعلق می گیرد و از مبلغ هزینه کلی که باید بپردازد کم خواهد شد. اما قبلا اینگونه نبود و سود این سپرده ها به حساب دولت می رفت؛ دقیقا نمی دانم از چه زمانی معمول شد ولی در زمان وزارت آقای مهاجرانی بر ارشاد این گونه بود که، از محل سود همین سپرده ها، ماهیانه مبلغ یک میلیارد تومان، به حساب آقای وزیر واریز می شد که خارج از روند اداری و طبق صلاحدید شخص وزیر، در امور فرهنگی هزینه شود(۱).الان در مقام رد یا قبول این روند نیستم و فقط می خوام خاطره ای را بیان کنم.
اما اصل مطلب:
آن روزها آقای مهاجرانی پرونده ای داشت به اسم پرونده ” سود سپرده های حج ” که در کنار بقیه مسائل پیرامون او، این هم یک پرونده مهمی به شمار می رفت و مسئولان قوه قضائیه با جدیت! مشغول بررسی آن بودند و دعوا هم بر سر چگونه مصرف کردن این مبلغ هنگفت بود که طبق همان قانون نانوشته، هزینه کردن این مبلغ، نیازی به حسابرسی های معمول اداری نداشت، همه چیز داشت روند عادی خودش را طی می کرد که یک خبر کوتاه در صفحات میانی یک روزنامه توجهم را جلب کرد: ” برخی اخبار پشت پرده حاکی از این مطلب است که برخی از مسئولان قوه قضائیه گفته اند اگر مهاجرانی استعفا دهد یا از وزارت کنار گذاشته شود، پرونده سود سپرده های حج را پیگیری نخواهند کرد ” (نقل به مضمون)
وقتی این خبر را خواندم، منتظر عکس العمل مسئولان بودم که بحمد الله این مطلب توسط یکی از مسئولان قوه قضائیه به شدت تکذیب شد و اعلام شد که ما هیچ گونه معامله ای بر سر این پرونده نخواهیم کرد!(۲)
هر چند دیگر خبری از این پرونده در مطبوعات ندیدم، اما یادم هم نمی آید که دیگر بحثی از پرونده سود سپرده های حج به میان آمده باشد!
بگذارید یادآوری کنم آن روزی را که جناب مهدی نصیری، روزنامه نگار مشهور دهه هفتاد که من او را با ماهنامه “صبح” می شناسم و قدیمی ها او را با کیهان، در چندین شماره پیاپی از ماهنامه صبح ، اسناد و مدارکی دال بر تخلفات وزیر وقت پست و تلگراف و تلفن، آقای مهندس غرضی منتشر کرد. وقتی کم کم سر و صداها بالا گرفت، آقای غرضی از ماهنامه صبح شکایت کرد و طبق دستور رئیس وقت قوه قضائیه، به پرونده ایشان، خارج از نوبت رسیدگی شد. بعد از برگزاری چندین جلسه دادگاه، وقتی آقای نصیری برای همه ادعاهای خود (که اتهامات سنگینی را به وزیر مربوطه وارد می کرد)، اسنادی محکم و غیر قابل خدشه ارائه کرد، در آخر امر، قاضی دادگاه حکمی به این مضمون صادر کرد: ” آقای نصیری از ارائه اتهام کذب به وزیر پست و تلگراف و تلفن تبرئه شده و فقط به خاطر چاپ یک کاریکاتور، که اهانت به وزیر تلقی می شود، به پرداخت مبلغ پانصد هزار تومان، و یک ماه تعطیلی نشریه محکوم می شوند! “
این حکم یعنی چه؟! آیا معنایش غیر از این است که همه اتهاماتی که این نشریه به آقای وزیر وارد کرده، مستدل و مستند است و قابل خدشه هم نیست! آیا معنایش این نبود که قوه قضائیه به عنوان مدعی العموم باید علیه وزیر وقت اعلام جرم می کرد و از وزیر مربوطه جواب می خواست!
در اقدام بعدی، ماهنامه صبح شروع به ارائه مدارک و مستنداتی دال بر تخلفات گسترده آقای مهندس زنگنه در وزارت نیرو کرد. چند ماه گذشت و هیچ عکس العملی مشاهده نشد، این بار آقای وزیر نیرو حتی زحمت شکایت کردن را هم به خودش نداد!
یادم می آید یکی از نشریات در همان ایام تیتر زده بود که ” مهدی نصیری به سیم آخر زد!! ” مهدی نصیری گفته بود: چرا کسی پی گیر این تخلفات نیست! اگر هم من دروغ می گویم چرا کسی از من شکایت نمی کند! چرا ناطق نوری در خانه ۴۰۰ میلیونی زندگی می کند! چرا …
و اما امروز، اگر حسین موسویان از اتهامات وارده تبرئه شود، من تعجب نخواهم کرد و خونم هم به جوش نخواهد آمد! باور کنید حتی اگر به عنوان قهرمان هسته ای هم مطرح شود و مجسمه اش را جلوی درب ورودی مجمع تشخیص مصلحت نظام و در ورودیهای مجتمع ” یو.سی.اف ” اصفهان و مجتمع غنی سازی نطنز نصب کنند ، باز هم اعتراضی ندارم!
به من اصلا مربوط نیست که آقایان مهاجرانی، مهندس غرضی، مهندس زنگنه و الان هم جناب موسویان، وزرا و نیروهای چه کسی بودند، برایم هم مهم نیست که چرا اینها مصون از هر گونه جوابگویی هستند، آنچه برایم مهم است این است که من از نسل سوم هستم، دغدغه ام این است که روی اصول انقلاب حرکت کنم، منشور من صحیفه نور حضرت روح الله است. همین را می دانم که وقتی روز عمل من شد، نه سابقه انقلابی گری برایم مهم است و نه زندان رفتن و نه القاب و پسوندها و پیشوندهای دهان پرکن افراد. خمینی کبیر به من یاد داد که این انقلاب به هیچ شخصی وابسته نیست، یعنی این انقلاب یک خیمه نیست که ستون داشته باشد، اگر هم ستونی بخواهم برایش متصور باشم، شخصی جز نائب امام معصوم(ع) را لایق آن نمی دان
م! برای من افراد مهم نیستند، مهم پرچم عزتی است که حضرت روح الله برافراشت، و علم خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!
پی افزود:
(۱). حتما یادتان هست که وقتی روزنامه تازه تأسیس و پرهزینه ای مثل جامعه تعطیل شد و هنوز زمانی نگذشته، روزنامه نشاط و توس و فتح … جایگزین آن می شد. فکر کنم تعطیلی یک روزنامه که شریان حیاتی اش به فروش روزانه و تیراژ بالایش بند است، ضرر مالی زیادی بر مسئولان آن وارد می کند و مدت زیادی طول می کشد تا دوباره سر پا شوند. اما خدا خیر بدهد حجاج بیت الله الحرام را با سپرده هایشان !
(۲). شاید هم معامله ای با لفظ بعت و اشتریت صورت نگرفته باشد، اما بیع معاطاتی هم بیع است!(ر.ک:مکاسب شیخ انصاری، کتاب البیع)!


