Wordpress Themes

هفتۀ بسیج مبارکتان باشد

 

    امروز سالگرد تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان” خم می نی ” عزیزه.اول این متن کوتاه که خلاصه یکی از صحبتهای استاد رحیم پور ازغدی هست رو بخونید.دوم هم اینکه کلی مطلب نوشتم برای دل خودم و طبق معمول…. ولی این درد دل آقای علیانی یه چیز دیگه ست:

 

    من به محمد ابراهیم همت می‌گویم بسیجی. که تمام زندگیش را، روز به روز و نه یک‌باره گذاشت پای این که زباله‌ای مثل صدام حسین نتواند بیاید در سعدآباد بنشیند نم‌نم عرق بخورد و ام کلثوم گوش کند و رقص عربی دخترهای ایرانی را تماشا کند.

    من به محمد بروجردی می‌گویم بسیجی. که درست آن وقت که در کردستان هر کس اول اسلحه می‌کشید و با تمام کینه می‌زد و بعد نگاه می‌کرد ببیند که را زده است، آن قدر ایستاد و به مردم خدمت کرد که شد مسیح کردستان.

    من به امیر رفیعی می‌گویم بسیجی. که وقتی همه از خرمشهر رفتند گفت من می‌مانم و تا گلوله داشته باشم زمین‌گیرشان می‌کنم. با دو پایی که از شدت زخم گلوله و ترکش مثل دو زائده ازش آویزان مانده بودند ماند و تا گلوله داشت نگذاشت عراقی‌ها جلو بیایند.

    من به رضا دشتی می‌گویم بسیجی. که وقتی از شناسایی خرمشهر در اشغال برمی‌گشت دوستانش به اشتباه زدندش و آن یک ساعتی را که زنده بود یک آخ نگفت مبادا رفقاش ازش خجالت بکشند.

     من به حسن باقری می‌گویم بسیجی که با آن صورت بچه‌وارش که هنوز موهایش پانصدتا نشده بود، بارها اشک ژنرال ماهرعبدالرشید را درآورد و استراتژی «زیرپیراهن سفید بر سر دست» را به تمام لشکرهای عراقی و حتا نیروهای ویژه‌ی عراق آموخت.

    من به برادران باکری می‌گویم بسیجی. که با این که می‌دانستند حتا جنازه‌شان هم برنخواهد گشت، رفتند و جایی که هیچ کس جراتش را نداشت جنگیدند تا مجنون به دست دیوانه‌های بعثی نیفتد.

    من به بیژن گرد می‌گویم بسیجی. که وقتی یانکی‌های قلدر مثل قداره‌بندها با منطق «ما ناو داریم پس هستیم» ریختند توی خلیجی که ما حالا بوق فارس بودنش را می‌زنیم، با چهار تا قایق زه‌واردررفته و چهار قبضه آرپی‌جی و دو مثقال ایمان چون‌آن به ستوه آوردشان که هر اسیر ایرانی‌ای را می‌گرفتند، می‌بردندش توی حمام، لختش می‌کردند و تا جان داشت و جان داشتند با پوتین و قنداق تفنگ و حتا قیچی می‌زدندش که فقط به این سوال جواب بدهد:«بیژن گرد کجا است؟»

    این‌ها برای من الگوهای بسیجی‌اند. که اگر بگردی حتا یک عکس‌شان را هم روی شبکه پیدا نمی‌کنی. اما این روزها دشمنان بسیج و دوستان بعد از جنگ بسیج یک الگوی دیگر از بسیج نشانمان می‌دهند. مرد جوان کوتاه قد چاق. که گردن ندارد و میان کتف و پس کله‌اش لایه لایه گوشت روی هم ورم کرده. آی‌کیو حدود بیست. دست چپش را روی دو چشمش می‌گذارد و داد می‌زند «سحرخیز مدینه کی می‌آیی؟» و بعد با کف دست می‌کوبد به پیشانیش و می‌گوید «هَع. هَعهَعهَع.» یعنی «من دارم گریه می‌کنم» اما دریغ از یک قطره اشک.

