Wordpress Themes

قلعه گنج، دیار مستضفین

در آذز ماه امسال سفری داشتیم به جنوب استان کرمان، شهرستان قلعه گنج. حدود سه هزار کیلومتر رفتیم و برگشتیم! سفری شگفت انگیز و پر از درس و نگاههای تازه. چند خطی به یاد مردم مستضعف این منطقه می نویسم که برای آینده خودم به یادگار بماند و به فرزندانم هم بیاموزم که مبادا مستضعفین و محرومین جامعه را فراموش کنند. 

 با هر انگیزه‌ای که به این بخش از کشور آمده باشید، اولین نکته‌ای که در نگاه اول به چشم می‌خورد، عمق محرومیت این مردم است. مردمی که هنوز در «کپر» زندگی می‌کنند؛ از نعمت آب آشامیدنی سالم محرومند و برخی از این روستاها هنوز جاده هم ندارند و حتی نوع پوشش آنها هم حکایت از بیگانگی آنها با فرهنگ و تمدن امروزی دارد. مردمی که نه لباس مناسبی دارند و نه آب و نان درستی! این‌جا آخر دنیاست، قلب آفریقاست اما در دل ایران! و اگر جستجویی هم در اینترنت داشته باشید، عنوان آفریقای ایران را برای این منطقه خواهید یافت، بدون آب و برق و جاده!
 وقتی تو را می‌بینند با یک لپ‌تاپ به دست و دوربینی به دوش، چشمان بهت‌زده‌شان حکایت از غربتی دور و دراز دارد. عمق فقر و محرومیت را در نگاه و لباس و پاهای برهنه این مردمان می‌توان دید. اینها مردم سرزمین ما هستند؛ همان‌هایی که برای رفع ظلم و محرومیت از آنها، انقلاب شد. پای صحبت‌ها و درددل‌ها و آرزوهایشان که می‌نشینی، می‌بینی چیز زیادی نمی‌خواهند: جاده‌ای که بتوانند در مواقع مشکلات و مریضی، بیماران‌شان را به شهر برسانند، نیم‌نگاه مسئولین برای آب رسانی و اتمام خانه‌های ۳۰-۴۰ متری طرح کپر زدایی؛ همین و دیگر هیچ!
وقتی می‌بینی با چه افتخاری از دین و مذهبشان دفاع می‌کنند و رد کردن رشوه کلان برای تغییر مذهب را به عنوان یک ماجرای معمولی برایت تعریف می‌کند، در می‌یابی که انگار، امام خمینی ـ آن پیر فرزانه ـ این مردم فقر و پا برهنه را می‌شناخت که می‌فرمود:” وارثان واقعی این انقلاب پابرهنگان و مستضعفین و کوخ‌نشینان هستند… .”
در طول سفر، هر صحنه‌ای از فقر و محرومیت مردم را که می‌دیدم، به یاد تمجیدهای رهبر معظم انقلاب از تلاش‌های صورت گرفته در خدمت‌رسانی به محرومین می‌افتادم. این‌جا از هر کس که می‌پرسی، از احمدی نژاد می گوید!

 

از یکی از افراد محلی پرسیدم در این چند ساله اخیر وضع عمران و آبادی اینجا چطور بوده  وآیا تغییری در سطح معیشت و آبادانی روستای شما ایجاد شده؟ با لبخند گفت بله آقا! به قول بلوچها ما شاه شدیم!
این‌جا کسی از چپ و راست و اصلاحات و قانون مطبوعات و قطعنامه‌های سازمان ملل چیزی نمی‌داند، این‌جا مردم، جاده می‌خواهند و آبی سالم، تا هر ساله نوزادهایشان، بر اثر بیماری‌های عفونی از دنیا نروند و بیماران‌شان به خاطر یک بیماری معمولی، تا آخر عمر ناقص نشوند! مردم این‌جا کمک می‌خواهند تا مجبور نباشند برای گذران زندگی‌شان، مزدور اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر شوند.

مسئولین کشور، حتی اگر با دید امنیتی هم نگاه کنند، باید به داد فقر و محرومیت مردم قلعه گنج برسند و آنها را از این حاشیه فقر و بی‌خبری در بیاورند و رونقی به زندگی آنها بدهند. البته گویا اقدامات تأمینی و فرهنگی سپاه پاسداران در آنجا، در چشم مردم منطقه بزرگ می‌آمد و آنها خودشان را بسیجی و خدمتگذار انقلاب می‌دانستند.
به تازگی جاده‌هایی افتتاح شده است و بقیه هم در دست ساخت و افتتاح، برخی از این مردم کپرنشین، صاحب خانه شده و آب و برق و تلویزیون و تلفن دارند، با تانکر، آب آشامیدنی سالم برایشان می‌آورند. گرچه هنوز خیلی‌هاشان در کپر زندگی می‌کنند، اما با وجود نعمت برق، تابستان‌ها را با کولرهای گازی و آبی، در همان کپرها، با خنکای عدالت سپری می‌کنند. البته عمق محرومیت آنقدر زیاد است که با وجود سرعت سازندگی و کارهای عمرانی اخیر، هنوز هم چهره فقیر و محروم این مناطق، ترمیم نشده است.

سفری کردیم به دیار فراموش شده ها، دستمان خالی بود و کاری نتوانستیم بکنیم برای آن همه غربت. چند قطعه عکسی به یادگار برداشتیم تا همیشه در ذهنمان بماند و فراموششان نکنیم.

نمایشگاه عکس گنجهای فراموش شده! ( عکسهای بیشتری از قلعه گنج)

لبیک یا حسین

+ نوشته شده در  2008/9/28ساعت 1:47  توسط سید ابراهیم 

به این می گویند اعتماد به نفس یک نسل سومی!

 

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم، در ره عشق جگر دار تر از هر مردیم!

 برای من مهم نیست که بزرگترها، من را هم در پاسداری از ارزشهای انقلاب و دینم بازی بدهند یا نه، مهم این است که من چیزهایی را میبینم و میفهمم که آنها نه می فهمند و نه توان انجامش را دارند! ما باید فرزند زمان خویشتن باشیم؛  فردا روز عمل ماست. علم خمینی بر زمین نمی ماند، مگر ما مرده ایم!

 

شمر شناسی!!

 مداح مشهور تهران: برخی از ابن سعدهای زمان ما نیز همینگونه اند و هر طوری که شده، قصد دارند، گوشه ای را اشغال کنند و حالا اگر به گندم ریاست جمهوری نرسیدند، “جو”ی فلان سازمان و شهرداری و مدیرکلی هم برایشان کافیست…

 خدا لعنت کند این عمر سعد زمانه را که معلوم نیست چگونه و با چه شیوه‏ای خود را به دستگاه شهرداری تهران نزدیک کرده‏ است. ما که هر چه فکر می‏کنیم عقلمان به جایی قد نمی‏دهد. اما حاج‏آقا احتمالا خبرهایی از پس پرده و اینور پرده دارند که همه چیز این عمر سعد را افشا کرده اند! لذا با توجه به احتمال نفوذ سایر عوامل و عناصر نامطلوب لشگر یزید همچون شمر و خولی و حرمله و … در سازمانها و ادارات، از حاج‏آقای مداح مشهور (پاورقی!) خواهشمندیم که تا دیر نشده ضمن معرفی آن افراد ملعون و خبیث، تکلیف مختارهای زمانه را هم با آنها مشخص کنند! البته با توجه به در پیش بودن ایام سوگواری ماه محرم و رونق مجدد دکانداران و مداحانی که همچون گذشته سعی وافر دارند که با انواع و اقسام شیوه‏ها، بازار خودشان را گرم کنند، این اقدام حاج‏آقا، اولا گامیست در جهت حذف خرافات و ثانیا کمک به برداشتهای نو و امروزین از نهضت و قیام عاشورا!