      روی دیوارها با خط زشت و غلط املایی شعارهای به قول خودش ارزشی می‌نویسد. عاشق اسلحه و دست‌بند و چوب و بی‌سیم و گاز اشک‌آور نیست، بل‌که می‌پرستدشان. همه‌ی مردم را دشمن می‌بیند. در عین حال به همه می‌گوید «حاضی» منظورش هم «حاجی» است. هفته‌ی بسیج که می‌رسد می‌دهد یک پارچه‌ی بزرگ بنویسند «هفته بسیج بر دلاورمردان بسیجی مبارکباد.» و می‌زند بالای پای‌گاه بسیج محله‌شان و تا سه ماه بعد هم برش نمی‌دارد.

    اگر در مورد مسائل ارزشی غیرتی شود دیگر شمر هم جلودارش نیست و تا دست کم یک شکم سیر فحش ناموس ندهد آرام نمی‌شود. من به این موجود نمی‌گویم بسیجی. حتا اگر در تیراژ یک میلیارد و نیم تکثیرش کنند و در همه‌ی پای‌گاه‌های بسیج بچپانندش. من دست بالا به این می‌گویم دزد و معتقدم باید بزنند پس کله‌اش و هر چه را دزدیده ازش پس بگیرند. یکیش هم هم‌این نام بسیجی است.

         همت و هر که مانند همت و دوستانش است، چه رفته باشد و چه مانده باشد، نیازی به تبریک من ندارد. زندگی این‌ها برای من سراسر برکت است. خنده‌دار است بگویم مبارکشان باشد. این موجود دوم هم هیچ نسبتی با بسیج و بسیجی ندارد که من بخواهم به او تبریک بگویم. اما به مردم شاید بتوان تبریک گفت.

    های مردم! با احتیاط و با در نظر گرفتن این‌ها که گفتم عرض می‌کنم، هفته‌ی بسیج مبارکتان باشد.

شروع دوباره

              

                 بسم الله الرحمن الرحیم

 از خونه قبلی به اینجا اومدم.

اینشالا نوشته هام مورد رضایت آقام باشه.

تقریبا یه سال پیش  آخرین پست اون وبلاگ قبلیه رو نوشتم . ولی تازه چند وقت پیش متوجه شدم که وبلاگ مشکل داشته و اون پست توی وبلاگ ثبت نشده و کسی نخونده!( به این میگن پی گیری!!)حالا بعد از یه سال خوندنش خالی از لطف نیست. برا خودم که خیلی جالب بود. اینشالا زود برمیگردم. راستی تبریک هم نمیخواد بگید. توی روزنامه هم آگهی تبریک ندید. فقط اگه میشه پژو رو ببرید به جاش زانتیا بیارید!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه، ۲۱ بهمن، ۱۳۸۳::.

سلام. اینشالا که حالتون خوب باشه ……………………………………………………………………..

…………………………………………………………………………………………..

این نقطه چین ها هم به جای تعارفات معمول!! ( این چن وقته نبودم!! سفر بودم! درسام سنگینه!ووووووووو یه اتفاق جالب برام افتاده!!!!) همونایی که  باهاش وبلاگها رو آپدیت میکنن!!! خب بگذریم.

چند تا مطلب دارم این بار ولی سعی میکنم طولانی نشه که از خیر خوندنش بگذرید!

اول که راجع به همون پیشنهاد دفعه قبلیه . قرار بود  یه برنامه ریزی بکنیم برای شناختن امام زمان(عج) و آخر الزمان و هر کاری که از دستمون بر میاد برای زمینه سازی ظهور انجام بدیم.   از اونایی که نظر دادن ممنونم اینشالا بتونیم با کمک هم یه کارایی بکنیم.

دوم در مورد “حضور بچه مذهبی ها” ست در اینترنت!! که چون بحثش طولانیه میذارم برا دفعه دیگه.

 

سوم در مورد آقای دکتر عباسی و مسائلی که مطرح کرده و موضع گیری های مختلف اقشار مختلفت تر!

 

الحمد لله این قدر ملت متخصص ما اومدن و نظر دادن که فقط همین مونده که ملت نظرات منو بدونن!

بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب:

چند تا از موضع گیری های جالب که از فامیل و دوستان شنیدم!

 

1-     یه طلبه قریب الاجتهاد!!( طلبه پایه دوم!!): به نظر من دکتر عباسی مفسد فی الارضه!!

۲-     یه سر باز گمنام امام زمان!( بامدرک فوق لیسانس!): دکتر عباسی یه احمق به تمام معناست! که فقط به دنبال شهرته! یعنی چی؟ این جوری که عباسی حرف میزنه یعنی رهبر انقلاب تنهای تنهاست و هیچ یار و یاوری نداره! این عباسی تمام خدمات هاشمی رفسنجانی رو داره میبره زیر سوال! مگه یادت رفته روز دوم خرداد که مقام معظم رهبری داشت رای میداد  گفت : هیچ کس برای من مثل هاشمی نمی شود!