 پاورقی(مدتی هست که به پاورقی نوشتن در وبلاگ علاقه پیدا کرده‏ام!):

بنده ارادت خاصی به حاج‏آقا دارم. به هرحال شبهایی را در مسجد ارک! پای سخنان و دعای ایشان نشسته و با نوای ملکوتی و گرمشان گریه کرده‏ام و ضمنا، در زمان اصلاحات، برای نابودی اصلاح‏طلبان هم دعا کرده و آمین گفته‏ام!

وبلاگ آهستان

پاورقی خودم: یادم می آید چند سال پیش، آیت الله جوادی آملی در خطبه های نماز جمعه گفتند: “مواظب باشید که مجالس عزاداری شما مثل شیعیان پاکستان نشود که محوریت مجالس با مداح است و عالم دینی و منبر نقش کمرنگ و حاشیه ای در این گونه مجالس دارد.”…

 

و فدیناه بذبح عظیم!

 

« و فدیناه بذبح عظیم » (۱)

 

سر ابراهیم و اسماعیل بود

یعنی آن اجمال را تفصیل بود

 

ما سوی الله را مسلمان بنده نیست

پیش فرعونی سرش افکنده نیست

 

خون او تفسیر این اسرار کرد

ملت خوابیده را بیدار کرد

 

رمز قرآن از حسین آموختیم

زآتش او شعله ها اندوختیم

 

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

تازه از تکبیر او ایمان هنوز(۲)

 

می گویند: در مقابل یک پیامبر الهی که قرار بود قربانی شود، یک گوسفند نمی تواند ذبح عظیم باشد، بلکه آن ذبح عظیم که فدیه اسماعیل شد، باید بزرگتر و برتر از او بوده باشد، و چه ذبحی عظیم تر از حسین علیه السلام.

 

اما برخی دیگر اینگونه می گویند: اینکه در وحی الهی به آن گوسفند که فدیه اسماعیل شد، ذبج عظیم گفته شده، به خاطر این است که این گوسفند هدیه ای بود از جانب خدا و در روز عید بزرگ اضحی هم به درگاه الهی قربانی شد.

 

 اما شنیده اید این روایت را که پیامبر(ص) فرمود: حسین منی و أنا من حسین

 براستی اگر در آن روز اسماعیل قربانی می شد، نسل او دیگر امتداد پیدا نمی کرد و پیامبر(ص) از نسل او به دنیا نمی آمد.

آیا می توان گفت که حسین علیه السلام فدیه اسماعیل شد تا نسل او امتداد پیدا کند و برای همین هم پیامبر(ص) فرمود: أنا من حسین ؟

 

 

(1).سوره صافات،آیه ۱۰۷

(۲).اقبال لاهوری

 

تالار بزرگ کشور، عرفان، مقاله عقل گرائی شیعه و جوانک خوش تیپ

 چند روز پیش به خاطر  شرکت در مجلس بزرگداشت پدر یکی از اساتیدم همراه جمعی از دوستان رفتیم تهران، یک جمع هشت نفری.بعد از مراسم بزرگداشت که در نمازخانه مجلس برگزار شد، به اصرار دو نفر از دوستان قرار شد در مراسم تجلیل از شخصیت مرحوم شیخ جعفر مجتهدی، شرکت کنیم. من و دو نفر دیگر از دوستان به سمت تالار بزگ کشور روانه شدیم و بقیه دوستان هم بعد از ما حرکت کردند. ما زودتر رسیدیم و دیدیم که جلوی درب ورودی شلوغ است و افراد مختلفی در حال ورود و خروجند.