۳-     یه برادر پاسدار، مسوول ناحیه بسیج دانشجویی یه استان کلاس بالا (احتمالا با مدرک لیسانس): هیچ دانشجوی بسیجی حق نداره سی دی های دکتر عباسی رو گوش بده!!!

۴-     یه خانم خانه دار: دکتر عباسی دیگه نباید خیلی زیاده روی کنه و مساله رو برای همه باز کنه!!!!!

       5 – یه روحانی ( با مدرک دکترا  و استاد حوزه) : چی بگیم والا . ما این حرفا رو که میشنویم فقط سر منبر دادمون بالاتر میره ( منظور فریاد برای عدالته و چه صادقانه و دلسوزانه حرف میزد  شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان )

 البته این نظر آخریه در مورد فیلم فقر و فحشاء بود!

   

  واما جوابها  به نظریات بالایی:

 در مقابل نظر نفر اولی جا خوردم یهو .البته نه از نظرش بلکه از این همه اعتماد به نفس و یقینی که داشت.

به نفر دومی هم گفتم : خیلی خوبه! پس بحمدلله همه جا امن و امانه و در مملکت هیچ مشکلی نیست و مردم هم شبها راحت بخوابن!! ولی میترسم یه روزی صبح از خواب پاشید و ببینید مملکت رو بار کردن و بردن!! مثل همون چند وقتی که آقای دری وزیرتون بود و وزارت خونه رو بار کردن و بردن و شما سربازان گمنام هم خبر دار نشدین!!

سومی مخاطبم نبود و یکی از بستگان  که امسال دانشجو شده با حالت تعجب خبرش رو بهم داد، من هم حالم از این همه حماقت به هم خورد و گفتم : فلانی بیخود کرد!! اینجوری میخواد دانشجوی بسیجی تربیت کنه!!به نظر ایشون دانشجوی بسیجی فقط باید بگه چشم قربان!! مگه نشنیدی  مقام معظم رهبری در مورد سیاسی بودن دانشگاهها چی گفتن: ” خدا لعنت کنه اون دستایی که نمیخواد دانشجوی ما سیاسی بشه! نمیخواد دانشگاههای ما سیاسی باشه” ( البته که روی این سخن هیچ وقت با ما نبوده! ما که بحمد لله ذوب در ولایتیم!!)

 واما نظر خودم : خیلی برام جالب بود. حرفاش رو قبول دارم . غیر از اون سخنرانی مشهد که اصلا لحنش رو نپسندیدم!!( البته به این هم معتقدم که: “العاقل یکفیه الاشاره” ! ) خب که چی حالا؟!! قبول داری؟؟ نداری؟؟! حالا که چی ؟ من چیکار کنم؟

 

 حرف من همین یه کلمه هست : لطفا مقلد نباشید!!!!

 

به نظر من آدم نباید توی این جور مسائل مقلد باشه! تقلید توی مسائل فکری خیلی زشته! توی دین ما هم گفتن اصول دین تقلیدی نیست و باید هر کسی با فکر و اندیشه خودش اونا رو قبول کنه! فقط توی فروع دین میشه از مرجع تقلیدی که همه شرایط رو داشته باشه تقلید کرد!( کاش یه روز معنی دقیق  اصول و فروع رو میفهمیدیم!)

البته این هم از برکات دولت فخیمه دوم خرداده که با همه …. این خوبی رو هم داشت که امثال اقای دکتر عباسی  میتونن حرفاشون رو بزنن( ولو این که بعدا از طرف وزارت اطلاعات حکم جلبشون صادر بشه!!)

بذارید یه خورده به عقب برگردیم ، یادمه حدودای سال هفتاد و پنج بود ، یعنی اواخر دولت فخیمه آقای هاشمی رفسنجانی!

اونایی که  ماهنامه وزین صبح و سردبیر معروفش آقای” مهدی نصیری” رو هم  میشناسن حتما در جریان افشاگری های این نشریه  علیه دو نفر از وزیران آقای هاشمی هستن. …

این رو بذارید اینشالا دفعه بعد مینویسم…

دعامون کنید.