 ابتدا فکر می کردم مرحوم مجتهدی از علما بوده اند، شبیه مرحوم قاضی طباطبائی و کشمیری و بهاء الدینی و … ولی ظاهرا ایشان عالم دینی نبوده اند. از دیدن فضای بیرون جلسه و افرادی که وارد مجلس می شدند حس خوبی نداشتم، خیلی خوشم نیامد و به بچه ها هم گفتم من تو نمیام!. پسر عمو هم تماس گرفت که زودتر بروید داخل مجلس و یاداشت برداری کنید! من هم گفتم: اصلا تو نمیرم! چه برسه به یادداشت برداری! گفت تو که مثلا شیعه شناسی میخونی و باید اینها برات مهم باشه، با خنده گفتم من عقل گرا هستم و از عرفانهای اینجوری خوشم نمیاد!!

به هر حال وارد سالن شدم و دیدم شلوغه.ظاهرا سالن اصلی پر بود و یک عده هم روی پله های بالکن نشسته بودند و  تعدادی هم گوشه سالن ورودی روی زمین نشسته بودند و با سیستم مدار بسته مراسم را دنبال می کردند و عده ای دیگر هم ایستاده بودند و در جمعهای چند نفره مشغول صحبت. در سالن میانی یک جمله از آقای حسن زاده عاملی نوشته بودند که جالب بود برایم: ” مرحوم مجتهدی فانی در خدا بود و من هم فانی در او بودم”

قیافه های جالبی را می شد دید. از تیپهای مذهبی معمولی تا تیپهای عجیب، موهای بلند بدون ریش، ریش بلند با موهای کوتاه، موهای بلند نیم متری از پشت بسته با ریش بلند و شاربهای بلند! جمع بسیار متنوعی بود.چند نفری هم روحانی ملبس بودند که قدری می ماندند و  می رفتند.

هر از گاهی هم یک پیرمرد مکلا، یا یک روحانی وارد سالن می شد و چند نفر مرید دور و برش با گرفتن گوشه قبا و بوسیدن دست و سر و صورتش وارد سالن می شد و ما هم متوجه می شدیم که لابد ایشان هم از اولیاءلله هستند!

بقیه دوستان هم که به ما ملحق شدند، به جناب پسر عمو که ملبس به لباس روحانیت هستند و تیپی علمایی دارند و چهره ای کمی تا قسمتی نورانی و  معنوی، پیشنهاد دادم که حاج آقا بیا ما هم دور و برت رو بگیریم و با سلام و صلوات وارد سالن بشیم تا ملت هم شما را یکی از اقطاب حساب کنند، سید هم که هستی ملت کلی نور میگیرند ازت!

خلاصه هی به هم پاس دادند و گفتند فلانی چهره اش نورانی تره و … تا اینکه از خیرش گذشتیم.

قرار بود آقای فاطمی نیا هم سخنرانی کنند که تا آن موقع هنوز نیامده بودند.

در گوشه سمت چپ سالن هم بساط کتاب فروشی داغ بود و ملت کتابهای عرفانی می خریدند و فروشندگان کتاب هم با شور و شوق از وانت توی حیاط کتابهای تازه تری را داخل سالن می آوردند، البته بیشتر کتابها در اوصاف و زندگی نامه عرفا و شرح کشف و کرامات آنها بود تا تبیین و شرح مراحل و مراتب عرفان.

ترجیح دادم از سالن بیرون بروم و مقاله ای که قرار بود فردا توی کلاس راجع به آن بحث کنیم را بخوانم،مقاله” دفاع از عقل شیعی، پاسخ به شبهات جابری”.

گوشه ای نشستم و مشغول خواندن شدم. در کنار من هم چند جوان کمی از خودم کوچکتر، نشسته بودند که فهمیدم طلبه هستند، طلبه های لمعه خوان، از برگزاری مراسم بزرگداشت برای مرحوم آیت الله حق شناس صحبت می کردند و با هم قرار همکاری می گذاشتند. در همین حین یکی از دوستانشان تماس گرفت و این بنده خدا هم با کلی آب و تاب داشت شرح می داد برایش که: فلانی! واقعا ضرر کردی اگه نیای، چه مجلسی چه معنویتی!، هفت هشت هزار نفری اومدن! خیلی شلوغه و اصلا جا نیست! اگه همین الان هم پاشی بیای ضرر نکردی!( یکی نبود این وسط بگه پسر تو مقاله میخونی یا اینا رو می پایی!،راستش اینقدر بلند صحبت می کردند که برای آدم هواسی نمی ماند،لابد حق هم با آنها بود، چون آنها اول آنجا نشسته بودند و من بعدا رفتم آن کنار و مشغول خواندن شدم!)

ظاهرا ظرفیت تالار بزرگ کشور ۶۰۰ نفر هست و با احتساب جمعیتی که در بالکن و بیرون از سالن اصلی نشسته و ایستاده بودند شاید حداکثر ۱۵۰۰ نفر می شدند!بیشتر جمعیت هم مثل این چند جوانی که در کنار من نشسته بودند معمولا مشغول قدم زدن و صحبت کردن و گفت و شنود بودند.

از همان ابتدای ورودمان هم یک جوانک خوشگل و خوش تیپ در حال معرکه گیری بود و چیزی که این وسط برایم از همه جالب تر بود به اصطلاح پر روئی آن جوانک بود!به قول معروف سنگ پای قزوین بود! هر چه ملت به او می خندیدند و هر کسی می رسید تیکه ای به او می انداخت، باز از رو نمی رفت. لباس عجیبی پوشیده بود.شلوار و روپوش سفید، با یک عبای سفید و کلاهی بر سر و شالی دور کلاه پیچیده و نیمه آن هم آویزان تا پایین کمر! موهایی مشکی و بلند تا شانه،و ابروهایی سرمه کشیده تا گوشه چشم!

به او می گفتند این چیست که پوشیده ای : می گفت لباس سنتی ایرانیان است، می گفتند لباس شهرت است، قبول نمی کرد. حرفی هم نمی زد و ترجیح می داد در مقابل صحبتهای بقیه سکوت کند. می گفت دانشجوی کارشناسی ارشد عرفان با گرایش الهیات است! اما من هر چه فکر کردم دیدیم چنین رشته و گرایشی وجود ندارد، در مورد عرفان ظاهرا دو رشته مصوب هست که یکی ” تصوف و عرفان اسلامی” است و دیگری  ” ادیان و عرفان تطبیقی ” . اگر کسی چنین رشته و گرایشی را سراغ دارد به ما هم

بسیج،مدرسه عشق است

 

 

 

قسمتهایی از پیام حضرت امام (ره)  در مورد ” نقش و منزلت بسیج ” :

 

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجیم.

اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.

 

طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه‌ها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان بسیجیم در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییرناپذیر نه‌شرقی و نه‌غربی باشند.

 

باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.

 

اگر مسوولین نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.

 

متن کامل پیام حضرت امام(ره) را در ادامه مطلب بخوانید.

 

پیام حضرت امام (ره)   در مورد ” نقش و منزلت بسیج “   بسم الله الرحمن الرحیم   تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد. در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب خصوصا جنگ، بودند نهادها و گروه‌های فراوانی که با ایثار و خلوص و فداکاری و شهادت‌طلبی، کشور و انقلاب اسلامی را بیمه کردند. ولی حقیقتا اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و فداکاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسی سزاوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود! بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می‌دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته‌های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده‌اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی‌نشانی گرفته‌اند. بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده‌اند. من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجیم. من مجددا به همه ملت بزرگوار ایران و مسوولین عرض می‌کنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگ‌ترین ساده‌اندیشی این است که تصور کنیم جهان‌خواران خصوصا آمریکا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته‌اند؛ لحظه‌ای نباید از کید دشمنان غافل بمانیم. در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله و سلم – موج می‌زند. باید برای شکستن امواج طوفان‌ها و فتنه‌ها و جلوگیری از سیل آفت‌ها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم. ملتی که در خط اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله – و مخالف با استکبار و پول‌پرستی و تحجرگرایی و مقدس‌نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا که در هنگامه خطر ملتی سربلند و جاوید است که اکثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد. خلاصه کلام، اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین‌انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهان‌خواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه ماند. بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به کار خود ادامه دهد. امروز یکی از ضروری‌ترین تشکل‌ها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه‌ها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان بسیجیم در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییرناپذیر نه‌شرقی و نه‌غربی باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به‌هیچ‌وجه نگذارند ایادی آمریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام می‌پذیرد. مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمی است. حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوب‌های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد. شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می‌توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است، انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداکاری‌های شماست و مسوولین تنها با پشتوانه شماست که می‌توانند به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون آمریکا و شوروی می‌شود به زندگی مسالمت‌آمیز توام با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه‌ها موجب می‌شود که ریشه ضد انقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع گردد. من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می‌بوسم و می‌دانم که اگر مسوولین نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تاکید می‌کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت. من از تمامی بسیجیان خصوصا از فرماندهان عزیز آن تشکر می‌کنم و از دعای خیر برای این فرزندا
ن با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهدای عزیز و گمنام بسیج را به نعمت همجواری اهل بیت – علیهم السلام – متنعم و جانبازان عزیز را شفا و اسرا و مفقودین عزیز را سالما به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوکت این نهاد مقدس و مردمی که پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیه الله الاعظم – ارواحنا لمقدمه الفدا – هستند بیفزاید. و السلام علیکم و رحمه الله. ۲ /۹/ ۱۳۶۷ روح الله الموسوی الخمینی 

صحیفه امام،جلد ۲۱، صفحات ۱۹۴  تا  ۱۹۶

 
ادامه مطلب را بخوانید »

شوق حرم

 

      گر شوق حرم باشد
سهل است بیابانها

اسباب کشی



http://www.badesaba.ir

شهادت

انا لله و انا الیه راجعون

امام زمان پدرم را بیشتر دوست داشت، مواظب خواهرم باش!

 

ساعت حدود دو نیمه شب روز سیزدهم مرداد ماه ۸۶، این پیام کوتاه از طرف برادر خانمم رسید، شب قبلش که تماس داشتیم، گفته بودن که حالش بدتر شده و اگه میتونین بیاین. ما هم قرار بود فردا صبح اول وقت راهی بشیم برای اصفهان…

 

شهید حاج جواد سهیلی در سال ۱۳۳۷ در اصفهان به دنیا آمد، بعد از  اخذ دیپلم،  وارد حوزه علمیه اصفهان شد و در همین اثنا به مبارزه علیه رژیم پرداخت و با پیروزی انقلاب اسلامی، از اولین افرادی بود که به سپاه پاسدارن اصفهان پیوست و در ” پادگان غدیر ” اصفهان به عنوان مربی آموزش نظامی، به تربیت نیروهای تازه وارد سپاه همت گماشت.

در کنار آموزش عقیدتی در پادگان غدیر، مدت چهل ماه در جبهه های جنگ حضور داشت و در این مدت چندین بار مورد اصابت ترکش و بمبهای شیمیایی قرار گرفت.

حاج جواد در این ۷ سال اخیر حدود چهل بار در بیمارستان شهید صدوقی اصفهان بستری شد که آخرین بار بعد از دو هفته بستری بودن، در اثر از کار افتادن ریه ها و ایست قلبی، به همرزمان شهیدش پیوست. روحش شاد و  راهش پر رهرو باد.

در مورد کم لطفی بنیاد شهید و امور ایثارگران اصفهان هم حرفهای ناگفته ای هست که اگر صلاح بود بعدا می نویسم.

چند عکس گذاشته ام و لینک خبر و  در آخر هم یک فیلم ۲۵ ثانیه ای از آن شهید عزیز

 

لینک خبر در خبرگزاری فارس

 

 

 

 وسط کادر زیر( روی علامت play ) کلیک کنید تا فیلم لود بشه